close
تبلیغات در اینترنت
هم اندیشان سه شنبه 30 خرداد 1391 - باشگاه هم اندیشان


  • یکشنبه 1393/12/24 - تعداد بازدید 1560 مرتبه
    امید: سلاااااااام؛ می گم زمستون سال نود یادتونه؟ اون موقعی که تو باشگاه متولد شدم و شماها با هزار آرزو و امید، اسمم رو \"امید\" گذاشتین؟...
  • شنبه 1393/12/23 - تعداد بازدید 1399 مرتبه
    امید: سلااااااااام؛ خوبین؟ خوبء خوب؟ خیالم راحت باشه؟... باشه! پس بریم ببینیم از زندگی بعد از هم اندیشان چه خبر؟...
  • چهارشنبه 1393/12/20 - تعداد بازدید 1230 مرتبه
    امید: سلاااااام؛ می گم می دونین؟ واقعیت اینه که اگه آدمیزاد بتونه خودش رو بسازه، رو دنیای اطرافش هم تاثیرات مثبت زیادی می ذاره. چی بهتر از این
  • سه شنبه 1393/12/19 - تعداد بازدید 1149 مرتبه
    امید: تازگیا؟!! دلمو شکوندی! (الکی مثلا) بابا! ما عمریه یه پا نمکدونیم برا خودمون! سلاممو ببینین چه با نمکه؟ سلااآاآاآاآم
  • دوشنبه 1393/12/18 - تعداد بازدید 1512 مرتبه
    امید: دنبالم نگردین، من اینجام. سلاااااااام؛ راستش یادمه یه بار یکی داشت برام می گفت: تو کشورهای پیشرفته برا مردم جا افتاده که هر جا می رن (به
  • یکشنبه 1393/12/17 - تعداد بازدید 1168 مرتبه
    امید: سلااااام؛ می گم عجب فکر بکری کردیما. منظورم اون تصمیمه اس. همون تصمیمه دیگه! که قرار شد تاثیراتمون از باشگاه تو سالی که گذشت رو بگیم.
مشاهده آرشیو کامل مطالب
کمی طاقت داشته باشید...
مشاهده تالارهای اعضا

    • حضور امید، حسین تکلو و خانم عوض زاده در برنامه اردیبهشت
    • 19 اسفند 1392
    • حضور امید، حسین تکلو و خانم عوض زاده در برنامه اردیبهشت
    • 12 اسفند 1392
    • همایش هم اندیشان دزفول ، اهواز ، اندیمشک ، شوشتر - در دزفول
    • 24 بهمن 1392
    • همایش هم اندیشان تهرانی - قرچک ورامین
    • 8 آذر 1392
    • همایش اندیشه سبز - مشهد مقدس
    • 9 آبان 1392
    • هم اندیشان در همایش بزرگداشت حافظ
    • 19 مهر 1392
    • چهارمین میزبان هم اندیشان در صداوسیما : برنامه پنجشنبه اردیبهشت
    • 18 مهر 1392
    • سومین حضور امید در تلویزیون - برنامه اردیبهشت
    • 8 مهر 1392
    • همایش هم اندیشان مشهد مقدس
    • 27 شهریور 1392
    • اولین همایش طرح همیاری بانوان هم اندیش
    • 26 مرداد 1392
    • حضور امید در برنامه طلوع
    • 1391
    • اولین تصویر گرفته شده از پیام
    • نمایشگاه کتاب تهران
    • فعالیت های شخصی و ابراز علاقه هم اندیشان
    • نمایشگاه کتاب 1392
    • نمایشگاه کتاب تهران
    • اردیبهشت 1392
    • همایش یزد هم اندیشان
    • اسفند 1391
    • اولین همایش هم اندیشان تهرانی
    • 22 مهر 1391

« در حال حاضر باشگاه هم اندیشان فعالیتی ندارد. ادامه بحث ها در وبلاگ جناب بیدگلیان جریان دارد »


اگر در این سایت عضو می شوید ، حتما شهر خود را نیز وارد کنید.
پس از عضویت در این سایت می توانید در بخش انجمن های تخصصی به فعالیت پرداخته و با دیگر هم اندیشان بحث و گفتگو داشته باشید.

