loading...

باشگاه هم اندیشان

بحث آزاد

هم اندیشان پنجشنبه 11 اردیبهشت 1393

حسین وفا بازدید : 544 پنجشنبه 11 ارديبهشت 1393 نظرات (0)

امام باقر (ع): اگر مومنى را دوست دارید او را از آمدن ماه مبارک رجب با خبر نمایید. امروز پنجشنبه، روز اول ماه مبارک رجب است و اولین شب جمعه ماه رجب یعنی امشب، شب لیله الرغائب، شب آرزوها است. التماس دعا!

(علی مولوی قلعه نی، شهرستان زاوه)

امید: سلااااام؛ بابا! من می خواستم خبرش رو بدم؛ ولی اشکال نداره. نیت مهمه! جالبه که خدا نیت های خیر رو هم جزو اعمال نیکمون حساب می کنه. گویی که انجامشون دادیم. از اینا بگذریم می گم جناب حافظ هم برا خودش عالمی داشته ها! چرا؟ خب! ببینین چی گفته:

مژده دادند که بر ما گذری خواهی کرد

نیت خیر مگردان که مبارک فالیست

******

شب لیله الرغائب: سلام؛ دیشب برنامه یاد خداى شبکه قرآن که هر شب ساعت 19پخش می شه رو دیدم. کارشناس برنامه می گفت شب آرزوها آرزویى نکنیم که ما رو از خدا دور کنه... پس شب آرزوها، آرزوهامون رو براى رسیدن به خدا آرزو کنیم. امشب همه براى هم دعا کنیم. انشاءالله از رجبیون باشید. التماس دعا!

(نوبهار)

امید: باشه! فکر کنم بین نماز مغرب و عشاء خیلی خوب باشه؛ می دونین چرا؟ چون نماز لیله الرغائب هم همون موقع خونده می شه؛ پس حتما زمان خوبیه!  حالا دیدین چقدر باهوشم؟!

******

هم اندیشان چهارشنبه 10 اردیبهشت 1393

حسین وفا بازدید : 501 چهارشنبه 10 ارديبهشت 1393 نظرات (0)

امید: سلام؛ من اومدم و باز اومدم؛ خیلی سرافراز اومدم... (آهنگین بخونین) می گم نگاه به این شعر و آوازا نکنینا! دیگه نا ندارم؛ ولی خودم رو از تنگ و تا هم نمی اندازم.

خب! بالاخره غرفه رو امروز گرفتم. تا همین الان (ساعت 16)  دنبالش بودم. به همین خاطر برای اولین بار، پیامک ها هم خونده نشد؛ ولی می دونم که اونقدر دلتون بزرگ هست که به خاطر سرافرازی هم اندیشان منو ببخشید.

امسال قراره دوربین هم تو غرفه بیاد. امیدوارم اون هایی که نمی تونن بیان نمایشگاه حداقل ازطریق تلویزیون بتونن غرفه هم اندیشان رو ببینن. حتما خبرتون می کنم.

خب! تو ایام نمایشگاه، صبح ها پیامک ها رو به روز می کنم و ساعت یازده هم می رم غرفه. اینجوری نه سیخ می سوزه و نه کباب! البته امیدوارم خودم به خاطر کار زیاد، نسوزم.

آدرس غرفه کجاست؟

امسال داخل شبستان که سالن اصلی نمایشگاه کتاب هست غرفه نگرفتیم؛ چون پارسال گرم بود و دوستان اذیت شدن؛ پس اومدیم بیرون شبستان. محوطه باز روبروی ضلع جنوبی شبستان؛ اگه داخل شبستان هستین از خروجی 39 خارج شین و بیان تو محوطه. زیر راه پله ها؛ دقیقا روبروی سالن تشریفات. فقط یادتون باشه غرفه ما ده متر با سالن تشریفات فاصله داره. ما اینیم دیگه!!! فرش قرمز هم جلو سالن انداختن؛ ولی حواستون باشه برا ما نیست!!!!

