close
رزرو هتل
هم اندیشان چهارشنبه 20 اسفند ماه 1393 - باشگاه هم اندیشان


  • یکشنبه 1393/12/24 - تعداد بازدید 1040 مرتبه
    امید: سلاااااااام؛ می گم زمستون سال نود یادتونه؟ اون موقعی که تو باشگاه متولد شدم و شماها با هزار آرزو و امید، اسمم رو \"امید\" گذاشتین؟...
  • شنبه 1393/12/23 - تعداد بازدید 840 مرتبه
    امید: سلااااااااام؛ خوبین؟ خوبء خوب؟ خیالم راحت باشه؟... باشه! پس بریم ببینیم از زندگی بعد از هم اندیشان چه خبر؟...
  • چهارشنبه 1393/12/20 - تعداد بازدید 732 مرتبه
    امید: سلاااااام؛ می گم می دونین؟ واقعیت اینه که اگه آدمیزاد بتونه خودش رو بسازه، رو دنیای اطرافش هم تاثیرات مثبت زیادی می ذاره. چی بهتر از این
  • سه شنبه 1393/12/19 - تعداد بازدید 651 مرتبه
    امید: تازگیا؟!! دلمو شکوندی! (الکی مثلا) بابا! ما عمریه یه پا نمکدونیم برا خودمون! سلاممو ببینین چه با نمکه؟ سلااآاآاآاآم
  • دوشنبه 1393/12/18 - تعداد بازدید 1029 مرتبه
    امید: دنبالم نگردین، من اینجام. سلاااااااام؛ راستش یادمه یه بار یکی داشت برام می گفت: تو کشورهای پیشرفته برا مردم جا افتاده که هر جا می رن (به
  • یکشنبه 1393/12/17 - تعداد بازدید 690 مرتبه
    امید: سلااااام؛ می گم عجب فکر بکری کردیما. منظورم اون تصمیمه اس. همون تصمیمه دیگه! که قرار شد تاثیراتمون از باشگاه تو سالی که گذشت رو بگیم.
مشاهده آرشیو کامل مطالب
کمی طاقت داشته باشید...
مشاهده تالارهای اعضا

    • حضور امید، حسین تکلو و خانم عوض زاده در برنامه اردیبهشت
    • 19 اسفند 1392
    • حضور امید، حسین تکلو و خانم عوض زاده در برنامه اردیبهشت
    • 12 اسفند 1392
    • همایش هم اندیشان دزفول ، اهواز ، اندیمشک ، شوشتر - در دزفول
    • 24 بهمن 1392
    • همایش هم اندیشان تهرانی - قرچک ورامین
    • 8 آذر 1392
    • همایش اندیشه سبز - مشهد مقدس
    • 9 آبان 1392
    • هم اندیشان در همایش بزرگداشت حافظ
    • 19 مهر 1392
    • چهارمین میزبان هم اندیشان در صداوسیما : برنامه پنجشنبه اردیبهشت
    • 18 مهر 1392
    • سومین حضور امید در تلویزیون - برنامه اردیبهشت
    • 8 مهر 1392
    • همایش هم اندیشان مشهد مقدس
    • 27 شهریور 1392
    • اولین همایش طرح همیاری بانوان هم اندیش
    • 26 مرداد 1392
    • حضور امید در برنامه طلوع
    • 1391
    • اولین تصویر گرفته شده از پیام
    • نمایشگاه کتاب تهران
    • فعالیت های شخصی و ابراز علاقه هم اندیشان
    • نمایشگاه کتاب 1392
    • نمایشگاه کتاب تهران
    • اردیبهشت 1392
    • همایش یزد هم اندیشان
    • اسفند 1391
    • اولین همایش هم اندیشان تهرانی
    • 22 مهر 1391

« برای مشاهده جدیدترین مطالب هم اندیشان به وبسایت پیام نمای شبکه چهار سیما مراجعه نمایید »


اگر در این سایت عضو می شوید ، حتما شهر خود را نیز وارد کنید.
پس از عضویت در این سایت می توانید در بخش انجمن های تخصصی به فعالیت پرداخته و با دیگر هم اندیشان بحث و گفتگو داشته باشید.

»آرشیو پیامکهای باشگاه

»آلبوم عکس خاطرات

»آلبوم فیلم

»درباره هم اندیشان

»جدیدترین خبرهای امروز

»ارسال تصاویر منتخب شما

»مرجع شماره های کاربردی


هم اندیشان چهارشنبه 20 اسفند ماه 1393

مجموعاً 0 امتیاز از 5 توسط 0 نفر
| نظرات داده شده () | مربوط به موضوع: 1393 ، بخشیدن دیگران ،

هم اندیشان چهارشنبه 20 اسفند ماه 1393

سلاااااام؛ اولا که این یه پیام معرفت ناقابله! دوما: امیدخان دیروز مدرسه پسرم جلسه آموزش خانواده بود. بین مادرها از همه بلبل زبون تر من بودم. مشاور جلسه بهم جایزه داد! اینم یه اثر مثبت از هم اندیشان! خوب بیییید؟!

