close
بلیط هواپیما
بخشش - باشگاه هم اندیشان


  • یکشنبه 1393/12/24 - تعداد بازدید 949 مرتبه
    امید: سلاااااااام؛ می گم زمستون سال نود یادتونه؟ اون موقعی که تو باشگاه متولد شدم و شماها با هزار آرزو و امید، اسمم رو \"امید\" گذاشتین؟...
  • شنبه 1393/12/23 - تعداد بازدید 747 مرتبه
    امید: سلااااااااام؛ خوبین؟ خوبء خوب؟ خیالم راحت باشه؟... باشه! پس بریم ببینیم از زندگی بعد از هم اندیشان چه خبر؟...
  • چهارشنبه 1393/12/20 - تعداد بازدید 625 مرتبه
    امید: سلاااااام؛ می گم می دونین؟ واقعیت اینه که اگه آدمیزاد بتونه خودش رو بسازه، رو دنیای اطرافش هم تاثیرات مثبت زیادی می ذاره. چی بهتر از این
  • سه شنبه 1393/12/19 - تعداد بازدید 568 مرتبه
    امید: تازگیا؟!! دلمو شکوندی! (الکی مثلا) بابا! ما عمریه یه پا نمکدونیم برا خودمون! سلاممو ببینین چه با نمکه؟ سلااآاآاآاآم
  • دوشنبه 1393/12/18 - تعداد بازدید 919 مرتبه
    امید: دنبالم نگردین، من اینجام. سلاااااااام؛ راستش یادمه یه بار یکی داشت برام می گفت: تو کشورهای پیشرفته برا مردم جا افتاده که هر جا می رن (به
  • یکشنبه 1393/12/17 - تعداد بازدید 600 مرتبه
    امید: سلااااام؛ می گم عجب فکر بکری کردیما. منظورم اون تصمیمه اس. همون تصمیمه دیگه! که قرار شد تاثیراتمون از باشگاه تو سالی که گذشت رو بگیم.
مشاهده آرشیو کامل مطالب
کمی طاقت داشته باشید...
مشاهده تالارهای اعضا

    • حضور امید، حسین تکلو و خانم عوض زاده در برنامه اردیبهشت
    • 19 اسفند 1392
    • حضور امید، حسین تکلو و خانم عوض زاده در برنامه اردیبهشت
    • 12 اسفند 1392
    • همایش هم اندیشان دزفول ، اهواز ، اندیمشک ، شوشتر - در دزفول
    • 24 بهمن 1392
    • همایش هم اندیشان تهرانی - قرچک ورامین
    • 8 آذر 1392
    • همایش اندیشه سبز - مشهد مقدس
    • 9 آبان 1392
    • هم اندیشان در همایش بزرگداشت حافظ
    • 19 مهر 1392
    • چهارمین میزبان هم اندیشان در صداوسیما : برنامه پنجشنبه اردیبهشت
    • 18 مهر 1392
    • سومین حضور امید در تلویزیون - برنامه اردیبهشت
    • 8 مهر 1392
    • همایش هم اندیشان مشهد مقدس
    • 27 شهریور 1392
    • اولین همایش طرح همیاری بانوان هم اندیش
    • 26 مرداد 1392
    • حضور امید در برنامه طلوع
    • 1391
    • اولین تصویر گرفته شده از پیام
    • نمایشگاه کتاب تهران
    • فعالیت های شخصی و ابراز علاقه هم اندیشان
    • نمایشگاه کتاب 1392
    • نمایشگاه کتاب تهران
    • اردیبهشت 1392
    • همایش یزد هم اندیشان
    • اسفند 1391
    • اولین همایش هم اندیشان تهرانی
    • 22 مهر 1391

« برای مشاهده جدیدترین مطالب هم اندیشان به وبسایت پیام نمای شبکه چهار سیما مراجعه نمایید »


اگر در این سایت عضو می شوید ، حتما شهر خود را نیز وارد کنید.
پس از عضویت در این سایت می توانید در بخش انجمن های تخصصی به فعالیت پرداخته و با دیگر هم اندیشان بحث و گفتگو داشته باشید.