هم اندیشان سه شنبه 9 اردیبهشت 1393

حسین وفا بازدید : 755 سه شنبه 09 ارديبهشت 1393 نظرات (0)

سلام؛ دلمان برای موضوع سنجی تنگ وزیتی چه خبر هااااییه؟!

(یاسمین،70 خرمشهر)

امید: خبر که زیاده! با حذف موضوعات پیشنهادی تکراری و موضوعاتی که مدلشون یه جوریه که برای بحث هفتگی مناسب نیستن و بیشتر باید تو بخش مقالات بهشون بپردازیم؛ نوزده تا موضوع انتخاب شد. از همین الان تا ساعت یازده فردا صبح وقت دارین شماره های 101 تا 119 رو انتخاب و برامون ارسال کنین. اگه بیشتر از یه موضوع هم مورد پسندتون بود، اشکال نداره؛ ولی شماره مربوط به هر موضوع رو باید تو پیامک جداگانه بفرستین. "مثلا" یه بار 102 رو به 3000048 بفرستین و یه بار هم 117 رو و...؛ یادتون باشه که تو پیامکتون فقط شماره مربوط به موضوع باشه و نه هیچ چیز دیگه.

******

101- موضوع: قضاوت... راستش! ما لحظه، لحظه زندگیمون با دیگران پیوند خورده و لحظه به لحظه هم احتمال بروز رفتارهایی از اون ها که باعث ناراحتیمون بشه وجود داره... چطوره یه هفته هم درمورد "قضاوت نادرست" بحث کنیم؟

(گل سرخ، 18 ساله، دزفول) 

******

102- با کمبود محبت چیکار کنیم؟ راستش! من دارم مادر می شم؛ ولی خودم هنوز یه عقده ایم. آخه کمبود محبت دارم. درواقع به خاطر همین بود که تصمیم گرفتم بعد دو سال زندگی مشترک بیهوده بچه دار شم تا فراموش کنم این بی محبتیو. آهاااااااای من آدمم. محبت می خوام؛ ولی نیست تو زندگیم.

******

هم اندیشان دوشنبه 8 اردیبهشت 1393

حسین وفا بازدید : 550 دوشنبه 08 ارديبهشت 1393 نظرات (0)

امید: سلااام؛ دیروز چند تا دوچرخه سوار حرفه ای تو اتوبان، با سرعت 80 کیلومتر در ساعت رکاب می زدن. ماشینی که داخلش بودم بهشون رسید. چون کنار پنجره بودم، چند لحظه ای باهاشون شونه به شونه شدم. عرقی بود که زیر آفتاب داشت از سر و روشون می ریخت. صدای نفس نفسشون رو به خوبی می شنیدم؛ چه تلاااااشی می کردن؛ ولی با عشق! اونجا بود که معنی هدف رو با تمام وجودم حس کردم.

******

سلام امید و هم اندیشان؛ خوبین؟ همیشه خیلی چیزهای زیادی از هم اندیشان یاد گرفتم. مادر شوهرم هیچ وقت با من مهربان نبود؛ ولی من همیشه بهشون احترام گذاشتم. الان خودم تازه عروس گرفتم و می خوام بهترین مادر شوهر دنیا باشم. انشاءالله

(طیبه، قم)

******

دروود به تک تکتون، خوب هستین؟ گل گندم خانم عزیز! شما جمله ى آلبرت آلیس رو اشتباه متوجه شدید. منظور اون جمله یه جورایى این بود که: با این که همه چیز بر وفق مراد ما نیست نباید ناامید بشیم و باید طورى زندگى کنیم که با وجود کمبودها هم باز احساس سعادت و خوشبختى کنیم.

(شادى، دختر پایتخت، مهر ٧٢)

******

هم اندیشان یکشنبه 7 اردیبهشت 1393

حسین وفا بازدید : 448 یکشنبه 07 ارديبهشت 1393 نظرات (0)

امید: سلااااام؛ کی گفته من باید هر روز کلللی حرف بزنم؟ هان؟!