(مامان امیر مهدی و محیا از لنگرود)

امید: سلاااااام؛ می گم می دونین؟ واقعیت اینه که اگه آدمیزاد بتونه خودش رو بسازه، رو دنیای اطرافش هم تاثیرات مثبت زیادی می ذاره. چی بهتر از این بید؟ پس بریم ببینیم هم اندیشان، امروز برامون چی داره؟ راستی! تعداد پیامکای دیروز رو هم داشته باشین: 5389    

******

سلام امید خان؛ بیداری؟ می خواستم بگم الان که ساعت چهار صبحه من کل شب رو درست نخوابیدم و داشتم به بچه چند روزه ام می رسیدم. واقعا خیلی سختی داره. اشک باباشو درآورده. منظورم از گفتن این حرفا این بود که تا حالا که از احترام به پدر مادر می گفتین زیاد درک نمی کردم؛ ولی الان سختی هایی که پدر مادرم کشیدن رو می فهمم. بذارین اینم بگم: اگه می گم باید به پدر مادرم احترام بذارم، به خاطر این نیست که از بچه ام انتظار داشته باشم بعدا جبران کنه؛ یعنی منظورم اینه که محبت به پدر مادر باید واقعا خالصانه باشه.

(طاهره در البرز)

******

‏‏‏‏‏‏اثر: سلام من خواهر بزرگتر محدثه، والیبالیست باشگام. پیام دادم که بگم محدثه از وقتی هم اندیش شده خیلی تغییر کرده. خیلی بیشتر از خوب جویدن غذا! شاید خودش زیاد متوجه نشه؛ ولی تغییرات خوبش برا من کاملا ملموسه. برای مثال محدثه ای که قبلا اصلا کتاب نمی خوند الان کلی اهل مطالعه شده. هدفاشو جدی تر دنبال می کنه و مهم تر از همه، سیستم تفکرش تغییرات اساسی کرده که باعث شده نسبت به قبل خانوم تر باشه و عاقلانه تر رفتار کنه؛ درضمن همگیتون دعا کنید محدثه بتونه وارد تیم ملی بشه. ممنون از بودنتون.

(انسیه، 18 ساله، قزوین)

******

سورپرایز: سلام امید؛ من با یه هم اندیش ازدواج نکردم؛ ولی در آینده اگه یه آقای هم اندیش محترم با شخصیت پولدار و خوش تیپ اومد خواستگاریم درموردش فکر می کنم حتما.

(زینب رضوی زاده از گناوه)

امید: فرمایشی دیگه نیست؟ مدیونی اگه خواسته ای ته دلت بمونه!

******

سلام؛ سورپرایز: من دو نفر از هم اندیشان رو می شناسم که آقا پسر هم اندیش رفت خواستگاری دختر هم اندیش؛ اما خب! قسمت نبود. یعنی دو تا خوب هم همیشه به درد هم نمی خورن.

(پیوندزنی، 25 ساله، یزد)

امید: اینم یه واقعیتیه؛ ما که نمی خوایم تو خیالات سیر کنیم! 

******

سورپرایز: سلام؛ معصومه خانوم از لاهیجان؛ این چه فانتزیه داری شما؟ من خودم هم اندیشم. ازدواجم کردم و الانم دو تا دختر دوقلو دارم؛ اما  "بعد ازدواج" خانومم هم اندیش شد.

(بهزاد از دامنه سبلان)

******

سلاااام؛ خدا قوت. امید خان یادتونه؟ در تاریخ ۲۹ دی امسال به نقل از یکی از دوستان بزرگوارتون که استاد دانشگاهن، گفتید: روایت داریم که اگه کسی بعد از نماز عشاء ۲ تا آیه آخر سوره "بقره" (آمن الرسول...) رو بخونه، انگار تا صبح مشغول عبادت بوده. خدا رو شکر من از اون تاریخ به بعد این سعادت رو از دست ندادم و این رو مدیون شما و دوستتون و فضای باشگاهم. ممنون که هستید. خدایا "هم اندیشان" رو حفظ کن.

(مرضیه موسوی واسعی، خرمدره)

******

سلام؛ خوبین؟ امید یه چیز می گم جون من بدرج. امروز داشتم می رفتم سر کار مجبور شدم تو مینی بوس بایستم. وسط راه یه پیرمرد که نشسته بود گفت دختر خانوم بیا جای من بشین! واسه چند لحظه همهمه ای تو مینی بوس به پا شد که شما چرا حاج آقا؟ شما که نمی تونی تو مینی بوس بایستی! منو بگو؛ کلی شرمنده شدم! دیگه تصمیم قطعی گرفتم که تو مینی بوسی که جا داره برم!