»آرشیو پیامکهای باشگاه

»آلبوم عکس خاطرات

»آلبوم فیلم

»درباره هم اندیشان

»جدیدترین خبرهای امروز

»مرجع شماره های کاربردی


هم اندیشان سه شنبه 30 خرداد 1391

مجموعاً 0 امتیاز از 5 توسط 0 نفر
| نظرات داده شده () | مربوط به موضوع: کار و کارآفرینی ، 1391 ،

امید : دوباره تعطیلی و بازم دلتنگی . هر چی بود گذشت؛ مهم اینه که الان همه جمعمون توی باشگاه جمعه و کنار همیم. چطورین بچه ها ؟ خوبین؟ بریم سر اصل پیامک ها؟ بسیار خوب! بریم. موضوع چی بود؟ کار و کار آفرینی و در کنارش هم ادامه بحث هفته قبل.

******

سلام؛ برادر من از سن 17 سالگی شروع به کار کردن کرد و الانم 19 سالشه و متناسب با رشته دانشگاهش داره کار می کنه. پس بدونید خواستن توانستن است. اگه بخواید می تونید با اراده ، صاحب یه کار خوب بشید.

(هلیا ، 17 ، کرج)

******

سلام امید؛ من از موقعی که دیپلم گرفتم رفتم دنبال کار فنی و اصلا بیکار نموندم. الان هم بعد از 5 سال خدا رو شکر وضع مالیم خوبه! فقط می خوام بگم که باید بری دنبال کار، نباید منتظر کار نشست و هر کی برای خودش باید اهدافی داشه باشه.

(حسن از اندیشه)

******

سلام به داداش امید و هم اندیشان گل؛ من عاشق یکی هستم ولی چون بیکار هستش خانوادم راضی نمیشن. داداش امید؛ راهنماییم کنید.

(پروین ، 18 ساله از زابل)

امید: کار و درآمد یکی از پایه های اصلی زندگیه.

******

آخ راست گفتی داش امید. من یه رشته ای رو انتخاب کردم که اصلا بهش علاقه ندارم؛ چون مجبور بودم. رشتم بازار گرمی نداره. علاقمم به درس کم شده. چه کنم؟

(آبجی زهره، 17 از گرگان)

******

سلام؛ به نظرم اگه با سرمایه مشترک چند نفر یه کاری راه اندازی بشه امید به موفقیتش زیاده. البته 6 ماه اول هر کاری نه تنها نباید منتظر سود هنگفت بود بلکه انتظار ضرر هم میره؛ اما با پشتکار ،‌ کم کم اوضاع رو براه میشه.

(مهلا قرچک)

******

سلام به همه؛ آقا پسرا که دخترای بدبخت رو گول میزنین پیشنهاد می کنم کتاب"هر چه می کنی به خود کنی" از انتشارات : امام محمد غزالی و ترجمه سمیه اسکندری فرد رو یه بار بخونین. خیلی عبرت آموزه

(راضیه.ص ، 17 ساله از روستای حسین آباد شهرستان خواف)

امید: آهاااااای آقا پسرا! شما نمی خواین کتاب متابی به دخترا خانوم هایی که .... معرفی کنین.

******

سلام دوستان هم اندیش؛ من بعضی از مطالب مفید رو توی دفترم یادداشت می کنم تا در مواقع لزوم اون ها رو در تابلوی مشاوره دبیرستان درج کنم.

(سعید ، 32 ساله ، خواف ، مشاور دبیرستان)

******

سلام تا چند روز پیش دختر بدی بودم یعنی با آرایش و بدخجاب بودم؛ واسه همین چند تا از خواستگارام منصرف شدن؛ الان خیلی پشیمونم و توبه کردم. دعام کنین

(پشیمون 19)

******

سلام دایی امید؛ چند روزیه یه پسره افتاده دنبالم نمی دونم چی کار کنم؟ یه نظرم پسر خوبیه.

(زهرا)

امید: آخه پسر خوب که دنبال دختر مردم نمی افته . آبجی زهرا! از شما دیگه انتظار نداشتیما.

******

سلام؛ آهاااااای آقا کیوان که دنبال دختر پاک و با خدایی! خودتم پاک و با خدایی!؟ خودتم خوبی؟! بگو دیگه!

(هانا ، 73)

******

سلام داداشی؛ این رو حتما بدرج که خیلی واجبه. آقا کیوان چند روز پیش یکی تو خیابون به خاطر چادری بودنم منو از مامانم خواستگاری کرد؛ ولی مگه ذات و اخلاق منو می شناخت؟!!! اول خوب تحقیق کن بعد

(مولود ، 17 ساله از تبریز)

******

گردشگری؛ پارک محل. به خدا جدب می گم؛ وقتی پول و وقت وسیله نداری و یا حتی داری، می تونه بهترین گردش باشه. با خوراکی های ساده خونگی به همه به خصوص بچه ها خیلی خوش می گذره.

