close
بلیط هواپیما
هم اندیشان چهارشنبه 4 اردیبهشت 1392 - باشگاه هم اندیشان


  • یکشنبه 1393/12/24 - تعداد بازدید 954 مرتبه
    امید: سلاااااااام؛ می گم زمستون سال نود یادتونه؟ اون موقعی که تو باشگاه متولد شدم و شماها با هزار آرزو و امید، اسمم رو \"امید\" گذاشتین؟...
  • شنبه 1393/12/23 - تعداد بازدید 750 مرتبه
    امید: سلااااااااام؛ خوبین؟ خوبء خوب؟ خیالم راحت باشه؟... باشه! پس بریم ببینیم از زندگی بعد از هم اندیشان چه خبر؟...
  • چهارشنبه 1393/12/20 - تعداد بازدید 629 مرتبه
    امید: سلاااااام؛ می گم می دونین؟ واقعیت اینه که اگه آدمیزاد بتونه خودش رو بسازه، رو دنیای اطرافش هم تاثیرات مثبت زیادی می ذاره. چی بهتر از این
  • سه شنبه 1393/12/19 - تعداد بازدید 570 مرتبه
    امید: تازگیا؟!! دلمو شکوندی! (الکی مثلا) بابا! ما عمریه یه پا نمکدونیم برا خودمون! سلاممو ببینین چه با نمکه؟ سلااآاآاآاآم
  • دوشنبه 1393/12/18 - تعداد بازدید 925 مرتبه
    امید: دنبالم نگردین، من اینجام. سلاااااااام؛ راستش یادمه یه بار یکی داشت برام می گفت: تو کشورهای پیشرفته برا مردم جا افتاده که هر جا می رن (به
  • یکشنبه 1393/12/17 - تعداد بازدید 602 مرتبه
    امید: سلااااام؛ می گم عجب فکر بکری کردیما. منظورم اون تصمیمه اس. همون تصمیمه دیگه! که قرار شد تاثیراتمون از باشگاه تو سالی که گذشت رو بگیم.
مشاهده آرشیو کامل مطالب
کمی طاقت داشته باشید...
مشاهده تالارهای اعضا

    • حضور امید، حسین تکلو و خانم عوض زاده در برنامه اردیبهشت
    • 19 اسفند 1392
    • حضور امید، حسین تکلو و خانم عوض زاده در برنامه اردیبهشت
    • 12 اسفند 1392
    • همایش هم اندیشان دزفول ، اهواز ، اندیمشک ، شوشتر - در دزفول
    • 24 بهمن 1392
    • همایش هم اندیشان تهرانی - قرچک ورامین
    • 8 آذر 1392
    • همایش اندیشه سبز - مشهد مقدس
    • 9 آبان 1392
    • هم اندیشان در همایش بزرگداشت حافظ
    • 19 مهر 1392
    • چهارمین میزبان هم اندیشان در صداوسیما : برنامه پنجشنبه اردیبهشت
    • 18 مهر 1392
    • سومین حضور امید در تلویزیون - برنامه اردیبهشت
    • 8 مهر 1392
    • همایش هم اندیشان مشهد مقدس
    • 27 شهریور 1392
    • اولین همایش طرح همیاری بانوان هم اندیش
    • 26 مرداد 1392
    • حضور امید در برنامه طلوع
    • 1391
    • اولین تصویر گرفته شده از پیام
    • نمایشگاه کتاب تهران
    • فعالیت های شخصی و ابراز علاقه هم اندیشان
    • نمایشگاه کتاب 1392
    • نمایشگاه کتاب تهران
    • اردیبهشت 1392
    • همایش یزد هم اندیشان
    • اسفند 1391
    • اولین همایش هم اندیشان تهرانی
    • 22 مهر 1391

« برای مشاهده جدیدترین مطالب هم اندیشان به وبسایت پیام نمای شبکه چهار سیما مراجعه نمایید »


اگر در این سایت عضو می شوید ، حتما شهر خود را نیز وارد کنید.
پس از عضویت در این سایت می توانید در بخش انجمن های تخصصی به فعالیت پرداخته و با دیگر هم اندیشان بحث و گفتگو داشته باشید.

