تبلیغات در اینترنتclose
سهراب سپهری
اندازه متن
- کوچکتر | + بزرگتر
بالا
Top
   

زمان جاری : سه شنبه 29 مرداد 1398 - 1:27 بعد از ظهر
نام کاربری : پسورد : یا عضویت | رمز عبور را فراموش کردم





ارسال پاسخ
تعداد بازدید 115
نویسنده پیام
ma30 آفلاین


ارسال‌ها : 114
عضویت: 5 /6 /1392
محل زندگی: Gorgan

تشکرها : 475
تشکر شده : 617
سهراب سپهری
امشب
در يك خواب عجيب


رو به سمت كلمات
باز خواهد شد.
باد
چيزي خواهد گفت.
سيب خواهد افتاد،
روي اوصاف زمين خواهد غلتيد،
تا حضور
وطن غايب شب خواهد رفت.
سقف يك وهم فرو خواهد ريخت.
چشم
هوش محزون
نباتي را خواهد ديد.
پيچكي دور تماشاي خدا خواهد پيچيد.
راز ، سر خواهد
رفت.
ريشه زهد زمان خواهد پوسيد.
سر راه ظلمات
لبه صحبت آب
برق
خواهد زد ،
باطن آينه خواهد فهميد.

امشب
ساقه معني را



وزش دوست تكان خواهد داد،
بهت پرپر خواهد شد.

ته شب ، يك
حشره
قسمت خرم تنهايي را

تجربه خواهد كرد.
داخل واژه صبح
صبح
خواهد شد.
 


امضای کاربر :
              به خاطر پا برهنه بودنم از من گذشت                  همان کسی که در راهش کفشهایم پاره شد.
جمعه 01 آذر 1392 - 21:13
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
تشکر شده: 5 کاربر از ma30 به خاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند: najmeh & rezvan71r71 & hadiarman & jamal & somayyeh &
ma30 آفلاین


ارسال‌ها : 114
عضویت: 5 /6 /1392
محل زندگی: Gorgan

تشکرها : 475
تشکر شده : 617
پاسخ : 1 RE سهراب سپهری
کفش هایم
کو

چه کسی بود صدا
زد : سهراب ؟

آشنا بود صدا مثل
هوا با تن برگ

مادرم در خواب
است

 و منوچهر و
پروانه

و شاید همه مردم
شهر

شب خرداد به
آرامی یک مرثیه از روی سر ثانیه ها می گذرد

ونسیمی خنک از
حاشیه سبز پتو خواب مرا می روبد

بوی هجرت می
آید

 بالش من پر آواز
پر چلچله ها ست

صبح خواهد
شد

و به این کاسه
آب

 آسمان هجرت
خواهد کرد

 باید امشب
بروم

 من

که از بازترین
پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم

 حرفی از جنس
زمان نشنیدم

هیچ چشمی عاشقانه
به زمین خیره نبود

کسی از دیدن یک
باغچه مجذوب نشد

هیچ کس زاغچه ای
را سر یک مزرعه جدی نگرفت

من به اندازه یک
ابر دلم میگیرد

 وقتی از پنجره
می بینم حوری

دختر
بالغ

همسایه

 پای کمیابترین
نارون روی زمین

فقه می
خواند

چیزهایی هم هست
لحظه هایی پر اوج

مثلا شاعره ای را
دیدم

 آنچنان محو
تماشای فضا بود که در چشمانش

آسمان تخم
گذاشت

 و شبی از شب
ها

مردی از من
پرسید

تا طلوع انگور
چند ساعت راه است ؟

باید
امشب

بروم

باید امشب چمدانی
را

 که به اندازه
پیراهن تنهایی من جا دارد بردارم

و به سمتی
بروم

 که درختان حماسی
پیداست

رو به آن وسعت بی
واژه که همواره مرا می خواند

یک نفر باز صدا
زد : سهراب

کفش هایم
کو؟

 

 