»آرشیو پیامکهای باشگاه

»آلبوم عکس خاطرات

»آلبوم فیلم

»درباره هم اندیشان

»جدیدترین خبرهای امروز

»ارسال تصاویر منتخب شما

»مرجع شماره های کاربردی


هم اندیشان چهارشنبه 20 اسفند ماه 1393

مجموعاً 0 امتیاز از 5 توسط 0 نفر
| نظرات داده شده () | مربوط به موضوع: 1393 ، بخشیدن دیگران ،

هم اندیشان چهارشنبه 20 اسفند ماه 1393

سلاااااام؛ اولا که این یه پیام معرفت ناقابله! دوما: امیدخان دیروز مدرسه پسرم جلسه آموزش خانواده بود. بین مادرها از همه بلبل زبون تر من بودم. مشاور جلسه بهم جایزه داد! اینم یه اثر مثبت از هم اندیشان! خوب بیییید؟!

(مامان امیر مهدی و محیا از لنگرود)

امید: سلاااااام؛ می گم می دونین؟ واقعیت اینه که اگه آدمیزاد بتونه خودش رو بسازه، رو دنیای اطرافش هم تاثیرات مثبت زیادی می ذاره. چی بهتر از این بید؟ پس بریم ببینیم هم اندیشان، امروز برامون چی داره؟ راستی! تعداد پیامکای دیروز رو هم داشته باشین: 5389    

******

سلام امید خان؛ بیداری؟ می خواستم بگم الان که ساعت چهار صبحه من کل شب رو درست نخوابیدم و داشتم به بچه چند روزه ام می رسیدم. واقعا خیلی سختی داره. اشک باباشو درآورده. منظورم از گفتن این حرفا این بود که تا حالا که از احترام به پدر مادر می گفتین زیاد درک نمی کردم؛ ولی الان سختی هایی که پدر مادرم کشیدن رو می فهمم. بذارین اینم بگم: اگه می گم باید به پدر مادرم احترام بذارم، به خاطر این نیست که از بچه ام انتظار داشته باشم بعدا جبران کنه؛ یعنی منظورم اینه که محبت به پدر مادر باید واقعا خالصانه باشه.

(طاهره در البرز)

******

‏‏‏‏‏‏اثر: سلام من خواهر بزرگتر محدثه، والیبالیست باشگام. پیام دادم که بگم محدثه از وقتی هم اندیش شده خیلی تغییر کرده. خیلی بیشتر از خوب جویدن غذا! شاید خودش زیاد متوجه نشه؛ ولی تغییرات خوبش برا من کاملا ملموسه. برای مثال محدثه ای که قبلا اصلا کتاب نمی خوند الان کلی اهل مطالعه شده. هدفاشو جدی تر دنبال می کنه و مهم تر از همه، سیستم تفکرش تغییرات اساسی کرده که باعث شده نسبت به قبل خانوم تر باشه و عاقلانه تر رفتار کنه؛ درضمن همگیتون دعا کنید محدثه بتونه وارد تیم ملی بشه. ممنون از بودنتون.

(انسیه، 18 ساله، قزوین)

ادامه مطلب | تعداد بازديد : 609 مرتبه بازگشت به بالا

هم اندیشان سه شنبه 19 اسفندماه 1393

مجموعاً 0 امتیاز از 5 توسط 0 نفر
| نظرات داده شده () | مربوط به موضوع: 1393 ، بخشیدن دیگران ،

هم اندیشان سه شنبه 19 اسفندماه 1393

سلام به همگی؛ ایشالا که خوب و سلامت باشین. می گم دقت کردین امید تازگیا چقدر بانمک شده؟

(فرزاد از ورامین)

امید: تازگیا؟!! دلمو شکوندی! (الکی مثلا) بابا! ما عمریه یه پا نمکدونیم برا خودمون! سلاممو ببینین چه با نمکه؟ سلااآاآاآاآم

******

اثر: سلام؛ چند روز پیش که بحث بخشش بود منم طبق روال همیشه داشتم پیام ها رو می خوندم. خیلی اتفاقی رفتم به قسمت هم اندیشان قدیم و پیام خودمو دیدم. همونی که گفته بودم "یکی با حرفاش دلمو شکست و بدون اغراق، صدای شکستن قلبمو شنیدم." آقا امید یادتون هست؟ منم بخشیدمش. فقط به خاطر خدا.

