loading...

باشگاه هم اندیشان

سلام؛ خوبین؟ امید، یه سوال بپرسم؟ می خوام بدونم چرا این مطالبی که تو باشگاه می خونم یادم نمی مونه و زود فراموشم می شه؟ حتی بحث دیروز یا اون هفته اصلا یادم نیست. وقتی می گی هر کی بیاد  هم اندیش

هم اندیشان دوشنبه 24 آذرماه 1393

حسین وفا بازدید : 866 دوشنبه 24 آذر 1393 نظرات (0)

سلام؛ خوبین؟ امید، یه سوال بپرسم؟ می خوام بدونم چرا این مطالبی که تو باشگاه می خونم یادم نمی مونه و زود فراموشم می شه؟ حتی بحث دیروز یا اون هفته اصلا یادم نیست. وقتی می گی هر کی بیاد  هم اندیشان کلی تغییر می کنه و کلللی چیز یاد می گیره من حسودیم می شه؛ چون واقعا تغییری نکردم. من رفتم ناامید شم. فعلا خداحافظ

(فاطمه،20 ساله)

امید: سلام بر همگی؛ می گم فاطمه خانوم؛ تا حالا حتما یه چیزایی درمورد ضمیر ناخودآگاه شنیدی؟ نگران نباش! این اطلاعاتی که فکر می کنی یادت می ره، همه می رن اونجا. حالا برات می گم فایده اش چیه. ببین! ذهن انسان مثل یه کوه یخ شناور در آب می مونه که یه بخش کوچیکش بیرون آبه (ضمیر خودآگاه) و بخش بزرگی از اون در زیر آب (ضمیر ناخودآگاه). همه ی کارهایی که هر روز داریم با فکر و اراده و آگاهی انجام می دیم؛ تصمیماتی که می گیریم؛ قضاوتی که می کنیم و یا اگه تجزیه و تحلیلی هست، همه اش توسط یه ستاد اجرایی با عنوان "ضمیر خودآگاه" انجام می شه؛ ولی نکته ی جالب اینجا است که پایه و اساس همه ی این تصمیمات در ضمیر ناخودآگاه شکل می گیره. چرا؟ چون انسان بر اساس باورهاش فکر می کنه؛ تصمیم می گیره؛ قضاوت می کنه؛ تجزیه و تحلیل می کنه و باورها هم در ضمیر ناخودآگاه شکل می گیرن. ضمیر ناخودآگاهه که باورهای انسان رو می سازه؛ شخصیت و هویت انسان رو شکل می ده، اعتماد به نفس بهش می ده و روحیه انسان رو در هر لحظه از عمر او می سازه. چطور؟ با همین معلومات و اطلاعاتی که از بدو تولد ازطریق حواس پنجگانه دریافت می کنه. همینا بتدریج باورهای انسان رو شکل می دن و ما خودمون داغیم و حواسمون نیست. پس دیگه نگران این نباش که این اطلاعات چی می شن! باشه؟ اینا دارن بتدریج نظام باورهات رو شکل می دن. اینجوری...

******

سلام امید؛ من همیشه تو زندگی ناامید بودم. هیچ وقت از خدا چیزی نمی خواستم تا این که با هم اندیشان آشنا شدم. سال 92 بود. تصمیم گرفتم که با یاد خدا کارم رو شروع کنم. امید به خدا قسم خداوند اونقدر بزرگه که بنده، هر گناهی بکنه می بخشدش. ماه رمضان بود. برای اولین سال تصمیم گرفتم این ماه عزیز، روزه بگیرم و گرفتم. شب 19 بود که از خداوند درخواست کمک کردم. هیچ پولی نداشتم. گفتم خدایا از شما خجالت می کشم درخواست کمک کنم؛ ولی چون هیچی ندارم... ولی خداوند حاجتم رو داد. پس از یک ماه. باورم نمی شد این همه سال زندگی کردم و از خدا غافل بودم.