‏(آرزو، فلاورجان)

امید: یه لحظه ترس برم داشت. گفتم نکنه می خواد بگه تصمیم قطعی گرفتم دیگه سوار مینی بوس نشم!

******

سلام؛ خوبید؟ من یه پیشنهاد برای برآورده شدن سریع دعاهاتون دارم. اونم اینه که قبل از خودتون برا دیگران دعا کنید. مثلا برای شفای بیمارتون بگید خدایا همه بیمارا رو شفا بده، بیمار ما رو هم.

(مرجان خواهر محبوبه، معصومه و حورا از قائمشهر)

******

اثر: سلام امید؛ من هم زندگی قبل و بعد از هم اندیشان رو درک کردم. قبل از هم اندیشان یه زن عصبانی بودم که فقط به شوهرم گیر الکی می دادم و دعوایی راه می افتاد که... اما از وقتی هم اندیشانو می خونم یعنی حدود ده ماهه که با شوهرم دعوامون نشده (گوش شیطون کر) خدا رو شکر می کنم شما رو سر راه من قرار داد. حتی با مثبت اندیشی دارم به تک تک خواسته هام می رسم. ایشالا تا ابد برقرار باشید صلوات

(محمدی، 31 ساله، قاسم آباد تهرانچی)

******

سلللللام؛ تاثیر: خود کم بینی بحث خوب و جامعی بود. بعضی اوقات از وضع ظاهریم احساس رضایت نداشتم. همیشه شاکی بودم؛ اما وقتی یکی از هم اندیشا گفت ظاهر آدم دست خودش نیست و آدما خودشون تعیین کننده نیستن که چه شکلی باشن! و همه از هر لحاظی با هم متفاوتن؛ حرفش تلنگر خوبی برام بود تا واقعیت رو بپذیرم.

(یه هم اندیش از گیلان، تالش)

******

وقتی شیطان از بهشت رانده شد به خدا گفت: "اکنون که مرا گمراه ساختی، من بر سر راه مستقیم تو، در برابر آن ها کمین می کنم! سپس از پیش رو و از پشت سر، و از طرف راست و از طرف چپ آن ها، به سراغشان می روم و بیشتر آن ها را شکرگزار نخواهی یافت!" (اعراف/16 و 17) پس حواستون باشه که شیطان فریبتون نده! تلاش کنید رابطه تون با خدا مثل گذشته، خوب بشه و نماز اول وقت رو فراموش نکنید! قرآن بخونید با معنی و بهش عمل کنید! خداوند می فرماید: "این راه مستقیم من است، از آن پیروی کنید! و از راه های پراکنده (و انحرافی) پیروی نکنید، که شما را از طریق حق، دور می سازد! این چیزی است که خداوند شما را به آن سفارش می کند، شاید پرهیزگاری پیشه کنید!" (انعام/153)

(محدثه و احمد از تهران)

******

سلام به امید و زیبا اندیشان؛ من از زندگیم کلا ناامید شده بودم. تک فرزندم. بعد ازدواجم درست زمانی که باردار بودم مادرم که تنها کسم بود سکته کرد و من تنها پرستارش. با وجود شوهری عصبی سردرگم بودم که چه کنم. تا اینکه افسرده و داغون هم اندیشانو می خوندم. اولش محض سرگرمی؛ ولی کم کم، با تک تک بحثاتون انرژی گرفتم. صبر و تحملم بالا رفت و رضایت و لبخند خدا رو سر لوحه تموم کارام کردم. و در سخت ترین شرایط، سخت ترشو در نظر گرفتم. خدا رو شکر کردم. عکس گرفتن از زندگی دیگرانو از زندگیم دور کردم. قدر مادرمو بیشتر دونستم و همه چیو سپردم به خدا. سه ساله باهاتونم.

(مریم از بردسیر، خ امامزاده)

******

سلام به امید و هم اندیشان عزیز؛ یه جمله از آیت الله بهجت شنیدم که حیفم اومد با شما در میون نذارمش. نماز اول وقت مثل خوردن لیمو شیرین می مونه؛ هر چه از زمان برش لیمو بگذره از شیرینیش کم می شه و به تلخیش افزوده می شه! اگه در خوندن نماز تاخیر کنید منتظر تاخیر در همه امور زندگیتان باشید. مثل تاخیر در یافتن شغل، تاخیر در ازدواج، تاخیر در فرزنداوری و در نهایت گم کردن راه. هر قدر که امور نمازت منظم باشد، امور زندگیت هم تنظیم خواهد شد. این جملات خیلی رو من اثر داشت. امید بدرج که این آخر سالیه منم یه کاری کرده باشم. آرزومند آرزوهای قشنگتون.

