loading...

باشگاه هم اندیشان

بحث آزاد

هم اندیشان پنجشنبه 1 خرداد 1393

حسین وفا بازدید : 925 پنجشنبه 01 خرداد 1393 نظرات (0)

سلام؛ گاه باید مسیر خود را عوض کنیم. همیشه یک راه پاسخگو نیست. جرئت انتخاب روشی جدید را داشته باشیم. شاید اینگونه پیروز شدیم.

(زهرا دستگردی از بیرجند)

امید: سلااااام؛ با خودم گفتم این جمله زهرا خانوم حتما از چیزایی که من می خوام بگم مهمتره. گرفتین مطلب رو که. خیلی از گره هاتون رو می تونه باز کنه. 

******

سلام؛ آقا امید از شما دیگه بعیده! منظور مامان حسین از ایلام این بوده که در حال خوندن هم اندیشان غذاش روی اجاق گاز سوخته و دیگه شام بی شام. حالا ابهامش کجا بود؟ افتادددددد...

(مصطفی از اصفهان)

امید: می خواستم ببینم شماها حواستون هست یا نه که خدا رو شکررررر هست! امید، کم نمی یاره!

******

سلام امید؛ چیه؟ چرا هنگ کردی؟! من فکر کنم مامان حسین منظورشون از بیرون رفتن و شام خوردن اینه که کباب تابه ای رو بردارن و ببرن در فضای مطبوع بیرون میل کنند. با توجه به جمله قبل و بعد "ها" این استنباط شد. درسته؟

(مرضیه، 370)

امید: درسته! بابا! دوباره دارین گیجم می کنینا!  

******

هم اندیشان چهارشنبه 31 اردیبهشت 1393

حسین وفا بازدید : 404 چهارشنبه 31 ارديبهشت 1393 نظرات (0)

سلام به همه؛ یه مشورت فوری می خوام! فکر می کنم اخلاقم بده. به خاطر همین نمی خوام ازدواج کنم؛ چون می ترسم با زنم مشکل پیدا کنم. چی کار کنم؟

(کربلایی مرتضی از مشهد)

امید: اول که سلاااام؛ بعد هم خدا خیرت بده. بعدش هم ببین! یه شبه همه چیز درست نمی شه. اینجور وقتا باید یه حرکت تدریجی رو شروع کنیم. ببین چه رفتارهایی ازت سر می زنه که خودت و یا دیگران احساس می کنن که اخلاق بدی داری. همه اونا رو دونه به دونه یادداشت کن. ترک همه رو با هم شروع نکن. از آسون ترینش که ترکش راحت تره شروع کن. اگه این رفتار، هفته ای ده بار ازت سر می زده وقتی شد هفت بار یعنی یه موفقیت. همینطور برو جلو... ترک اولی تشویقت می کنه که تو بقیه که سخت تره هم موفق بشی. وقتی به یه جایی رسیدی که خودت احساس خوبی داشتی و مطمئن شدی یه ثباتی درت ایجاد شده بهمون بگو برات آستین بالا بزنیم. 

******

سلام به همه؛ خوبین؟ خوشین؟ خدا رو شکر. می گم امید خان! این قضیه زندگی قبل و بعد هم اندیشان بالاخره برای منم صدق کرد! دیروز قبل از خوندن هم اندیشان به همسرم پیام دادم و بعد کلی احوال پرسی پرسید شام چی داریم؟ منم گفتم که کباب تابه ای گذاشتم داره آماده می شه و بعد از خوندن هم اندیشان بهش پیام دادم گفتم عزیزم امشب بریم بیرون شام بخوریم؟!!

(مامان حسین از ایلام)

امید: چه جوری به اینجور نتیجه ای رسیدی؟ نکنه چپکی نوشتی؟! پس اون کباب تابه ای چی شد؟ بابا! سرم گیج رفت. چقدر ابهام!  