******

سلام همکلاسیای هم اندیش؛ نامزدم شغلش یه جوریه که بعضی وقتا با خانما سر و کار داره. دست خودم نیست. می ترسم! الانم دارم از سردرد هلاک می شم. همه اش فکرای بد میاد سراغم. لطفا راهنماییم کنید. نیاز دارم خیلی شدید.

(مونا)

امید: به جای اینکه بشینی و بترسی و بلرزی که هیچ فایده ای هم نداره، صادقانه بهش محبت کن! کاری کن که تو زندگیش احساس آرامش کنه و حاضر نباشه اون آرامش رو با هیچ چیز دیگه ای!!! عوض کنه؛ البته این کاریه که از دست تو ساخته است؛ بقیه اش رو هم باید به خدا سپرد.

******

فرزانه جان! سعادت و خوشبختی چیزیه که همه به دنبال اون هستن. این ما آدما هستیم که باید برای رسیدن به خوشبختی تلاش کنیم نه اینکه منتظر بمونیم تا بیاد درخونمون رو بزنه! من اساسأ با جمله آلبرت مخالفم! زندگی یکنواخت هیچ احساسی به انسان نمی ده. اگه همه چیز بر وفق مراد ما باشه معنای تلاش رو باطل می کنه و تلاش، همون راه رسیدن به سعادته.

(گل گندم)

******

هم اندیشان شنبه 6 اردیبهشت 1393

حسین وفا بازدید : 560 شنبه 06 ارديبهشت 1393 نظرات (0)

سلام؛ امید! چند وقته خبری از داستان و تخمه و... نیست. نکنه امید نباشی!!! زود یه دونه خوبشو بگو! بیا اینم یه کاسه تخمه سنقری اعلاء...

(امیر، قصر شیرین)

امید: امیدم؛ خوبشم هستم! اینم یه داستان پر از پند. برا خودم که اینطور بود؛ امیدوارم برا شما هم باشه: پنجشنبه جاتون خالی رفته بودم استخر. یه بچه سه ساله ی ریزه میزه، مثل قورباغه تو آب شنا می کرد. باباش دوستم بود. گفت: این بچه رو خدا پارسال دوباره به ما داد. با تعجب گفتم چطور؟ گفت: سیزده بدر، مهمونی بودیم. توپ بچه ام افتاده بود زیر ماشین سمندی که توی حیاط بود و بچه داشت با پاش می زد زیر توپ که بیاد بیرون؛ حالا نگو پسر صاحبخونه هم یواشکی سوئیچ ماشین سمند باباش رو برداشته و... خلاصه هر دو چرخ جلو و عقب ماشین سمند از روی ساق پای بچه رد شد. گفت: با هزار بدبختی و سلام و صلوات بچه رو رسوندیم دکتر. وقتی عکس گرفت، گفت: "پاهاش هیچیش نیست. می تونین ببرینش خونه!" ماشین به اون سنگینی از روی ساق پای یه بچه سه ساله! اونم هر دو چرخ! اونم روی موزائیک!!!! راستش! بابای این بچه، سالها هستش که هزینه ی زندگی چند تا یتیم رو داره می ده. منظورم رو که گرفتین؟                                                                                  

تو نیکی می کن و در دجله انداز

که ایزد در بیابانت دهد باز

اگه کسی یه قدم در راه رضای خدا برداره؛ خدا ده تا قدم براش برمی داره. منتها کی؟ کجا؟ چگونه؟ رو فقط خودش می دونه. باید به خدا اعتماد کرد.      

******

اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 1613
  • کل نظرات : 1295
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 2743
  • آی پی امروز : 118
  • آی پی دیروز : 191
  • بازدید امروز : 450
  • باردید دیروز : 410
  • گوگل امروز : 9
  • گوگل دیروز : 2
  • بازدید هفته : 450
  • بازدید ماه : 6,504
  • بازدید سال : 52,305
  • بازدید کلی : 2,747,736
  • کدهای اختصاصی
    موسسه خیریه حمایت از کودکان سرطانی