(حمیده، تهران)

امید: یادمه. خوووبم یادمه.

******

امید؛ الان بیدار شدم واسه نماز. صدای چند تا سگ می یاد. دیروز صبحم صدای چند تا پرنده می اومد. یاد حرف دبیر عربیمون افتادم که می گفت تمام موجودات عالم در حال تسبیح و عبادت خداوندند. منتها به زبان خودشون. و انسان تنها موجودیه که گاهی اوقات از دایره تسبیح و عبادت خدا با اراده خودش خارج می شه.

(فاطمه، بوشهر)

ادامه مطلب | تعداد بازديد : 527 مرتبه بازگشت به بالا

هم اندیشان دوشنبه 18 اسفند ماه 1393

مجموعاً 3 امتیاز از 5 توسط 3 نفر
| نظرات داده شده () | مربوط به موضوع: 1393 ، بخشیدن دیگران ،

هم اندیشان دوشنبه 18 اسفند ماه 1393

سلام به همه؛ امید من یه پیشنهاد توپ برا همه دارم. اوایل که درس می خوندم خیلی پرش ذهن داشتم. نمی تونستم تمرکز کنم. تا اینکه یه روز یه مشاوری بهم گفت موقع درس خوندن یه کش دستت کن و هر وقت حواست پرت شد کشو بکش. اینجوری دستت درد میاد و به مرور زمان ذهنت متوجه می شه که نباید بره سمت این فکرای بیخود! من الان با همون کش ساده دارم خیلی از عادت های بدم رو ترک می کنم. هر جا که می رم دور دستمه. هر جا خواستم غیبت کنم، هر وقت خواستم کار بدی انجام بدم، هر وقت فکرای منفی و بی خود میاد تو ذهنم، اون کشو می کشم. الان دیگه ذهنم داره عادت می کنه. حتما این کارو انجام بدین.

(فاطمه، 18 ساله، مهدیشهر)

******

اثر: سلام؛ تو بحث حجاب این جمله ای که یکی از آقایون گفتن "خانومای چادری هم با رفتارشون می تونن جلب توجه کنن" همش تو ذهنمه. با اینکه محجبه ام؛ اما خیلی بیشتر رو رفتارم دقت می کنم. علاوه بر اون تلاشم برای دیدن لبخند خدا بیشتر شده. به نظافت محیط زیستم هم بیشتر توجه می کنم. صبورتر و دریاچه دل تر شدم. (آخه هنوز مونده تا دریا دل بشم. خیییلی راه مونده) خلاصه من یکی که مدیونتونم. یا علی

(طیبه، 76، تهران، 20 متری شمشیری)

امید: دنبالم نگردین، من اینجام. سلاااااااام؛ راستش یادمه یه بار یکی داشت برام می گفت: تو کشورهای پیشرفته برا مردم جا افتاده که هر جا می رن (به ویژه تو دل طبیعت) موقع برگشتشون محیط باید جوری باشه که انگار هیچ کسی اونجا نبوده. جالبه! نه؟ از موقعی که این مطلب رو شنیدم واسم شده یه تصویر ذهنی خوب محیط زیستی. نمی دونم چطور می شه که بعضی وقتا، بعضی چیزا بدجور تو ذهن آدم می مونه و در واقع می شه یه تصویر ذهنی قوی؟ شما می دونین؟ جوابش برا هممون می تونه مهم باشه. اول پیامک بنویسین: نظر

ادامه مطلب | تعداد بازديد : 831 مرتبه بازگشت به بالا

هم اندیشان یکشنبه 17 اسفند ماه 1393

مجموعاً 0 امتیاز از 5 توسط 0 نفر
| نظرات داده شده () | مربوط به موضوع: 1393 ، بخشیدن دیگران ،

هم اندیشان یکشنبه 17 اسفند ماه 1393

امید: سلااااام؛ می گم عجب فکر بکری کردیما. منظورم اون تصمیمه اس. همون تصمیمه دیگه! که قرار شد تاثیراتمون از باشگاه تو سالی که گذشت رو بگیم.