(مریم ، تهران)

******

سلام؛ من یه ساله با هم اندیشان همراهم؛ اما هیچ وقت پیامهام درج نشده ولی نارحت نیستم مهم اینه که از همفکری هم اندیشان استفاده می کنم. دوستون دارم.

(هدی 22 کرمانشاه)

امید: آقا پسرا حالا هی بگین چه طور یه دختر خوب رو بشناسیم. آبجی هدی! یه وقت از پیامک فرستادن نا امید نشین ها؟

******

سلام ؛ به هم اندیشای نازنین توصیه می کنم برنامه سمت خدا رو از شبکه 3 هر روز ببینین، خیلی آموزندس.

(سمیرا ، 19)

******

سلام ؛ حرفای شما بچه ها خیلی رو من تاثیر میذاره و خیلی تغییر کردم. از همتون ممنونم.

(کوچک شما ناصر از خرم آباد)

امید : ناصر خان! ما هم کوچیک همه بر و بچه های هم اندیشیم.

******

زاغکی بر درختی نشسته بود و ساندویچ می خورد. روباهی به او گفت : چه سری ، چه دمی ، عجب  تیپ خفنی ، مشکی رنگ عشقه ، یه آواز بخون صفا کنیم. زاغک ساندویچ را زیر بغلش سفت گرفت و گفت: برو دایی ما خودمون این کاره ایم!

(داریوش ، 19 ، تویسرکان)

******

سلام امید؛ من از طریق باشگاه هم اندیشان یه عالمه دوست خوب پیدا کردم . اینو گفتم که همسرم نگران تنهایی من نباشه. آخه ما ده ساله ازدواج کردیم بچه نداریم.

(خدیجه 27 از شاهرود)

******

سلام ؛ من می خوام کتاب: " جوانان و دوران نامزدی" از علی اکبر مظاهری رو معرفی کنم

(صفیه از کهک قم)

******

سلام؛ به نظر من هر کسی از بچگی کار کنه بزرگ هم که بشه به کار عادت می کنه. الان من هم درس می خونم و گچکاری می کنم. در ضمن ، اگه کار گچکاری خواستید در خدمتیم. "یاشاسین ایران جوانلاره"

(الماسی از همدان)

امید : حیف که من ترکی بیل می رم؛ البته منظورت رو فهمیدم. "زنده باد جوانان ایران"

******

همیشه از خوبی های آدم ها برای خودت یک دیوار بساز پس هر وقت در حقت بدی کردند فقط یه آجر از دیوار بردار. بی انصافیه اگه دیوار رو خراب کنی.

(سیده ریحانه از شهر بهشت)

******

امید سلام؛ من سه ساله که دنبال یه دختر نجیب و با اخلاق و مهربون می گردم؛ ولی پیداش نمی کنم. شما ندیدینش؟ اگه دیدید بهم بگید برم خواستگاری.

(امیر ، 22 ساله ، قزوین)

امید: اون دختر رو که پیدا کنی می بینی که سه ساله داره خواستگاراش رو رد می کنه تا به یه پسر نجیب  با اخلاق و مهربون برسه. مطمئنی که همون پسری؟ هان! د جواب بده دیگه!

******

ببین امید خان؛ شوهرم منو خیلی دوست داره به خاطر من هر کاری می کنه. وقتی بهش گفتم که پیامام رو نمیدرجی گفت: یه بار دیگه پیام بده اگه ندرجید خودم باهاش طرف می شم. آقامون رزمی کاره. توجه می نمویی که! راستی؛ سلام.

(سودابه ، 19 ورامین)

امید: حالا هی بگین چرا اسم مستعار انتخاب کردی. اگه اسم و رسم واقعیم رو گفته بودم که تا حالا می بایست صد تا جون داده باشم.

******

سلام  به همه؛ از کسی که دوستش داری ساده دست نکش ،‌ شاید دیگه هیچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشی. از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبور نکن، شاید هیچ وقت کسی رو مثل تو دوست نداشته باشه.

(مجید عیسی زایی از سرخس)

امید: مجید خان! قبول. شاید هیچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشیم؛ ولی نباید آدم درستی باشه. کسی باشه که لیاقت اون دوست داشتن رو داشته باشهو کسی باشه که بتونه ما رو خوشبخت کنهو هان! نظرت چیه؟

******

وای خدا! مردم از استرس. یکی یه کاری بکنه. امید خان از همه چی حرف زدی غیر از کنکور. بابا این هفته آخری یه کمم به فکر ما باشین. بهمون امید بدین. از تجربه هاتون بگین. شاید آروم شدیم. آخ دیدی سلام یادم رفت. بس که استرس دارم.