»آرشیو پیامکهای باشگاه

»آلبوم عکس خاطرات

»آلبوم فیلم

»درباره هم اندیشان

»جدیدترین خبرهای امروز

»ارسال تصاویر منتخب شما

»مرجع شماره های کاربردی


هم اندیشان چهارشنبه 4 اردیبهشت 1392

مجموعاً 0 امتیاز از 5 توسط 0 نفر
| نظرات داده شده () | مربوط به موضوع: 1392 ، تفاوت نسل ها ،

امید: سلامی گرم به گرمای تابستونی خورشید به همه هم اندیشان؛ به همه پدربزرگ ها و مادربزرگ های هم اندیش که می دونم چراغ خاموش تو باشگاهن و باید با کمک نوه هاشون، چراغ ها رو روشن کنن. به همه پدر و مادرهای عزیز که لازمه حضورشون تو باشگاه پررنگ تر از این بشه. به همه دانشجوها که فقط دو هزار نفرشون تو آخرین سرشماری پیامک دادن و می دونم که تعدادشون خیلی بیشتر از اینه و ضمنا بعضی هاشون هم یادشون می ره رشته و مقطع تحصیلیشون رو آخر پیامکشون درج کنن. به زوج های جوان و دختر و پسرهای دم بخت که حضورشون تو باشگاه چشمگیره و آرزوی همیشگیم برای همشون اینه که خوشبخت بشن. به پشت کنکوری ها که با وجود کنکوری که دارن؛ اما بازم به باشگاه وفادارن. و سلام به همه دانش آموزان پرشور و نشاط هم اندیش که حسابی برا باشگاه تبلیغ می کنن و بعضی هاشون هم حتی تو کلاس، جلسات هم اندیشی می ذارن. همتون سلامت باشین. راستی! ببخشید که امروز حرف هام طولانی می شه. 

******

بازم سلام امید! من همون سارام از گناوه. من مشکلمو نوشتم واست که خودت جواب بدی اما... باشه بازم مثل همیشه تنها... اشکالی نداره؛ حتی خدا هم منو یادش رفته...

امید: آبجی! پاسخ درست به سوال شما می تونه مشکل خیلی از دختر خانوما و آقا پسرا رو با خانواده هاشون و حتی با خودشون حل کنه؛ گفتم یه هم اندیشی راه بندازیم تا با کمک خودتون به یه نتیجه خوبی برسیم. در عین حال پاسخ من اینه: من معتقدم ما تو مردم زندگی می کنیم و نمی تونیم نسبت به حرف هاشون بی تفاوت باشیم. حرف های مردم اونقدر قویه و قدرت داره که می تونه آدم رو به زمین بزنه و یا باعث بدبختی انسان بشه؛ ولی در عین حال به نظر من جاهایی که حقه و ارزشش رو داره باید سنت شکنی کرد و نسبت به حرف مردم بی تفاوت بود. حالا باید ببینی انگشت نما شدن خودت و خانوادت تو یه شهر کوچیک برای پوشیدن یه مانتو رنگی که اصلا تو شهرتون عرف نیست، ارزشش رو داره یا نه!  

******

سلام دوستان؛ من کاملا با نظر ساراجون موافقم. تو روستای ما دخترا با سن کم ازدواج می کنن فقط واسه حرف همون مردم؛ ولی من اینکارو نمی کنم فقط به خاطر خودم. بی خیال مردم.

(فرزانه، شیراز، عاشق 370یا)

******

سلام به همه؛ سارا خانم اینکه تو بحث با مادرت یکم حق داری قبول ما بی انصاف نیستیم؛ ولی تو بی انصافی که باهاش قهری. شاید مادرت چیزی می دونه که می گه مانتو رنگی نپوش. اصلا شاید تو شهر کوچیک شما جا نیافتاده باشه. یه ذره فکر کن اگه یه آدم تنوع طلب به خاطر تنوع بیاد سمتت بازم دوست داری رو حرف مامانت حرف بزنی؟ منم این اشتباه رو کردم. بعدها حتما پشیمون می شی بابت قهر با مادرت هر چند حس کنی حق با تو است.

(زینب، 24 ساله، لیسانس روانشناسی، طارم زنجان)

******

من با حرفای سارا خانوم کاملا موافقم. مگه آدم چقدر عمر می کنه که باید حسرت همه چی رو بخوره. آبجی سارا! هر جور که فکر می کنی خوش تیپ تری بگرد. پسرا هم عاشق این جور دختران.