******

اثر: سلام؛ زمان بحث عاقبت بخیری با همراهی هم اندیشان، یه شب موقع نماز مغرب آنچنان حضور قلب داشتم که حس کردم حتی کوچیکترین سلول هام دارن ذکر می گن. نمی دونید چه احساس عجیب و شیرینی بود.

(فاطمه ام، 18 سال و 351 روز از شهر راز)

امید: همینه! بالاخره پیداش کردم. همیشه دوست داشتم یه جوری یکی برا هم اندیشا توصیف کنه لذت با خدا بودن رو. بگه که آدم دقیقا چه جوری می شه و چه حالی پیدا می کنه. این فقط یه گوشه اش بود. این حس می تونه تا بی نهایت، عجیب تر و شیرین تر باشه. میزان اون حس و دوامش بستگی داره به اینکه ما چقدر خالصانه بریم سمت خدا و به خاطرش از چه چیزایی بگذریم. یه جوونی تازگیا حرف قشنگی می زد. گفت: "یه خانومی جلوم داشت راه می رفت. لباسش اونقدر بدن نما و تابلو بود و فاصله اش با من نزدیک، که هر جوری می خواستم سرم رو پایین بندازم، بازم یه جوری تو دیدم بود. تصمیم گرفتم بدوم و ازش جلو بیافتم." می دونین؟ به همون میزانی که این جوون به خاطر چشم پوشی از حرام خدا، پا رو دلش گذاشته، خدا هم بهش حال خوب می ده و در کنار حال خوب، دستش رو هم تو زندگی می گیره. خلاصه  اینجوریه!

ادامه مطلب | تعداد بازديد : 527 مرتبه بازگشت به بالا

هم اندیشان شنبه 16 اسفند ماه 1393

مجموعاً 5 امتیاز از 5 توسط 5 نفر
| نظرات داده شده () | مربوط به موضوع: 1393 ، بخشیدن دیگران ،

هم اندیشان شنبه 16 اسفند ماه 1393

بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک

شاخه های شسته، باران خورده، پاک

آسمان آبی و ابر سپید

برگ های سبز بید

عطر نرگس، رقص باد

نغمه شوق پرستوهای شاد

خلوت گرم کبوترهای مست...

نرم نرمک می رسد اینک بهار

خوش به حال روزگار!

فریدون مشیری آخر این شعر هم میگه:

گر نکوبی شیشه غم را به سنگ

هفت رنگش می شود هفتاد رنگ!!!

سلام؛ مرضیه هستم.

******

امید: سلااااام به همگی؛ راستش! تا حالا این شعر رو زیاد شنیده بودم؛ ولی به این آخریه اینقدر عمیق نشده بودم. می خواین همه با هم یه بار دسته جمعی بخونیمش تا خوب برامون جا بیفته؟ اصلا آهنگین هم می خونیم. سه! دو! یک!

گر نکوبی شیشه غم را به سنگ

هفت رنگش می شود هفتاد رنگ!!!

ادامه مطلب | تعداد بازديد : 213 مرتبه بازگشت به بالا

هم اندیشان چهارشنبه 13 اسفندماه 1393

مجموعاً 0 امتیاز از 5 توسط 0 نفر
| نظرات داده شده () | مربوط به موضوع: 1393 ، بخشیدن دیگران ،

هم اندیشان چهارشنبه 13 اسفندماه 1393

سلام بر امید؛ می شه لطف کنید بگید منظورتون از ساعت 17 دقیقا چه ساعتیه؟

(کسی که از ساعت 17 به وقت همدان منتظر نوبت دوم پیامک هاس)

امید: سلاآآآآآم؛ ببین! الان ساعت به وقت تهران، دوازده و ده دقیقه است. یه نیگا به ساعتت بنداز ببین همینه؟!... خب! حالا که ساعتامون یکیه پس مشکل چیه؟ آهان! مشکلات فنی که گاهی در پخش پیش میاد و ما رو شرمنده شماها می کنه. بدیش اینه که زیرنویس هم نمی تونیم بدیم و مطلعتون کنیم؛ فقط اینجا باید بال بال بزنیم و با کمک بچه های پخش، مرتب پیگیری کنیم تا درست شه. اون لحظات واقعا برام سختن. سخت!

