close
تبلیغات در اینترنت
چرا از مرگ می ترسیم - روز اول - باشگاه هم اندیشان


  • یکشنبه 1393/12/24 - تعداد بازدید 1561 مرتبه
    امید: سلاااااااام؛ می گم زمستون سال نود یادتونه؟ اون موقعی که تو باشگاه متولد شدم و شماها با هزار آرزو و امید، اسمم رو \"امید\" گذاشتین؟...
  • شنبه 1393/12/23 - تعداد بازدید 1399 مرتبه
    امید: سلااااااااام؛ خوبین؟ خوبء خوب؟ خیالم راحت باشه؟... باشه! پس بریم ببینیم از زندگی بعد از هم اندیشان چه خبر؟...
  • چهارشنبه 1393/12/20 - تعداد بازدید 1230 مرتبه
    امید: سلاااااام؛ می گم می دونین؟ واقعیت اینه که اگه آدمیزاد بتونه خودش رو بسازه، رو دنیای اطرافش هم تاثیرات مثبت زیادی می ذاره. چی بهتر از این
  • سه شنبه 1393/12/19 - تعداد بازدید 1149 مرتبه
    امید: تازگیا؟!! دلمو شکوندی! (الکی مثلا) بابا! ما عمریه یه پا نمکدونیم برا خودمون! سلاممو ببینین چه با نمکه؟ سلااآاآاآاآم
  • دوشنبه 1393/12/18 - تعداد بازدید 1512 مرتبه
    امید: دنبالم نگردین، من اینجام. سلاااااااام؛ راستش یادمه یه بار یکی داشت برام می گفت: تو کشورهای پیشرفته برا مردم جا افتاده که هر جا می رن (به
  • یکشنبه 1393/12/17 - تعداد بازدید 1168 مرتبه
    امید: سلااااام؛ می گم عجب فکر بکری کردیما. منظورم اون تصمیمه اس. همون تصمیمه دیگه! که قرار شد تاثیراتمون از باشگاه تو سالی که گذشت رو بگیم.
مشاهده آرشیو کامل مطالب
کمی طاقت داشته باشید...
مشاهده تالارهای اعضا


:: چرا از مرگ می ترسیم - روز اول

پيام: سلام دوستان؛ فكر كردن شجاعت مي خواد  مخصوصا راجع به موضوعاتي كه معمولا آدمها ازش ميترسن.  مثل مرگ . خيلي خوشحالم دوستان شجاعي مثل شما دارم.  شاد باشيد .

******

سلام؛ من كه از مرگ نمي ترسم؛ چون زندگى واقعى بعد از مرگ شروع ميشه. به نظر من كتاب سياحت غرب و سياحت شرق رو بخونيد، ديدت به زندگى اين دنيا خيلى تغيير مي كنه دوستاى گلم.

(الاهه 19 بيضا، از فارس)

******

مرگ و روزي دست خداست. دو سال قبل، موقع عمل تومور مغزي 20 روز كما رفتم، ولي خداي مهربون بهم اجازه داد پيش بچه هاي كوچيكم برگردم. مهم اينه كه به قول حضرت علي (علیه السلام) آماده براي مرگ باشيم، چون وقتش رو فقط خدا مي دونه!

(معلم سرطاني)

******

سلام؛ به نظر من عشق باعث ميشه از مرگ نترسيم؛ البته عشق به خداوند. پس اگه عاشق خدا باشى، تنها از مرگ نمي ترسى، بلکه حاضر ميشى زودتر برى پيش خدا؛ مگه نه پيام؟

(منوچهر، 24 ساله، از تبريز)

پیام: آره. ولی عاشق خدا شدن لیاقت میخواد. با شعار نمیشه.

******

با سلام به هم اندیشان عزیز و پیام! من از مرگ نمی ترسم. با این که یک بار مرگ رو جلوی چشمام دیدم (تصادف کردم) و درک نمی کنم چرا بعضی ها می ترسند؟

(مهدی.ن، از قائم شهر)

******

سلام؛ درباره مرگ فکر می کنم فقط لحظه های اولش سخت باشه؛ به خاطر همین، همش از خدا میخوام توی اون لحظه های سخت حضرت زهرا (سلام الله علیها) پیشم باشه. می دونم اگه باشه، دیگه از هیچ چیزی نخواهم ترسید.

(ف، از گیلان)

******

من از مرگ می ترسم؛ چون دوست ندارم وقتی پیش خدا برمی گردم، بگم شرمنده، من رو ببخش. من یه مشت خاک بودم، تو به من از نورت دادی تا نماینده ات روی زمین باشم، ولی نتونستم. من بیشتر از همه چیز از ناراحتی خدا می ترسم.

******

خیلی ممنون از باشگاه خیلی خوبتون. می خواستم بگم ما از مرگ می ترسیم؛ چون عاشق خدا نیستیم به قول شهید آوینی: چگونه می تواند از جان نگذرد آن که می داند جان بهای دیدار است.

(زهرا*1371)

******

سلام پیام؛ تو و امید و همه بچه ها برید به کوه قاف، من همین جا هستم؛ بالاخره یکی باید باشه باشگاه رو بچرخونه یا نه! برید دیگه!

(بی خیالم، از...)

پیام: وقتی همه رفتن چیو میخوای بچرخونی؟

******

اونایی که میگن ما از مرگ نمی ترسیم، شاید به خاطر اینه كه تا حالا براشون موقعیتی پیش نیومده که بخوان بین مرگ و زندگی یكی رو انتخاب کنن؛ كه به یقین زندگی رو انتخاب میكنن و این همان ترس از مرگه.