(محمد، ۱۹ ساله، تهران)

******

سلام بر هم اندیشان گل و گلاب؛ دیدم کسی نیست حال و هوای باشگاه رو عوض کنه گفتم یه لطیفه بفرستم تا خستگی این بحث از در بره. از خنگول می پرسن: از اینکه همسرت رو عزیزم خطاب می کنی چه احساسی داری؟ می گه: احساس گناه!!! می گن چرا؟ خنگول می گه: آخه اسمش یادم نیست!!!! امید الان 76مین پیامکه می دم و تا حالا ندرجیدی... خیلی بی انصافی...

(ستاره، اسلام آباد غرب، بچه کرد)

******

سلام دوستان؛ سلام امید؛ سارا خانوم گل؛ شما حق نداری سر یه مسئله به این کوچیکی یه هفته با مامانت قهر کنی! من به هر دوتون حق میدم؛ ولی با یه کم تأمل! حالا من که نمی دونم شما تو چه محیطی زندگی می کنی و فرهنگتون به چه صورته؛ ولی اینو می دونم اگه محل زندگی شما طوری باشه که همه یه مواردی رو رعایت می کنن مثلا لباسای رنگ جیغ نمی پوشن و... به مادرت حق بده که نذاره دخترش انگشت نما بشه! ولی شما هم می تونی از رنگ مورد علاقت تو لباسای خونگیت استفاده کنی. یا رنگایی رو انتخاب کنی که هم خودت دوسش داشته باشی هم مادرت اجازه پوشیدنشو بت بده. دنیا دو روزه گلم. حیف نیست الان به جای شاد بودن غصه این چیزا رو بخوری؟ مواظب خوبیاتون باشید. چقدر حرف زدما!

(افسانه)

******

سلام؛ من با نظر سارا خانوم موافقم. امید ما باید برا خودمون زندگی کنیم؛ چون زندگیمون مال خودمونه. همونطور که دیگران برا ما زندگی نمی کنن ما هم برا دیگران زندگی نمی کنیم.

(علیرضا شمس از شهر گناوه استان بوشهر)

امید: داداش! ای کاش به سادگی همین گفتنش بود. ما بخواهیم و نخواهیم با همین مردم زندگی می کنیم و حرف ها و نگاه ها و رفتارهاشون نسبت به ما می تونه آرامش زندگیمون رو بهم بزنه و یا حرف هاشون خیلی جاها می تونه با سرنوشت ما بازی می کنه؛ پس بی جهت و به خاطر مسائل جزئی نباید کاری کنیم که حرف و حدیث درست بشه؛ ولی از یه طرف هم نباید بازیچه حرف مردم شیم و جاهایی که واقعا احساس می کنیم حقه، حتما باید کار خودمون رو انجام بدیم.

******

سلام سارا جون؛ من ٢٢ سالمه و ١٧ سالگی رو تجربه کردم. به خدا چند سال دیگه به خواسته ها و علایق الانت می خندی!! باهات موافقم. تأیید دیگران مهم نیست؛ ولی به همه خواسته های خودت هم تن نده! ببین خدا چی خواسته.

(آبجی زهرا)

******

سلام به هم اندیشان و پیام؛ آبجی سارا! من با شما موافقم که آدم نباید برای حرف مردم زندگی کنه؛ اما همه ما توی جامعه ای زندگی می کنیم که متاسفانه بعضی از مردم راجع بهمون قضاوت می کنن و قضاوتشونو به بقیه هم منتقل می کنن؛ پس به نظر من حق با مادرتونه.

(سیمین، ١٨ ساله، تهران)

******

سلام! در جواب سارا جون باید بگم من خودم عاشق رنگای شاد مخصوصا قرمز هستم. خانواده من به لباسم کار ندارند؛ ولی خودم وقتی تو محله مون رفت و آمد دارم سنگینی نگاه دیگران رو حس می کنم. تو ماه محرم پالتوی من قرمز بود. باورت نمی شه تو هیئت با چه خجالتی می پوشیدم. هر چند حرف مردم مهم نبود؛ ولی خودم معذب بودم و با خانواده صحبت کردم و لباسایی که رنگش شاده سعی می کنم تو مهمونی هابپوشم. معمولا لباس های رنگ شاد و زرق و برق دار رو واسه سر کار یا خرید رفتن نمی پوشن. بهتره برا لباس پوشیدن برنامه بریزی. هم لباس نو می مونه و هم اعصاب خودت و خانواده راحته. امید بدرج که نمی تونی محدودیت دخترا رو درک کنی.