******

سلام امید؛ الان 12 و نیم شبه که هم اندیشان رو خوندم و دارم این پیامو می دم. تصمیم گرفتم کسانى که ازشون دلگیرم رو ببخشم. 2 ساعت قبل داشتم پشت سرشون حرف می زدم که می خوام حالشون رو بگیرم؛ ولى زن داداشم  بهم گفت با بخشیدنشون اونا کوچک می شن و تو بزرگ. من می خوام بنده هاى خدا رو ببخشم؛ چون با نبخشیدنشون بى خوابى و مریضى سراغ من اومده نه اونا. می بخشمشون تا شاید خدا هم از سر تقصیرات من بگذره. می خوام اگه حقى از من ضایع شده واگذار کنم به اون بالایى که گفته از حق بنده هاش نمی گذره.

(معصومم، همون اعصاب خط خطى از یه راه دور)

امید: می دونین عالی ترین مرتبه بخشش چیه؟ اینه که ببخشیم و از خدا هم بخوایم طرف رو ببخشه و اگه اشتباهی کرده و می کنه، هدایتش کنه.

ادامه مطلب | تعداد بازديد : 209 مرتبه بازگشت به بالا

هم اندیشان سه شنبه 12 اسفند ماه 1393

مجموعاً 0 امتیاز از 5 توسط 0 نفر
| نظرات داده شده () | مربوط به موضوع: 1393 ، بخشیدن دیگران ،

هم اندیشان سه شنبه 12 اسفند ماه 1393

سلام امید؛ خواهشا به منم بگید قضیه سوره عصر و نصر چیه؟ یه روز از هم اندیشان عقب موندما چه بلایی سرم اومد! از یه بحث معنوی بی نصیب شدم.

(نیازی از روستای ینگجه)

امید: سلااااااااام؛ راستش قضیه جالبی داره؛ ولی بهت نمی گم. می دونی چرا؟ چون امروز بدجور شیطون رفته تو جلدم! (الکی مثلا...) ولی حالا که شیطون نمی ذاره برات بگم، پیامک قضیه رو برات می ذارم؛ اینجوری شیطون رو هم دور می زنیم. دور زدنش چه حالی داره!

******

سلام؛ دو هفته پیش خوابی دیدم کامل یادم نیست؛ چون انسان، فراموشکاره! فقط اینش یادم مونده که یه نفر بهم گفت پیام بدم که امید به هم اندیشان بگه سوره عصر و نصر رو بخونن با معنی. چند وقته می خوام بگم نمی دونستم بگم یا نه؛ اما الان یه حسی بهم گفت واجبه بگم.

(مامان محمد، مشهد)

******

سلام امید؛ آیا اگه من برا رضای خدا کاری انجام بدم و منتظر پاداش باشم، این بندگی به شرط مزد نیست؟ آیا با این روش می تونم انتظار داشته باشم که خدا کمکم کنه با شخص خاصی ازدواج کنم؟

(یه دختر منتظر)

امید: لب مطلبو بگم و خلاص! ببینین! راه درست اینه که خدا رو به عنوان بهترین دوستمون انتخاب کنیم، بی هیچ انتظاری. فقط به خاطر اینکه بهترین و ماندنی ترین دوسته. خب! تصور کنین خودمون رو به چنین مرتبه ای رسوندیم و خدا رو واقعا بهترین دوستمون قرار دادیم. حالا برامون مشکلی پیش می یاد و خواسته ای داریم؛ کجا باید بریم؟ پیش بهترین دوستمون دیگه. پیش او نریم پیش کی بریم؟ ببینیم خود خدا دراین باره چی فرموده...  