(فاطمه از اهواز)

******

سلام امید؛ کاش بودی می دیدی این روزا چه حال و هوای خوبیه. روستای ما در مسیر راه کربلاس. هزاران زائر از اینجا رد می شن. به خدا فقط باید باشی تا حس کنی که عشق امام حسین چه جوری همه رو با هر فکر و مسلکی دور هم جمع کرده. ایشالا یه روز از مسیر روستای ما راهی کربلا بشی. یادم رفت که باید بهتر دعا کنم. ایشالا زیارت امام حسین روزی تو باشه. هر زمان و از هر راهی که آقا می طلبه.

(کبری)

امید: ان شاءالله روزی همه بشه. 

******

سلام؛ چند ماهی بود غذای روح نداشتم. خدایی روزای سختی بود. تا نکشین نمی فهمین. الان خدا رو شکر که غذامو خوردم و حالم خوبه؛ درضمن خیلی  بحث ناامیدی بکارم اومد. ممنون از بودنتون.

(فاطمه احمدلو از هیدج استان زنجان)

******

سلام؛ آنچه که افراد موفق را از دیگران جدا می کند این واقعیت است که آن ها هیچ گاه دست از آرزوهایشان نمی کشند. برای آنها ناامیدی هیچ وقت یک انتخاب نیست. فقط زمانی متوقف می شوند که به مقصدشان رسیده باشند و حتی آن زمان هم یک ماموریت جدید برای خود ترتیب می دهند. می توانید خودتان را سازگار کنید، تغییر دهید یا تکمیل شوید؛ اما هیچ وقت ناامید نشوید.

(رحیم، 22 ساله از تالش)

******

سلام؛ شما نمی توانید از پرواز پرنده "ناامیدی" برفراز سر خود جلوگیری کنید؛ اما می توانید مانع لانه کردن آن شوید.

‏(زهرا.ف، 22 ساله، داراب، فردا امتحان بین الملل خصوصی 1 دارم. پیام می دم به جای درس خوندن!)

امید: یه جایی خوندم که بعضی اوقات انبیاء و اولیاء خدا نیز اونقدر تحت فشار زیاد قرار می گرفتن که گاهی به یأس و ناامیدی دچار می شدن؛ ولی در اوج این ناامیدی ها با توکل به خدا، مشکلات رو مدیریت می کردن و خیلی وقت ها هم تمام معادلات، تو همین دنیا براشون عوض می شد. با صبر.

******

جناب حافظ:

تو بندگی چو گدایان، به شرط مزد مکن

که خواجه، خود روش بنده پروری داند

(مهدی کرزبر از بروجرد)

امید: عجب شعری. به به! به به! بازم یکی دیگه از مهمترین قوانین معنویت. یه وقت آدم بنده ی خوب خدا می شه که دقیقا فلان حاجتش رو بگیره؛ یه وقت، بنده ی خوب خدا هست ولی حاجتی هم داره. جالبه که با این وجود، همه چیز رو هم با تمام وجودش واگذار می کنه به خدا. اونوقته که: "خواجه خود روش بنده پروری داند" اونوقته که: خدا خودش بهتر می دونه با این بنده ی خوب چیکار کنه. به این شعر حافظ عمیق شین که اگه بشین و پیش خودتون به یه نتایجی برسین، برگ برنده تو دستتونه.

******

به جای اینکه به گذشته فکر کنی و افسوس بخوری به آینده نگاه کن و مایوس باش. الان کاملا امیدوار شدی یا بیشتر توضیح بدم؟!

(روشنک از اصفهان)

امید: ببخشیدا! ما سه سوته تو شعرای عمیق جناب حافظ شیرجه می زنیم و تا تهش رو می ریم، اونوقت تو یه جمله ی ساده در بمونیم؟! می گم ولی یه کم توضیح بدی بد نیستا!

******

مرا بهتر می شناسی وقتی به من لبخنننننند می زنی.

(صادق ام از بیجار، متولد 69،  مجرد)

امید: فکر کنم خودمون رو چشم زدم. من که ن و فهمم!

******

آق امید؛ تو کتاب کیمیای سعادت نوشته: "حضرت على (ع) شخصى را دید که به خاطر بسیارى گناهانش از آمرزش ناامید بود، به او فرمود: نومید مشو که رحمت او از گناه تو عظیم‏تر است" خداوند آخر بخشندگیه؛ البته امید خان؛ همیشه می گن درسته که خدا بخشنده است ولی... اصلا بذارین یه حدیث از امام صادق (ع) براتون بگم: "طوری به خدا امید داشته باش که امیدت تو را بر ارتکاب گناهان جرئت نبخشد و به گونه ای از خدا بترس که ترست تو را ناامید از رحمت الهی نکند." امید؛ فکر کنم با حضور من دیگه نیازی به حضور شما تو باشگاه نباشه!

