تبلیغات در اینترنتclose
فروغ فرخزاد
اندازه متن
- کوچکتر | + بزرگتر
بالا
Top
   

زمان جاری : دوشنبه 06 خرداد 1398 - 2:57 قبل از ظهر
نام کاربری : پسورد : یا عضویت | رمز عبور را فراموش کردم





ارسال پاسخ
تعداد بازدید 288
نویسنده پیام
ma30 آفلاین


ارسال‌ها : 114
عضویت: 5 /6 /1392
محل زندگی: Gorgan

تشکرها : 475
تشکر شده : 617
فروغ فرخزاد
اكنون



اكنون
نزدیكتر بیا
و گوش كن
به ضربه های مضطرب عشق
كه پخش می شود
چون تام تام طبل سیاهان
در هوی هوی قبیله اندامهای
من

من ،حس می كنم
من می دانم
كه لحظه آغاز كدامین لحظه
است

اكنون ستاره ها همه با هم
همخوابه می شوند
من در پناه شب
از انتهای هر چه نسیم است ،می
وزم

من در پناه شب
دیوانه وار فرو می ریزم
با گیسوان سنگینم،در دستهای
تو

و هدیه می كنم به تو گلهای استوایی این گرمسیر
سبز جوان را

با من بیا
با من به آن ستاره بیا
به آن ستاره كه هزاران هزار
سال

از انجماد خاك ،و مقیاس های پوچ زمین
دوراست

و هیچكس در آنجا
از روشنی نمی ترسد
من در جزیره های شناور به روی آب نفس می
كشم

من
در جستجوی قطعه ای از آسمان پهناور
هستم

كه از تراكم اندیشه های پست تهی
باشد

با من رجوع كن
با من رجوع كن
به ابتدای جسم
به مركز معطر یك نطفه
به ابتدای جسم
به لحظه ای كه از تو آفریده
شدم

با من رجوع كن
من نا تمام ماندم از تو
اكنون كبوتران
در قله های پس…انم
پرواز می كنند
اكنون میان پیله لبهایم
پروانه های بوسه در اندیشه گریز فرو رفته
اند

اكنون محراب جسم من
آماده عبادت عشق است
با من رجوع كن
من نا توانم از گفتن
زیرا كه «دوستت
دارم»حرفیست

كه از جهان بیهودگی ها
و كهنه ها و مكررها میآید
با من رجوع كن
من ناتوانم از گفتن
بگذار در پناه شب،از ماه بار
بردارم

بگذار پر شوم
از قطره های كوچك باران
از قلب های رشد نكرده
از حجم كودكان به دنیا
نیامده

بگذار پر شوم
شاید كه عشق من
گهواره تولد عیسای دیگری باشد



امضای کاربر :
              به خاطر پا برهنه بودنم از من گذشت                  همان کسی که در راهش کفشهایم پاره شد.
جمعه 01 آذر 1392 - 21:06
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
تشکر شده: 4 کاربر از ma30 به خاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند: yasi77 & hadiarman & sangesabur & nedaaa &
ma30 آفلاین


ارسال‌ها : 114
عضویت: 5 /6 /1392
محل زندگی: Gorgan

تشکرها : 475
تشکر شده : 617
پاسخ : 1 RE فروغ فرخزاد
ديوارهاي مرز





دیوارهای مرز
اكنون دوباره در شب
خاموش

قد می كشند همچو گیاهان
دیوارهای حایل،دیوارهای
مرز

تا پاسدار مزرعه عشق من
شوند

اكنون دوباره همهمه های پلید
شهر

چون گله مشوّش ماهی ها
از ظلمت كرانه ی من كوچ می
كنند

اكنون دوباره پنجره ها خود
را

در لذت تماس عطر های پراكنده باز می
یابند

اكنون درخت ها ،همه در باغ خفته
،پوست می اندازند

و خاك با هزاران منفذ
ذرات گیج ماه را به درون می
كشد



امضای کاربر :
              به خاطر پا برهنه بودنم از من گذشت                  همان کسی که در راهش کفشهایم پاره شد.
جمعه 01 آذر 1392 - 21:07
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
تشکر شده: 3 کاربر از ma30 به خاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند: anabita / hadiarman / nedaaa /
ma30 آفلاین


ارسال‌ها : 114
عضویت: 5 /6 /1392
محل زندگی: Gorgan

تشکرها : 475
تشکر شده : 617
پاسخ : 2 RE فروغ فرخزاد
گمگشته


من به مردي وفا نمودم و
او


پشت پا زد به عشق و
اميدم


هر چه دادم به او حلالش
باد


غير از آن دل كه مفت
بخشيدم


 