******

هم اندیشان سه شنبه 30 اردیبهشت 1393

حسین وفا بازدید : 504 سه شنبه 30 ارديبهشت 1393 نظرات (0)

امید: سلام؛ حال و احوال خانوم ها و آقایون که خوبه؟ نمی دونم چه جوابی دارین می دین! من که صداتون رو نمی شنوم! ولی فقط می دونم که حال دل خیلی هامون داره کم کم خوب می شه.  

******

سلام؛ همین الان از شبکه خبر گزارش زندگی یه زوج نابینا رو داشت نشون می داد. واقعا جالب بود. تازه آقا سه تا لیسانس و یه فوق لیسانس داره و در رادیو برنامه دارن. خانم بازنشسته آموزش پرورش و معلم زبان هست و همکار با همسرش. خانم می گفت عاشق مادر شوهرشه. خانم خانه دار بود. می گفت خودش آشپزی می کنه و خیلی کم از بیرون غذا می گیرن. می گفت همه کارها رو انجام می ده؛ اما فقط آروم تر از بقیه کار می کنه. الگو یعنی اییییین.

(درنا)

******

هم اندیشان سلام؛ اینم جمله ماندگار واسه خانم نویسنده باشگاه: هیچ وقت قرص هایی که حال آدم را خوب می کند، جای خوب هایی که دل آدم را قرص می کند، نمی گیرد.

(حوری از پاکدشت)

******

سلام؛ گفتین چهل سالگی سن پختگی آدماست. یکی از فامیل های نزدیک من بعد از چهل و چند سال تازه یادش افتاده که جوونی کنه. با آرایش خیلی زننده میره بیرون. لباسای عجیب غریب می پوشه، طوری که کلی براش حرف در آوردن و سر همین قضیه نامزدیه دخترش داره به هم می خوره. این کارش رو زندگی من هم تاثیر گذاشته طوری که خواستگارایی که غریبه هستن پیشنهادشونو پس می گیرن. هر چی بهش می گیم دست از این کارا بردار گوشش بدهکار نیست. آبروشو به باد داد. منم دارم به چوب کارای اون می سوزم.

(یکی از یه جای دور)

******

هم اندیشان دوشنبه 29 اردیبهشت 1393

حسین وفا بازدید : 575 دوشنبه 29 ارديبهشت 1393 نظرات (0)

سلام؛ خوبین هم اندیشان؟ جمله آقاى ضیاء واقعا شروع قشنگیه. "امیدوارم حال دلتون خوب باشه." خدا قوت! پیام معرفت.

(پریا،‌ ‌19 ساله)

امید: گفتنیا گفته شد. منم سلااااام....

******

سلام؛ آنان که پیروز می شوند، همان کسانی هستند که از مشورت دوستان بهره می برند. ممنون هم اندیشان به خاطر این همه هم اندیشی.  "ویلیام شکسپیر"

(سیده ریحانه)

امید: می گم: "ممنون هم اندیشان..." رو هم شکسپیر گفته؟! جالبه!

******

راهکار: سلام؛ من نذاشتم بزرگ شدنم تو محبت والدینم نسبت به من تاثیر بذاره. خیلی وقتا بی مقدمه بغلشون می کنم و بهشون محبت می کنم. باید خودمون شروع کنیم.

(فاطمه ی، 20، تهران)

******

هم اندیشان سلام؛ دختر با همه  زیبایی و ظرافتی که دارد، در برابر یک چیز زود شکست می خورد و آن "ابراز محبت" است. پس مراقب باشید که فریب ابراز محبت های نامحرمان را نخورید!

(سمیه از زنجان)

******

هم اندیشان یکشنبه 28 اردیبهشت 1393

حسین وفا بازدید : 440 یکشنبه 28 ارديبهشت 1393 نظرات (0)

امید: سلاااام؛ می بینین چه دوره و زمونه ای شده؟ به یکی گفتم چرا اینقدر غذات رو سریع می خوری؟ گفت: مگه چه جوری باید بخورم؟ گفتم: حداقل پونزده بار باید لقمه تو دهانت جویده بشه! می دونین چی گفت؟ گفت: چه دل خوشی داری ها! مگه بیکارم؟!         