امید: ما یه روح تو باشگاه داریم بسه! اونم روح پیام کبیر! حتما می گی من که روح نیستم!... اگه نیستی چرا اسم و رسم نداری؟ هان؟! نگو یادم رفت که مجبورم بعد از مدت ها دست به عصا بشم!

******

ریشه: سلام؛ به نظر من یه دلیل مهم ناامیدی، محدود بودن فکر انسان به همین دنیا است. اگه همه مون به این عقیده برسیم که این دنیا فقط محل امتحانه و برای رسیدن به کمالات نباید در برابر مشکلات بشکنیم و از زندگی ناامید بشیم، دیگه ناامیدی نمیاد سراغمون. در واقع این مشکلات سوالاتی هستند که ما در این آزمون بزرگ (عمر هفتاد هشتاد ساله) باید بهش جواب بدیم. هر که درسش بهتر باشه خب سوالات سخت تری بهش میدن. هر کس هم تو این امتحان هفتاد هشتاد ساله (محدود) موفق بشه، دیگه برای همیشه راحت می تونه از امکانات اون دنیا استفاده کنه. (علی از کلاته خان زاوه)

******

سلام؛ امید من چند روز پیش (یه روز قبل اربعین) تصمیم گرفتم رابطم رو با خدا بهتر کنم. همون اول صبح که بهش سلام دادم دو دقیقه نگذشت که پدر و مادرم دعواشون شد. تا شب خونه جهنم بود. این اولین دعوایی بود که اینقدر طول کشید. راستش تا شب خدا رو شکر کردم و ازش خواستم بعدتر نشه؛ ولی آخه روز اول... اینجوری؟... شاید خدا دوست نداره من باهاش دوست بشم. شاید ازم بدش میاد. فردا والدینم با هم خوب شدن؛ اما من یه کم دلسرد شدم. به خودم و عهدم... راه حل؟

امید: یه بخش مهم بحث این هفته مون اینه که: کجاها ناامیدی می یاد سراغمون؟ یکیش جاهاییه که می خوایم تو معنویت بریم جلوتر. اینجور وقتا فورا شیطان می یاد جلو و از هر فرصتی برای ناامیدکردنمون استفاده می کنه. مگه می ذاره؟ چون هر قدم که بریم جلو، چندین برابر محبت شیرین خدا رو می چشیم. از طرفی دیگه هم بالاخره یه جوری باید به خدا ثابت بشه که ما پای کاریم و زود جا نمی زنیم. باید بتونیم سد شبهاتی که اینجور وقتا به شکلای مختلف تو ذهنمون ایجاد می شه رو بشکونیم. خودت رو سرزنش نکن که ممکنه اون دعوا به خاطر امتحان پس دادن تو اتفاق افتاده. نه! اون دعوا به هر حال اتفاق می افتاده؛ ولی همزمان شده با این تصمیم تو تا امتحان پس بدی و در کنارش شیطان هم از فرصت استفاده می کنه و...  خلاصه اینجوریه! اگه خواستین بگین ناامیدی دیگه کجاها می یاد سراغ آدم، اول پیامک بنویسین: "نظر" در پناه حق باشین.

مطالب مرتبط
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B :S
کد امنیتی
رفرش
کد امنیتی
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 1613
  • کل نظرات : 1295
  • افراد آنلاین : 3
  • تعداد اعضا : 2743
  • آی پی امروز : 62
  • آی پی دیروز : 100
  • بازدید امروز : 249
  • باردید دیروز : 358
  • گوگل امروز : 11
  • گوگل دیروز : 3
  • بازدید هفته : 1,235
  • بازدید ماه : 7,289
  • بازدید سال : 53,090
  • بازدید کلی : 2,748,521
  • کدهای اختصاصی
    موسسه خیریه حمایت از کودکان سرطانی