******

سلام پیام؛ من از مرگ می ترسم، ولی پیام های بچه ها رو می خونم، خیلی آروم میشم. دیگه حس می کنم ترسم برای اعمالم هست و باید تو رفتارم دقت کنم.

(رضام، از اینجا)

******

سلام؛ مردی از ابوذر غفاری پرسید: چرا ما از مرگ می ترسیم؟ گفت: زیرا شما دنیایتان را آباد کرده اید و آخرتتان را خراب و معلوم است که دوست ندارید از آبادانی به ویرانی بروید.

(محمد علی فلاح پور، از کلیبر)

******

سلام؛ پیام، بابا اول سالی، حالمون رو گرفتی با این موضوع مطرح کردنت. بیاین این موضوع مرگ رو دیگه جمعش کنیم.

(پوریا، ۱۹ ساله، از اصفهان)

پیام: حالا این موضوع که داره تموم میشه، ولی به عنوان یه دوست بهت میگم سعی نکن از واقعیت فرار کنی، چون شدنی نیست.

******

تو رو خدا این یکی رو دیگه جواب بده. می خواستم بگم من یکی که پایه ام. تا تهش باهاتونم. جدی جدی قراره تا کوه قاف بریم؟ یعنی تا عشق به خدا؟ تا فنا فی الله؟ واقعا یعنی یه سفر عرفانی؟ من خودم مانع پرواز خودمم. به نظرت این تضاد رو چه جوری حل کنم؟

پیام: از یه بزرگی شنیدم که می گفت فقط کافیه به آنچه یقین داری،  عمل کنی. سفر شروع  می شه  .

******

سلام؛ به نظر من، ما آدم ها اسیر نفسمون هستیم، به همین خاطر با این که می دونیم کار بد، بده؛ با این حال خطا مرتکب میشیم و شاید هم گناه می کنیم. پس مشکل اصلی رها شدن از نفسمونه.

(محمدی، 23 ساله، از خمین)

پیام: راه رهایی از نفس رو نگفتی.

******

سلام به همه بچه ها؛ به نظر من مرگ خیلی هم خوب و شیرینه. تازه اگه الان که جوونیم، بمیریم گناه ها و وابستگی مون به دنیا کمتره. من الان تو بیمارستان شیفتم. اینجا مرگ زیاد می بینیم. به ظاهر اون قدرهام ترسناک نیست.

(از طرف یه ناشناس)

******

 

سلام آقا پیام؛ من یکی از مرگ اصلا نمی ترسم.

مرگ اگر مرد است، آید نزد من،

تا گیرمش در بغل من تنگ تنگ،

من ز او جانی برم بی رنگ و بو،

او ز من دلقی ستاند رنگ رنگ.

تقدیم به هم اندیشان

(محمد، از دره شهر شیخ مکان)

******

سلام؛ در جواب خاطره جون که گفته بودن از مرگ نمی ترسند، منم تا چند وقت پیش از مرگ نمی ترسیدم، ولی وقتی داخل استخر افتادم و داشتم غرق می شدم طعم مرگ رو چشیدم، از آن به بعد خیلی ازش می ترسم.

(مهسا، از مرودشت)

******

واي بچه ها، تو رو خدا ميشه اين بحث رو تموم كنيد. من خيلي مي ترسم از يه طرف نمي تونم بهتون سر نزنم، از طرف ديگه خيلي از حرف هاتون مي ترسم.

پیام: این جوری میخواید تا کوه قاف بیاید؟

******

سلام؛ من از مرگ نمی ترسم؛ چون که یه بار تا پای مرگ رفته ام. آره با ماشین تصادف کرده بودم و 25 روز تو کما بودم. خلاصه یه چیزایی از اون ور دیده ام. راستی مرگ وسیله ای است برای رفتن از این دنیا به دنیای همیشگی.

******

اين همه موضوع جذاب و باحال چرا از مرگ حرف مي زنيد؟ راجع به عشق بحث كنيم، راجع به زندگي.

(سجاد صفري، از تهران)

پیام: حرف زدن راجع به مرگ این قدر تلخه، وای به روزی که خود مرگ ....

******

سلام؛ راستش من می دونم یه سری از کارام اشتباهه، اما نمی تونم ترکشون کنم. پیام ودوستان هم اندیش، لطفا من رو راهنمایی کنید.

(نرگس)

******

سلام پيام؛ بار اولم هست که پيام ميدم. من 24 سالمه و 4 ساله که سرطان خون دارم و عفونت خونم بالاي 80 درصد هست و مرگ رو جلوي چشمام مي بينم، ولي اين قدر به خدا اعتماد دارم که شب ها ازش ميخوام زودتر برم پيشش. ترس از مرگ شيرينه.

(اليشا، از تهران)

******

سلام؛ مفهوم اين بيت شعر، ده سال قبل من رو عوض كرد، شما هم به معنايش دقت كنيد:

چرا غم مي خوري از ترس مردن؟

مگر آنان كه غم خوردن نمردن؟

(فاطمه)

******

سلام؛ چند ماهی است نوشته هایتان را هر روز می خوانم؛ چون دوطرفه است و برنامه نوی است، از آن بهره می برم. آموزگار 49 ساله هستم.

(مهرداد، از تهران)

******

پیام: خسته نباشید دوستان. بحث سنیگینه. امیدوارم مفید بوده باشه.

ارسال شده توسط: امید و پیام