(حدیث از اهواز)

******

راهکار: سلام علیکم جمیعا! راستش امید خان منم همین مشکلو دارم. بعضی وقتا تحمل اطرافیانم برام خیلی سخت می شه؛ حتی خونواده خودم. و واقعا وقتی به یه موضوعی آگاهی کامل دارم و می خوام توجیهشون کنم خیلی عذاب می کشم و مسخره ام می کنن. ولی به قول بازیگر سریال پروانه: از بهشت نادانی رانده شدم و با درد دانایی سر کردم. من می گم اگه خودمون به یه سری حقیقتا پی ببریم که خدام تأکیدش کرده، شاید اولش به خاطر تغییر تو رفتارمون احساس غریبی کنیم بین آدمای دور و برمون؛ ولی خب! کم کم لذت اون آگاهیه رو با تموم وجودمون می چشیم و لبخند خدا رو حس می کنیم؛ ضمنا اگه با یقین کاری رو که می دونیم درسته انجام بدیم و فقط خدا و تسلیم امر بودن خودش برامون مهم باشه، کم کم دیگرانم ازمون تأثیر می گیرن و اونام شاید تغییر کنن.

(سارا، 18 ساله، کرمانشاه)

******

راهکار: سلام؛ به قول دکتر فرهنگ در قبال آدمای منفی باید مصداق شعر زیر بشی:

هرگز حدیث "حاضر غایب" شنیده ای؟

من در میان جمع و دلم جای دیگر است.

(مرضیه، 69، خرم آباد)

******

سلام راهکار: حقیقتش اطرافیان من خیلی قاطی بازی های این دنیا شدن. مثل چشم و هم چشمی- البته اینم بگم اگه شما نبودید منم پا به پاشون رفته بودم - خیلی وقتا دلم می گیره و غصه می خورم از این که اون چیزی که من می دونم اونا نمی دونن و وقتی متذکر بشم نگاه های عاقل اندر سفیهانه نصیبم می شه. اینجور وقتا یه نفس عمیق می کشم و حقیقت رفتار و افکارم رو به خودم یادآوری می کنم و البته صبر می کنم به امید روزی که موفقیتم رو ببینن و خودشون بیان رازش رو ازم بپرسن و اونوقت با کمال میل کمکشون کنم. من به تغییر اطرافیانم خیلی امیدوارم.

(مینا، مامان محمدباقر)

******

راهکار: سلام؛ این خیلی سخته که اطرافیان رو با تک تک فکرایی که از سرمون می گذره آشنا کنیم؛ چون به هر حال ما به مرور زمان به آگاهی درمورد یک مسئله رسیدیم و نمی شه در یک زمان کم، دیگران رو با طرز فکرمون آشنا کنیم؛ بلکه باید آروم آروم دستشونو بگیریم.

‏(آیدا از بادرود)

******

راهکار: سلام؛ باید با رفتار و کردار، اونا رو متوجه کنه.

گلی خوشبوی در حمام روزی

رسید از دست محبوبی به دستم

بدو گفتم که مشکی یا عبیری؟

که از بوی دل‌آویز تو مستم

بگفتا من گلی ناچیز بودم

ولیکن مدتی با گل نشستم

کمال همنشین در من اثر کرد

وگرنه من همان خاکم که هستم

(معصومه)

******

راهکار: به نظر من...

‏1‏- بپذیریم که همه مخلوق و عزیز خداوند هستند و قضاوت با خدا است.

‏۲- تفاوت های همدیگه رو بپذیریم.

‏۳- با نصیحت سعی درپی تغییر کسی نداشته باشیم.

۴- با عملکرد صحیح می شه دیگران رو مایل به تغییر کرد.

۵- کسایی که غیبت می کنن، دروغ می گن و... اگه به دید یک بیمار نگاهشون کنیم تحملشون راحت تره.

‏۶- از خدا کمک بخوایم و دعا کنیم

(سپهر)

امید: دورت بگردم؛ تا حالا کجا بودی؟ حالا که هستی پس خودت، بقیه هم اندیشا و خودم و همه عزیزانمون رو به خدا می سپارم.

به اشتراک بگذارید...

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی

مطالب مشابه:

  1. هم اندیشان یکشنبه 24 اسفندماه 1393
  2. هم اندیشان شنبه 23 اسفند ماه 1393
  3. هم اندیشان سه شنبه 19 اسفندماه 1393
  4. هم اندیشان دوشنبه 18 اسفند ماه 1393
  5. هم اندیشان یکشنبه 17 اسفند ماه 1393
  6. هم اندیشان شنبه 16 اسفند ماه 1393
  7. هم اندیشان چهارشنبه 13 اسفندماه 1393
  8. هم اندیشان سه شنبه 12 اسفند ماه 1393
  9. هم اندیشان دوشنبه 11 اسفند ماه 1393