امضای کاربر :
              به خاطر پا برهنه بودنم از من گذشت                  همان کسی که در راهش کفشهایم پاره شد.
جمعه 01 آذر 1392 - 21:14
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
تشکر شده: 4 کاربر از ma30 به خاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند: najmeh / rezvan71r71 / hadiarman / somayyeh /
ma30 آفلاین


ارسال‌ها : 114
عضویت: 5 /6 /1392
محل زندگی: Gorgan

تشکرها : 475
تشکر شده : 617
پاسخ : 2 RE سهراب سپهری


قایقی خواهم ساخت





قایقی
خواهم ساخت


 

خواهم
انداخت به آب


 

دور
خواهم شد از این خاک غریب


 

که در آن هیچ کسی نیست که در بیشه
عشق


 

قهرمان را بیدار کند

 

قایق
از تور وتهی


 

ودل
آرزوی مروارید


 

همچنان
خواهم راند


 

نه به آبی دل خواهم بست

 

نه به
دریا-پریانی که سر از آب بدر می آرند


 

و در
آن تابش تنهایی ماهیگیران


 

می
فشانند فسون از سر گیسوهاشان


 

همچنان خواهم راند

 

همچنان خواهم خواند

 

دور
باید شد دور


 

مرد
آن شهر اساطیر نداشت


 

زن آن
شهر به سرشاری یک خوشه ی انگور نبود


 

هیچ
آیینه تالاری سر خوشی ها را تکرار نکرد


 

چاله
آبی حتی مشعلی را ننمود


 

دور
باید شد دور


 

شب
سرودش را خواند


 

نوبت
پنجره هاست


 

همچنان خواهم راند

 

همچنان خواهم خواند

 

پشت
دریا ها شهری ست


 

که در
آن پنجره ها رو به تجلی باز است


 

بام
ها جای کبوتر هایی ست که به فواره ی هوش بشری می
نگرند


 

دست
هر کودکده ساله شهر شاخه ی معرفتی ست


 

مردم
شهر به یک چینه چنان می نگرند


 

که به یک شعله به یک خواب
لطیف


 

خاک
موسیقی احساس تو را می شنود


 

و
صدای پر مرغان اساطیر می آید در باد


 

پشت
دریا ها شهری ست


 

که در
آن وسعت خورشید به اندازه ی چشمان سحر خیزان است


 

شاعران وارث آب و خرد و روشنی
اند


 

پشت
دریا ها شهری ست!


 

قایقی
باید ساخت





امضای کاربر :
              به خاطر پا برهنه بودنم از من گذشت                  همان کسی که در راهش کفشهایم پاره شد.
جمعه 01 آذر 1392 - 21:15
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
تشکر شده: 3 کاربر از ma30 به خاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند: najmeh / rezvan71r71 / somayyeh /
nemo آفلاین



ارسال‌ها : 471
عضویت: 13 /9 /1392
تشکرها : 3381
تشکر شده : 910
پاسخ : 3 RE سهراب سپهری
جای مردان سیاست بنشانید درخت...........تا هوا تازه شود

امضای کاربر :
                                                 مــــن هـــــمون دیـــوونه سابقــــم

                                                             :)
                                       

       





                                                 



جمعه 06 دی 1392 - 13:24
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
تشکر شده: 2 کاربر از nemo به خاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند: hadiarman / ma30 /
jamal آفلاین



ارسال‌ها : 254
عضویت: 29 /1 /1393
محل زندگی: ارومیه
تشکرها : 1597
تشکر شده : 480
پاسخ : 4 RE سهراب سپهری
 بهترین چیز رسیدن به نگاهیست که از حادثه ی عشق تو است..


سهراب سپهری

امضای کاربر :
         ‏            


 سنی فرزانه لر آتدی‏*‏‏*‏ قاپیب, دیوانه لر توتدی‏*‏‏*‏ کیمی آتدی, کیمی ساتدی‏*‏‏*‏ ساتان دونیا  آلان دونیا
یکشنبه 09 فروردین 1394 - 15:37
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
ارسال پاسخ



برای ارسال پاسخ ابتدا باید لوگین یا ثبت نام کنید.


پرش به انجمن :