"مثل کسانی که غیر از خدا را اولیای خود برگزیدند، مثل عنکبوت است که خانه ای برای خود انتخاب کرد؛ در حالی که سست ترین خانه ها خانه عنکبوت است. اگر می دانستند!... این ها مثال هایی است که ما برای مردم می زنیم و جز دانایان آن را درک نمی کنند." (سوره عنکبوت، آیه 41 و 43)

ادامه مطلب | تعداد بازديد : 141 مرتبه بازگشت به بالا

هم اندیشان دوشنبه 11 اسفند ماه 1393

مجموعاً 0 امتیاز از 5 توسط 0 نفر
| نظرات داده شده () | مربوط به موضوع: 1393 ، بخشیدن دیگران ،

هم اندیشان دوشنبه 11 اسفند ماه 1393

سلام؛ بعضی وقتا نمی تونیم بفهمیم طرف، ما رو از ته دلش بخشیده یا فقط واسه دل خوشی؟! من ناخواسته باعث شدم خانواده دوستم بهش بی اعتماد بشن؛ اما اون هیچ وقت ازم گله نکرد و من نفهمیدم که بخشیده شدم یا نه!

(ثمین از اصفهان)

امید: سلاااااام؛ کاسه تخمه که براهه؟ راستش! چن وقت پیشا یه بنده خدایی باعث دلخوریم شد. خودش هم فهمید که اشتباه کرد. من هم بخشیدمش. تو رفتارم هم نشون دادم که مشکلی نیست و بخشیدمش؛ ولی چند روز پیش که جای پارک ماشین نبود و من مجبور شدم خیلی دورتر از خونه پارک کنم، دیدم کلی راه اومد دنبالم و گفت: چرا اینجا؟ بیا من ماشینم رو جابجا می کنم بذار کنار ماشین من. اینجوری هم دل خودش رو آروم کرد و هم دل منو صاف تر. اینه که محض احتیاط، سعی کن کاری کنی که دلش رو کاملا به دست بیاری. بعدش هم، محض احتیاط بیشتر، می تونی باهاش صحبت کنی و یه جورایی که خودت می دونی، ازش بپرسی تا خیالت کاملا راحت بشه. بالاخره حق الناس چیزی نیست که بشه سرسری ازش گذشت. جالبه! از شهید بالاتر؟ خداوند همه گناهان شهدا رو می بخشه جز حق الناس اگه گردنشون باشه. می گم خدا خیلی برامون ارزش قائله ها؛ چون ما خودمون هم از همون ناس یعنی مردمیم دیگه. اشرف مخلوقات یعنی سوگلی خدا. به شرطی که با کارامون خرابش نکنیم. 

ادامه مطلب | تعداد بازديد : 137 مرتبه بازگشت به بالا

هم اندیشان یکشنبه 10 اسفند ماه 1393

مجموعاً 0 امتیاز از 5 توسط 0 نفر
| نظرات داده شده () | مربوط به موضوع: 1393 ، بخشیدن دیگران ،

هم اندیشان یکشنبه 10 اسفند ماه 1393

سلام دوستان و آقا امید؛ یه نکته ای الان به فکرم رسید و اون این که گاهی نقش اطرافیان در نبخشیدن خیلی زیاده؛ مخصوصا کسایی که نقش زیادی تو زندگیمون دارن. من الان شش ساله می خوام از بدی که در حقم کردن بگذرم؛ اما وقتی پای درددل پدر و مادرم می شینم و غصه شون از اون ماجرا رو می بینم کینه ام بیشتر می شه. راستش من با شماها خیلی تغییر کردم؛ یعنی خیلیا! الانم تو حرفاتون دارم دنبال یه تلنگر می گردم تا کسی رو که به خاطر بدیش هر روز گریه می کنم ببخشم. می خوام؛ اما نمی تونم.