 دل من كودكي سبك سر بود

خود ندانم چگونه رامش
كرد


او كه مي گفت دوستت
دارم


پس چرا زهر غم به جامش
كرد؟


 

اگر از شهد آتشين لب
من


جرعه اي نوش كرد و شد
سرمست


حسرتم نيست زآنكه اين لب
را


بوسه هاي نداده بسيار
است


 

باز هم در نگاه
خاموشم


قصه هاي نگفته اي
دارم


باز هم چون به تن كنم
جامه


فتنه هاي نهفته اي
دارم


 

 باز هم مي توان به گيسويم

چنگي از روي عشق ومستي
زد


باز هم مي توان در
آغوشم


پشت پا بر جهان هستي
زد


 

 باز هم مي دود به دنبالم

ديدگاني پر از اميد و
نياز


باز هم با هزار خواهش
گنگ


مي دهندم بسوي خويش
آواز


 

 باز هم دارم آنچه را كه شبي

ريختم چون شراب در
كامش


دارم آن سينه را كه او مي
گفت


تكيه گاهيست بهر
آلامش


 

 زانچه دادم به او مرا غم نيست

حسرت و اضطراب و ماتم
نيست


غير از آن دل كه پر نشد
جايش


به خدا چيز ديگرم كم
نيست


 

كو دلم كو دلي كه برد و
نداد


غارتم كرده، داد مي
خواهم


دل خونين مرا چكار
آيد


دلي آزاد و شاد مي
خواهم


 

دگرم آرزوي عشقي
نيست


بي دلان را چه آرزو
باشد


دل اگر بود باز مي
ناليد


كه هنوزم نظر به او
باشد


  

او كه از من بريد و تركم
كرد


پس چرا پس نداد آن دل
را


واي بر من كه مفت
بخشيدم


دل آشفته حال غافل
را




امضای کاربر :
              به خاطر پا برهنه بودنم از من گذشت                  همان کسی که در راهش کفشهایم پاره شد.
جمعه 01 آذر 1392 - 21:08
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
تشکر شده: 5 کاربر از ma30 به خاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند: rabinhod / anabita / hadiarman / sangesabur / nedaaa /
javadjan آفلاین



ارسال‌ها : 1208
عضویت: 1 /6 /1391
محل زندگی: مشهد

تشکرها : 3217
تشکر شده : 4637
پاسخ : 3 RE فروغ فرخزاد
صدا خود فروغ رو گوش کردی.خیلی شعراش غم انگیزن... به نظرم واسه کسی که می خواد خودکشی کنه خیلی خوبه... باعث میشه سریع خودکشی کنه...




جمعه 01 آذر 1392 - 22:09
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
تشکر شده: 11 کاربر از javadjan به خاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند: behzad1991 / rabinhod / anabita / sepanta / sangesabur / mr_nima / tolou-e-fajr / nedaaa / mmd1100 / honas / ma30 /
yasi77 آفلاین



ارسال‌ها : 2011
عضویت: 23 /2 /1392
محل زندگی: shahr-e-kord

تشکرها : 6253
تشکر شده : 5203
پاسخ : 4 RE فروغ فرخزاد
چ جالب از فردا برىم تو فاز خودکشى

امضای کاربر :
توبه بر لب سبحه بر کف دل پر از شوق گناه


معصیت را خنده می اید ز استغفار ما

جمعه 01 آذر 1392 - 22:26
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
تشکر شده: 5 کاربر از yasi77 به خاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند: anabita / hadiarman / sangesabur / nedaaa / ma30 /
anabita آفلاین



ارسال‌ها : 1924
عضویت: 9 /8 /1392

تشکرها : 9796
تشکر شده : 6004
پاسخ : 5 RE فروغ فرخزاد
به مادرش گفته بود کاش شعر نمیگفتم...کاش زیبایی نداشتم...