******

سلام آقا امید؛ خسته نباشی! من یک هفته است که به جمع هم اندیشان پیوستم. پسرم میلاد از هم اندیشان پروپا قرصه. از وقتی که اومد نمایشگاه کتاب تهران و شما رو دید خیلی خوشحال بود؛ به من هم گفت و من رو هم تشویق کرد برای شرکت در هم اندیشان. حالا یک هفته اس هم اندیش شده ام. به نظر من محبت باید از صمیم قلب باشه.

(هاجر الیاسی، اصفهان)

******

هعععی! نجمه جون! اگه جای من بودی چیکار می کردی؟ هر روووز به این تلویزیون چنان زل می زنم. آخرشم که می بینی از بین این همه پیامی که میدی حتی یدونشم درج نشده. وقتی پیامم درج نمی شه تماااام اون روزو همه اش بی حوصله ام و بدخلقی می کنم. نمی خوام امید رو مقصر کنم؛ فقط امیدوارم پیامم درج بشه که عقده نشه تو دلم. مدیونید اگه فکر کنید عقده ایم. فقط چون بزرگ شدم و خیلی زیاد بهم توجه نمی شه و اگه یه ذره بهم محبت نشه دلگیر می شم. ممنونم از همه ی همه خوبی هاتون.

(حدیث فلاحی، دختر لک)

امید: حواستون به نکته ی آخری که حدیث خانوم گفت هست؟ خب! واقعیت اینه که خیلی از پدر و مادرها وقتی می بینن فرزندشون بزرگ شده، نوع محبتشون نسبت بهش فرق می کنه؛ ولی فرزند، گمان می کنه که اونا بی محبت شدن. حالا این وسط تکلیف چیه؟ واقعا باید چیکار کرد؟ شماها بگین. اول پیامک بنویسین: راهکار

******

هم اندیشان شنبه 27 اردیبهشت 1393

حسین وفا بازدید : 374 شنبه 27 ارديبهشت 1393 نظرات (0)

امید: سلااام؛ این هفته با بحث آزاد چطورید؟ یه کم حال و هوامون هم عوض بشه! ولی انتظار نداشته باشین هیچ حرفی از موضوع هفته قبل هم پیش نیاد. یواش یواش سوی بحث قبلی رو می کشیم پائین.

******

سلام؛ برای تجربتون می گم نه برای ریا. ما با مادر بزرگم زندگی می کردیم.  مادر بابام. راه رفتن براش سخت بود. سعی می کردم بیشتر از بقیه کمکش کنم. دعاهاش کوهی از طلا بود. نیم ساعت قبل از پر کشیدنش دعایی برام کرد که می دونم عاقبت به خیر می شم؛ چون وقتی یاد دعاهاش می افتم همه وجودم آرامش پیدا می کنه. مادی نه! معنوی! می دونم خدا تو اون دنیا جوابمو میده. برای شادی روح کسانی که دیگه بینمون نیستن صلوات. روحشون شاد.

(حسین)

******

سلام به امید و هم اندیشان گل؛ امید! نامزدم از طبیعت خانم ها زیاد خبر نداره و نمی دونه باید چطور به من محبت کنه! خواستم اگه می شه یه کتاب خیلی خوب معرفی کنین که براش بخرم. ما واقعا همدیگه رو دوست داریم.

(یه هم اندیش متولد70، دانشجوی مدیریت)

امید: اینم هزارمین بار! کتاب: مردان مریخی و زنان ونوسی.

******

اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 1613
  • کل نظرات : 1295
  • افراد آنلاین : 3
  • تعداد اعضا : 2743
  • آی پی امروز : 82
  • آی پی دیروز : 102
  • بازدید امروز : 2,147
  • باردید دیروز : 1,664
  • گوگل امروز : 14
  • گوگل دیروز : 8
  • بازدید هفته : 2,147
  • بازدید ماه : 5,375
  • بازدید سال : 90,717
  • بازدید کلی : 2,786,148
  • کدهای اختصاصی
    موسسه خیریه حمایت از کودکان سرطانی