(یکی از "زهرا"های خدا)

امید: سلااااااام؛ راستش تا دلت بخواد باشگاه ما تلنگر داره. از قدیم هم که گفتن: "جوینده، یابنده است." پس بگرد و پیداش کن.

******

سلام امید؛ به نظر من وقتی آدم از یه چیزی که دم دستشه می گذره بهش حس بزرگی می ده. اعتماد به نفسشو زیاد می کنه. انتقام، دم دستی ترین کاریه که هر آدم حقیری قادر به انجامش هست. بعد از بخشش به نظرم دلمونم که خنک نشه خودمون احساس بزرگ بودن می کنیم از اینکه کاری رو که هر انسان حقیری قادر به انجامش هست رو انجام ندادیم. یه جور نگهداری و تربیت نفس می تونه باشه. خیلیا به خاطر همین پرهیزهای کوچیک، به مقام های ممتاز رسیدن.

(خاطره)

امید: بذارین یه چیزی براتون بگم. ببینین! خدا به این جهان برنامه داده. برنامه داده که اگه کسی "ذره ای" خوبی یا بدی کرد، نتایجش رو یه جورایی تو زندگیش ببینه؛ البته که حساب و کتاب ریز و دقیق و کاملش می افته برا اون دنیا؛ ولی تو این دنیا هم آدمیزاد از نتیجه اعمالش، بی نصیب نمی مونه. وقتی به این برنامه ی خدا خوب دقت می کنیم (با خوندن قرآن و روایات و دقت تو زندگی آدما) می بینیم یه خوبی ها و بدی هایی، ضریب خورده و امتیاز ویژه داره. امتیاز منفی ویژه مثل خوردن حق یتیم که بدجوری تاوان داره!!! یا بی احترامی به پدر و مادر. مثبت ویژه هم مثل خدمت به پدر و مادر و بوسیدن دستاشون، یتیم نوازی، بخشیدن دیگران و... چه جالب! بخشش هم از اوناییه که امتیاز مثبت ویژه داره. 

ادامه مطلب | تعداد بازديد : 189 مرتبه بازگشت به بالا

هم اندیشان شنبه 9 اسفند ماه 1393

مجموعاً 0 امتیاز از 5 توسط 0 نفر
| نظرات داده شده () | مربوط به موضوع: 1393 ، بخشیدن دیگران ،

هم اندیشان شنبه 9 اسفند ماه 1393

این آقای بیدگلیان اصلا حرف نمی زنه!! (الکی مثلا من عقب مانده ذهنی ام.)

(یه هم اندیش پردیسی)

امید: سلاااااام؛ باور کنین قضیه من کپ قضیه اون باباهست که با پسرش سوار الاغ شده بودن و هر کی می دیدشون یه چیزی می گفت. خودتون بهتر بقیشو بلدین، به همین خاطر من فقط آخرش رو می گم که اونقدر اون بیچاره ها رو پائین و بالا کردن که کله پا شدن. ما رو بگو که با کیا قراره بریم سیزده بدر! (الکی مثلا من دلخور شدم!)

******

امید! یه سوال بپرسم؟ این همه درباره خدا می گی واقعا راسته؟ پس چرا خدا یه نگاه به منم نمی کنه؟

(؟)

امید: چون با خدا از راهش باید وارد شد. ماها ناشی گری می کنیم. راهش اینه که واقعا "بدون انتظار"، دوستش داشته باشیم و در راهش قدم برداریم. این کار رو بکن. اگه صبور باشی، یه جورایی نتیجه اعتمادت رو می بینی که خودت هم تعجب می کنی. تاثیر رضایت خدا و دعای دیگران تو زندگی، شگفت انگیزه.

******

سلام امید؛ خوبی؟ امروز همسایه مون مریض بود. رفتم واسش خونه شون رو تمیز و مرتب کردم و داروهاش رو بهش دادش. اینقدر دعام کرد که واقعا لبخند خدا رو احساس کردم. ممنونم به خاطر بودنتون.

(مژگان، 19 ساله از یه جایی)

ادامه مطلب | تعداد بازديد : 179 مرتبه بازگشت به بالا