امضای کاربر :
حیف از تو
مرا عبد و غلام تو بدانند

باید که مرا عبد غلامان تو
خوانند
شنبه 02 آذر 1392 - 13:27
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
تشکر شده: 4 کاربر از anabita به خاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند: hadiarman / sangesabur / nedaaa / ma30 /
hadiarman آفلاین


ارسال‌ها : 3103
عضویت: 29 /2 /1392
تشکرها : 15772
تشکر شده : 9772
پاسخ : 6 RE فروغ فرخزاد
آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من ب پایان دگر نیندیشم
ک همین دوست داشتن زیباست


امضای کاربر :
معطل نشوید … خصوصا معطلِ نظرات و برداشت‌های دیگران
شنبه 02 آذر 1392 - 15:16
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
تشکر شده: 5 کاربر از hadiarman به خاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند: anabita / sangesabur / nedaaa / satgin / ma30 /
ma30 آفلاین


ارسال‌ها : 114
عضویت: 5 /6 /1392
محل زندگی: Gorgan

تشکرها : 475
تشکر شده : 617
پاسخ : 8 RE فروغ فرخزاد
مرسی از همتون که خوندینش.من عاشق شعراشم

امضای کاربر :
              به خاطر پا برهنه بودنم از من گذشت                  همان کسی که در راهش کفشهایم پاره شد.
چهارشنبه 13 آذر 1392 - 20:06
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
تشکر شده: 1 کاربر از ma30 به خاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند: nedaaa /
sygole آفلاین



ارسال‌ها : 15
عضویت: 13 /9 /1392
محل زندگی: کرمانشاه
تشکرها : 2
تشکر شده : 95
پاسخ : 9 RE فروغ فرخزاد
من الان دارم شعرهای فروغ رو حفظ می کنم اما شعری که زیاد دوس داشتم این بود

آه ای مرد که لبهای مرا


از شرار بوسه ها سوزانده ای


هیچ در عمق دو چشم خامشم

راز این دیوانگی را خوانده ای؟

هیچ میدانی که من در قلب خویش

نقشی از عشق تو پنهان داشتم؟

هیچ میدانی کز این عشق نهان

آتشی سوزنده بر جان داشتم؟

گفته اند آن زن زنی دیوانه است

کز لبانش بوسه آسان می دهد

آری اما بوسه از لبهای تو

بر لبان مرده ام جان میدهد

هرگزم در سر نباشد فکر نام

این منم کاینسان تو را جویم به کام

خلوتی میخواهم و آغوش تو

خلوتی میخواهم ولبهای جام

فرصتی تا بر تو دور از چشم غیر

ساغری از باده هستی دهم

بستری میخواهم از گلهای سرخ

تا در آن یک شب تو را مستی دهم

آه ای مردی که لبهای مرا

از شرار بوسه ها سوزانده ای

این کتابی بی سرانجامست و تو

صفحه کوتاهی از آن خوانده ای

امضای کاربر :
سلام من سی گل هستم........یه دختر شوخ وخوشحال...............
یاعلی:5:
چهارشنبه 13 آذر 1392 - 20:32
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
تشکر شده: 4 کاربر از sygole به خاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند: nedaaa / honas / fatima / ma30 /
nedaaa آفلاین



ارسال‌ها : 1452
عضویت: 13 /5 /1392
تشکرها : 49211
تشکر شده : 4321
پاسخ : 10 RE فروغ فرخزاد
عاشق این شعرشم:

بعدها
مرگ من روزي فرا خواهد رسيد
در بهاري روشن از امواج نور
در زمستاني غبار آلود و دور
يا خزاني خالي از فرياد و شور
مرگ من روزي فرا خواهد رسيد
روزي از اين تلخ و شيرين روزها
روز پوچي همچو روزان دگر
سايه اي ز امروز ها ‚ ديروزها
ديدگانم همچو دالانهاي تار
گونه هايم همچو مرمرهاي سرد
ناگهان خوابي مرا خواهد ربود
من تهي خواهم شد از فرياد درد
مي خزند آرام روي دفترم
دستهايم فارغ از افسون شعر
ياد مي آرم كه در دستان من
روزگاري شعله ميزد خون شعر
خاك ميخواند مرا هر دم به خويش
مي رسند از ره كه در خاكم نهند
آه شايد عاشقانم نيمه شب
گل به روي گور غمناكم نهند
بعد من ناگه به يكسو مي روند
پرده هاي تيره دنياي من چشمهاي ناشناسي مي خزند
روي كاغذها و دفترهاي من
در اتاق كوچكم پا مي نهد
بعد من با ياد من بيگانه اي
در بر آينه مي ماند به جاي
تار مويي نقش دستي شانه اي
مي رهم از خويش و ميمانم ز خويش
هر چه بر جا مانده ويران مي شود
روح من چون بادبان قايقي
در افقها دور و پنهان ميشود
مي شتابند از پي هم بي شكيب
روزها و هفته ها و ماهها
چشم تو در انتظار نامه اي
خيره ميماند به چشم راهها
ليك ديگر پيكر سرد مرا
مي فشارد خاك دامنگير خاك
بي تو دور از ضربه هاي قلب تو
قلب من ميپوسد آنجا زير خاك
بعد ها نام مرا باران و باد
نرم ميشويند از رخسار سنگ
گور من گمنام مي ماند به راه
فارغ از افسانه هاي نام و ننگ