(حمیرا، 18 ساله)

امید: آبجی حمیرا می خوام یه تجربه رو بهت بگم. کاملا اونو جدی بگیر. شب کنکور به مغذت زیاد فشار نیار و خوب بخواب و استراحت کن. صبح هم صبحونت رو کامل بخور؛ خیلی تو جواب دادن تاثیر داره. خیلی.

******

سلام داداش امید؛ سلام بروبچ هم اندیش؛ من 3 سال عاشق بودم قرار بود با هم ازدواج کنیم؛ ولی به دلایلی نشد. حالا 1 ساله اون ازدواج کرده ؛ ولی بازم بهم اس می ده یا زنگ می زنه. هر چی نصیحتش می کنم ول کن نیست. موندم چی کار کنم کمکم کنید.

(امیر علی، 22 ساله از گلستان)

امید: امیر علی! زندگی دختر مردم از هم می پاشه ها! بچه دست به کار شین...

******

سلام هم اندیشان گل؛ سه ساله عقد کردم. اوایل علاقه زیادی به همسرم نداشتم ولی کم کم بهتر شد. شوهرم بیکاره. مشکلات زیادی داریم. افسرده شدم. دلسرد شدم. موندم بین دو راهی که عروسی کنم یا جدا شم. لطفا کمکم کنید.

(ندا از فارس)

******

سلام امید! باید بریم مراکز فنی و حرفه ای آموزش ببینیم . خودم دارم کابینت سازی آموزش می بینم.

(سعید جوکار ، 22 ساله از فسا)

امید: بچه ها! دوره، دوره کارهای فنی و حرفه ایه. دستمزد فنی کارها حتی داره از دستمزد خیلی از دکتر ، مهندس ها هم بیشتر می شه. دیشب رفتم ریحانه رو ببرم کلاس اسکیت گفت: مربی برای آموزش، ساعتی 23 هزار تومان میگیره. حالا هی دنبال این باشین که یه جا کارمند بشین...

******

سلام ؛ هم باشگاهی های گلم؛ الان کار کم نیست کار کن کمه. مهارت من طراحی و ساخت ماشین آلات مواد غذاییه . اونقدر سرم شلوغه که وقت کافی واسه خواب هم ندارم.

(بشیر از تبریز)

******

سلام عموم امید؛ به نظر من بچه ها می تونن با شرکت در کلاسای فنی حرفه ای و بعد از آموختن یه حرفه وارد بازار کار بشن و خیلی کارای دیگه . همه فقط مستلزم تلاش و پشتکار و برنامه ریزی اساسیه.

(فاطمه ، 18 از جهرم)

******

سلام؛ یک نفر نزدیک خونه ما هست که پاهاش معلوله با چرخ دستی روزنامه بین مغازه دارا پخش می کنه و زن و بچه هم داره. هر وقت اون آقا رو که به این سختی کار می کنه با جوونای سالمی که پاساژ گردی می کنن و خیابون متر می کنن مقایسه می کنم به غیرتش درود می فرستم.

(عارفه ، 32 ساله از تهران)

******

سلام به داداش امید و هم اندیشان عزیز؛ من از طریق دختر عمم با این برنامه خوبتون آشنا شدم. من عضو تیم ملی والیبال نشسته بانوان معلول هستم. خیلی خوشحالم که همچین برنامه ای وجود داره تا دوستان نظرات خودشون رو بگن و امید و

امید: ببخشین بچه ها! پیام نیمه کاره ارسال شده بود.

******

گردشگری؛ عمو امید می خوام یه جایی رو توصیف کنم که اصلا و ابدا تو اینترنت پیداش نمی کنی؛ مثل یه باغه. تو این باغ سنگا به طور طبیعی روی هم قرار گرفتن و اشکال قشنگی رو ساختن. تو یه قسمتش یه رود کوچیکه و تو قسمت دیگه گل و گیاه زیاده. این مکان در روستای وهنان واقع در همدان به قوزوان معروف هستش . خیلی قشنگه

(زهرا پایدار)

******

هم اندیشان عزیز و آقا امید سلام؛ بچه ها یه مشکل اساسی دارم که تقریبا داره اعتماد به نفسم رو ازم می گیره. چه جوری میتونم اثرات جوش رو از بدنم پاک کنم.