******

گاهی اوقات خانواده ها به خاطر به قول شما مصلحت اندیشیشون یه کارایی می کنن که آدم نمی دونه چی بگه. واقعا باورتون می شه من از تابستون سال گذشته تا الان که پشت کنکوری بودم یه بارم با دوستام بیرون نرفتم؟ یا حتی بهم اجازه کتابخونه رفتن ندادن؟ این انصافه آخه که به خاطر اینکه بعضی جوونا کارای نادرستی انجام دادن پدر و مادرا بچه های خودشونو اینقدر محدود کنن؟

‏(مهتاب، یه دختر خسته از این زندگی، از یه جای دور)

امید: می دونین مشکل چیه؟ مشکل اینه که در اصل، پدر و مادرا باید اونقدر بچه هاشون رو قوی بار بیاران و با همه مسائل آشناشون کنن که جاهایی که لازمه بتونن بهشون آزادی بدن؛ ولی چون به سبب کار و مشغله و یا جدی نگرفتن موضوع، تو این کار کوتاهی کردن و یا این کار تو این دوره و زمونه مهارت زیادی می خواد و خیلی از پدر و مادرها نتونستن از پسش بر بیان، الان با توجه به چیزهایی که از محیط بیرون می شنون، جرات فرستادن بچه هاشون رو به جامعه ندارن و مجبورن با محدود کردن اون ها مشکل رو حل کنن. در هر صورت نگرانیشون بی جهت نیست. شماها هم باید با افزایش رشد و آگاهی خودتون و رفتارهای درستتون به اونا ثابت کنین که می تونین تو جامعه از پس خودتون بربیان و با جلب کردن تدریجی اعتماد اونا سعی کنید یه جورایی این مشکل رو حل کنید.   

******

با سلام؛ تو رو خدا نگذاریم به جایی برسیم که تمام دغدغه زندگیمون، ظواهر و زرق و برق دنیا بشه که باعث بشه در مقابل بزرگترین سرمایه زندگیمون (پدر و مادر) بایستیم و دلشون رو بشکنیم. دنیا ارزشش رو نداره. به نشانه های وجود خدا در زمین بنگریم، اونوقته که عرش خدا تو دستمونه نه فرشش... شعار نیست، واقعیته.

‏(ر.م، ۲۱ ساله، عاشق خدا)

امید: ممنون به خاطر همه پیامک هاتون. فردا "پیام" تو باشگاهه. شنبه با بحث جدید یعنی: "چقدر از رفتارها و کارهامون ناشی از فکر و تامل خودمونه و چقدرش ناخواسته است و از روی تقلید از دیگران" صحبت می کنیم. مطمئن هستم یکی از جذاب ترین بحث های باشگاه می شه. حالا خودتون می بینین. به رفتارها و کارهاتون تو زندگی خوب فکر کنین و بینین چقدرش به خاطر اینکه چون دیگران دارن انجام می دن وارد زندگی شما شده و چقدرش با فکر خودتونه. حتما نمونه هاش رو برامون بگید. عجب بحثی بشه بحث هفته دیگه!!!!

تعداد پیامک های دیروز: 2707

به اشتراک بگذارید...

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی

مطالب مشابه:

  1. هم اندیشان پنجشنبه 29 اسفند 1392
  2. هم اندیشان چهارشنبه 28 اسفند 1392
  3. هم اندیشان سه شنبه 27 اسفند 1392
  4. هم اندیشان دوشنبه 26 اسفند 1392
  5. هم اندیشان یکشنبه 25 اسفند 1392
  6. هم اندیشان شنبه 24 اسفند 1392
  7. هم اندیشان پنجشنبه 22 اسفند 1392
  8. هم اندیشان چهارشنبه 21 اسفند 1392
  9. هم اندیشان سه شنبه 20 اسفند 1392