امضای کاربر :
دنیای مــــــجازی دنیای کوچکی است و به تبع آن آدمهــــــای کوچکی هم دارد ٬بغیر یکسری استثناء ..درگیراین دنیـــــا و آدمهــــــایش نشو، پاگیرشان نشو ،درکشان کن و بـــــــرو اینجا همه هستند اما هیچکس نیست،اسیرت میکند و خیالــــــــباف درگیرش نشــــــــــــوگاهی دست بکش از این دنیا،با خانواده ات باش ،یا گوش به درد دل رفیقت بده وببین  زندگی فقط این آهن‌پاره‌ی برقی  نیست.

وارد دنیای مجازی که شدین حسابی مراقب خوبیها و مهربونیاتون باشین
دلاتون خوش و روزگارتون بر وفق مراد زیر سایه پروردگار:9:
چهارشنبه 13 آذر 1392 - 22:44
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
تشکر شده: 3 کاربر از nedaaa به خاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند: nemo / ma30 / fatima /
nemo آفلاین



ارسال‌ها : 471
عضویت: 13 /9 /1392
تشکرها : 3381
تشکر شده : 910
پاسخ : 11 RE فروغ فرخزاد
آفتاب می شود




نگاه کن که غم درون دیده ام
چگونه قطره قطره آب می شود
چگونه سایه سیاه سرکشم
اسیر دست آفتاب می شود
نگاه کن
تمام هستیم خراب می شود
شراره ای مرا به کام می کشد
مرا به اوج می برد
مرا به دام میکشد
نگاه کن
تمام آسمان من
پر از شهاب می شود
تو آمدی ز دورها و دورها
ز سرزمین عطر ها و نورها
نشانده ای مرا کنون به زورقی
ز عاجها ز ابرها، بلورها
مرا ببر امید دلنواز من
ببر به شهر شعر ها و شورها
به راه پر ستاره می کشانی ام
فراتر از ستاره می نشانی ام
نگاه کن
من از ستاره سوختم
لبالب از ستارگان تب شدم
چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل
ستاره چین برکه های شب شدم
چه دور بود پیش از این زمین ما
به این کبود غرفه های آسمان
کنون به گوش من دوباره می رسد
صدای تو
صدای بال برفی فرشتگان
نگاه کن که من کجا رسیده ام
به کهکشان به بیکران به جاودان
کنون که آمدیم تا به اوجها
مرا بشوی با شراب موجها
مرا بپیچ در حریر بوسه ات
مرا بخواه در شبان دیر پا
مرا دگر رها مکن
مرا از این ستاره ها جدا مکن
نگاه کن که موم شب براه ما
چگونه قطره قطره آب میشود
صراحی سیاه دیدگان من
به لای لای گرم تو
لبالب از شراب خواب می شود
به روی گاهواره های شعر من
نگاه کن
تو میدمی و آفتاب می شود







امضای کاربر :
                                                 مــــن هـــــمون دیـــوونه سابقــــم

                                                             :)
                                       

       





                                                 



پنجشنبه 14 آذر 1392 - 12:45
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
تشکر شده: 2 کاربر از nemo به خاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند: fatima / ma30 /
farzane18 آفلاین


ارسال‌ها : 340
عضویت: 28 /5 /1392
تشکرها : 980
تشکر شده : 673
پاسخ : 12 RE فروغ فرخزاد
وای بازم پست تکراری؟؟؟؟








امضای کاربر :
                 انقدر اصرارنكنيد امضا نميدم                                
پنجشنبه 14 آذر 1392 - 12:49
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
تشکر شده: 1 کاربر از farzane18 به خاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند: ma30 /
hadiarman آفلاین


ارسال‌ها : 3103
عضویت: 29 /2 /1392
تشکرها : 15772
تشکر شده : 9772
پاسخ : 13 RE فروغ فرخزاد
ھرچہ دادم بہ او حلالش باد غیر از آن دل کہ مفت بخشیدم.(فروغ فرخزاد)

امضای کاربر :
معطل نشوید … خصوصا معطلِ نظرات و برداشت‌های دیگران
یکشنبه 17 آذر 1392 - 18:33
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
تشکر شده: 4 کاربر از hadiarman به خاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند: satgin / honas / fatima / ma30 /
marziye17 آفلاین


ارسال‌ها : 109
عضویت: 4 /4 /1392
محل زندگی: اصفهان
تشکرها : 141
تشکر شده : 446
پاسخ : 14 RE فروغ فرخزاد


کاش چون پاییز بودم

کاش چون پاییز خاموش وملال انگیز
بودم
.