(استیری 17 و نیم ساله از سبزوار)

******

سلام بچه ها و عمو امید؛ دو هفته پیش یه جایی خوندم : گاهی اوقات رفتن آسان تر از موندنه. ما تا قبل از اینکه کسی رو فراموش کنیم،‌ گمان می کنیم که کار سختیه؛ اما وقتی فراموش می کنیم به خودمون می گیم چرا زودتر ترکش نکردم؟؟

(مهماره ، 17 ، مینودشت)

******

سلام آقا امید و هم اندیشان ؛ من یکساله که ازدواج کردم و از زندگیم راضیم؛ دوران نشونی همدیگه رو خوب شناختیم.

(خانم ذاکری ، 22 ساله از شهرستان داورزن)

******

امید: بچه ها! این که ما در کنار بحث اصلیمون ،‌ بحث ها و مطالب دیگه و بخش هایی مثل خاطره و گردشگری داریم برای اینه که همه بتونن از باشگاه استفاده کنن و لذت ببرن. مثلا شاید بحث کارآفرینی برای همه مناسب نباشه و حوصلشون سر بره؛ ولی وقتی مطالب متنوع باشه هرکی وارد باشگاه بشه حتی بابا و ماماناتون بالاخره یه بهره ای می برن. از من خداحافظ؛ ولی شما در ادامه ، به برنامه لحظه ها توجه بنمووین. چرا"لحظه ها"؟ بخونین خودتون متوجه می شین...

******

خاطره ؛ یه روز که داشتم مطالب باشگاه رو می خوندم قوری رو اشتباهی گذاشتم روی گاز؛ آخرهای خوندن بود که قوری ترکید. وقتی رفتم ببینم چی شد، اومدم از روی مبل بپرم که خوردم زمین تا یه هفته پام درد می کرد. واقعا عاشق باشگاهم.

(زهره ، 17)

******

خاطره؛ یه روز که داشتم خاطره ها رو می خوندم 6 صبح بود و همه خواب بودن . از من هم صدا در نیومد که اهل منزل بیدار نشن که رسیدم به خاطره آقا محسن دل شکسته از فریدن. یهو از خنده ترکیدم. سرم رو بردم زیر بالش که صدام در نیاد ولی همه بیدار شدن و با ترس و سرعت اومدن ببینن چی شد

(امید ، 19 از ایران)

******

خاطره؛ چند وقت پیش داشتم همزمان با خوندن پیام هم اندیشان ناهار می خودم . پیام خودمو دیدم ذوق کردم. یهو غذا پرید گلوم داشتم خفه می شدم. مامانم به دادم رسید و عمو امید ممنون...

(خدایی، نسیم شهر، کوی میرداماد)

******

خاطره؛ یه بار از صبح منتظر به روز شدن هم اندیشان بودم. درست موقعی که اومدم برم بیرون خواهرم صدام زد که بدو برگرد به روز شده منم اینقدر هول شدم پله ها رو ندیدم خوردم زمین.

(سمیرا ، 19 ، پایتخت)

******

خاطره؛ سلامی داغ خدمت همگی ؛ یه روز عصر که داشتم باشگاه رو می خوندم وقتی رسیدم به خاطره ها؛ خاطره آقا محسن دل شکسته کار دستم داد. آخه خاطره باحالی بود. منم که جوگیر ، زدم زیر خنده که چشتون روز بدنبینه یه پشه رفت تو دهنم.

(فاطمه 74 از اصفهان)

******

خاطره ؛ چشمتون روز بد نبینه یه شب ساعت یک می خواستم به باشگاه پیام بدم. متنش هم مشکل زندگی دختر عمم بود. داداش اینجا رو داشته باش! اشتباهی فرستادم واسه شوهر خالم. اونام کلی نگران شده بودن. بعدشم گیر داده بودن چرا مشکلتون به ما نگفتی حالا این امید کیه؟ بیاد و درستش کن. تا خود صبح کل فامیل خبردار شدن.

(سمانه ، 18 ، شازند)

تایپ شده توسط: حسین وفا

به اشتراک بگذارید...

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

مطالب مشابه:

  1. هم اندیشان پنجشنبه 1 تیر 1391
  2. هم اندیشان چهارشنبه 31 خرداد 1391
  3. هم اندیشان یکشنبه 28 خرداد 1391
  4. هم اندیشان شنبه 27 خرداد 1391