برگهای آرزوهایم , یکایک زرد می شد,

آفتاب دیدگانم سرد می شد,

آسمان سینه ام پر درد می شد

ناگهان توفان اندوهی به جانم چنگ
می زد


اشک هایم همچو باران دامنم را رنگ می زد.

وه ... چه زیبا بود, اگر پاییز
بودم
,

وحشی و پر شور ورنگ آمیز بودم,

شاعری در چشم من میخواند ...شعری
آسمانی


در کنارم قلب عاشق شعله می زد,

در شرار آتش دردی نهانی.

نغمه ی من
...




همچو آواری نسیم پر شکسته

عطر غم می ریخت بر دلهای خسته.

پیش رویم :

چهره تلخ زمستان جوانی

پشت سر :

آشوب تابستان عشقی ناگهانی

سینه ام :

منزلگه اندوه و درد وبد گمانی.

کاش چون پاییز بودم

امضای کاربر :
فقط برای خودم هستم من؛
خود خودم
نه زیبایم  نه عروسکی و نه محتاج نگاهی
برای تو که صورت های رنگ شده را می پرستی نه سیرت آدم ها را  هیچ ندارم
راهت را بگیر و برو، حوالی من توقف ممنوع است



پنجشنبه 21 آذر 1392 - 16:00
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
تشکر شده: 2 کاربر از marziye17 به خاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند: fatima / ma30 /
satgin آفلاین



ارسال‌ها : 1797
عضویت: 18 /2 /1392
محل زندگی: اصفهان
تشکرها : 5011
تشکر شده : 4772
پاسخ : 15 RE فروغ فرخزاد
نقل قول از sangesabur
فروغ موضوع یکی از تحقیقای من بود تو بخش ادبیات شعر گناهشو گذاشم اونو دوس داشتین بخونین.راجب رابطه نامشروعش با یه مرده که بعد ها باهاش ازدواج کرد .و به خاطر این شعر گناه که تو مجلات چاپ شد پدرش باهاش قطع رابطه کرد و اون تو فشار بدی بود تا ازدواج کرد و چه عشقی داش به شوهرش اما زود عشقشون از هم پاشید و جدا شدن ....زندگی دردآوری داشته ....یه پسر به نام فریدون هم داره ...نامه های فروغ به همسرشو بخونید تعجب میکنین از عشق زیادش ....فداتون
اون مرد یکی از فامیلاشون بوده....ولی فکر نکنم فاطی ک رابطه ی ...

واقعا نامه هاش معرکند....چی گفته!

امضای کاربر :
توهرچی ازم دور تر میشدی
من انگار بیشتر عاشقت میشدم
تواین عشق وجدان تو راحته
من این کارو کردم باخودم
سه شنبه 24 دی 1392 - 14:50
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
fatima آفلاین


ارسال‌ها : 875
عضویت: 31 /6 /1391
محل زندگی: مازندران-قائمشهر

تشکرها : 4236
تشکر شده : 2408
پاسخ : 16 RE فروغ فرخزاد
رفتم ، که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم
در لابلای دامن شبرنگ زندگی
رفتم ، که در سیاهی یک گور بی نشان
فارغ شوم زکشمکش و جنگ زندگی
فروغ فرخزاد

امضای کاربر :

خدا را دوست بدار....

حداقلش اين است كه يكي را دوست داري كه به او ميرسي...
سه شنبه 24 دی 1392 - 15:45
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
تشکر شده: 1 کاربر از fatima به خاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند: ma30 /
fatima آفلاین


ارسال‌ها : 875
عضویت: 31 /6 /1391
محل زندگی: مازندران-قائمشهر

تشکرها : 4236
تشکر شده : 2408
پاسخ : 17 RE فروغ فرخزاد

تا به كي بايد رفت
از دياري به ديار ديگر
نتوانم ‚ نتوانم جستن
هر زمان عشقي و ياري ديگر
كاش ما آن دو پرستو بوديم
كه همه عمر سفر مي كرديم
از بهاري
به بهاري ديگر

امضای کاربر :

خدا را دوست بدار....

حداقلش اين است كه يكي را دوست داري كه به او ميرسي...
سه شنبه 24 دی 1392 - 15:46
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
تشکر شده: 1 کاربر از fatima به خاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند: ma30 /
ارسال پاسخ



برای ارسال پاسخ ابتدا باید لوگین یا ثبت نام کنید.


پرش به انجمن :