تبلیغات در اینترنتclose
"عصمت غمگین"
اندازه متن
- کوچکتر | + بزرگتر
بالا
Top
   

زمان جاری : دوشنبه 25 آذر 1398 - 1:58 بعد از ظهر
نام کاربری : پسورد : یا عضویت | رمز عبور را فراموش کردم





ارسال پاسخ
تعداد بازدید 238
نویسنده پیام
reza آفلاین


ارسال‌ها : 429
عضویت: 2 /2 /1392
محل زندگی: قم

تشکرها : 106
تشکر شده : 1006
"عصمت غمگین"
"علی اکبر حیدری" از شعرای ارزشی ایران جدید ترین شعر خود را تحت عنوان "عصمت غمگین" سروده است. این شعر که برگرفته از شعر "زمستان" اخوان ثالث بوده، در وصف آسیب اجتماعی دختران فراری است.
 
زمستان، یا که تابستان
چه فرقی می کند گرما یا سرما!

چه فرقی می کند تنها و این مغموم بی جا را
هوا بس ناجوانمردانه آلوده ست

زمین از جای پای گرگ های بی حیا
مخدوش و شرم آگین

زمین بیمارِ بیمارست
سلامت را چه می خواهند پاسخ گفت!؟

مردی نیست، عشقی نیست
جوانمردی،کلامی سخت بی جان است

منم من از همه دنیا فراری
منم من، دختری از خود فراری ...

و اشکم سخت سوزان است
کسی از بهر اکرام و ترحم دخترک را سرپناهی داد! نتواند

کسی جز عصمتِ غمگینِ من را دید، نتواند
کسی جز این تبِ اندام من را دید، نتواند

که زن مظلوم دوران است
و گر حس محبت از کسی خواهی

به اصرار آورد پول از بغل بیرون، که گرگی پست، بی تاب است
دلم خوش بود

روزی می رسد شهزاده ای از قصه ای دور
وچتری می شود باران دردم را

چو مردان ایستد در پیش نامردان
و او آمد!!!؟
مرا آزرده تر کرد

هنوز آثار چنگال کثیف اش می فشارد استخوانم را، روانم را
دگر صبر و امیدی نیست این آزرده ی رنجور دوران را

زمستان ست یا پاییز؟ تابستان!؟
و لب ها سخت لرزان است

پدر جان!
مونس و غم خوار ایام قدیم من!

سلامم را نمی خواهی پاسخ گفت؟
پدر! روح و روان من

منم آن دختر شیرین بابا
طفلک معصوم و بازی گوش بابا

نه از رومم، نه اززنگم، همان گلبرگ خوش رنگم
به یاد قصه های داستان و راستانت

نصیحت کردن و هشدارهایت
اگرچه بی نصیب از پندهایت

غروب است و دلم بدجور می خواهد صدای گرم و محزون ات
غروب است و سرم بدجور دلتنگ است

 هوای آن  نوازش¬های محجوب تو را دارد
هنوزم هست احساس تعلق از کسی دیدن!

هنوزم هست احساس ترحم از پدر دیدن
منم از خود فراری دختری از ایل پاک تو

پدر! دیگر توانم نیست لولیدن
 در این دالان نکبت بار

پدر دیگر توانم نیست پوسیدن
شدم من داستان راستانت

سلامم را چو پاسخ نیست،

حرفی نیست. بغضی نیست
سلامم را تو پاسخ گوی، لب بگشای، حیرانم

سر سنگ مزارت
دوباره دخترت زانو زده!

 بی تابِ رویش، از درون است
کمک کن پیله ام را پوست بشکافم

کمک کن عصمت دیرینه ام را بازیابم
 سلامم را تو پاسخ گوی

لب بگشای
هوا بس ناجوانمردانه آلوده ست

زمین بیمار و گریان است
زمین بی تاب و گریان است


امضای کاربر :
ای آب فرات از کجا می آیی؟؟
ناصاف ولی چه با صفا می آیی!
خودرانرساندی به لب خشک حسین
دیگر به چه رویی به کربلا می آیی!؟
التماس دعا
سه شنبه 14 آبان 1392 - 21:42
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
تشکر شده: 4 کاربر از reza به خاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند: soheila7 & mersikhoda & behnazi & rezvan71r71 &
mahsa-alp آفلاین


ارسال‌ها : 112
عضویت: 16 /10 /1394
تعداد اخطار: 1

تشکر شده : 33
پاسخ : 1 RE "عصمت غمگین"
بدون تو,
چگونه تاب بیاورد دلم
اینهمه پاییز را....
ببین جیب های احساسم 
خالی شده از دستانت...
ببند دکمه های نبودنت را
تاگرم شود پیکر سرد لحظه هایم
#آیدا_خاقانی











طراحی اختصاصی سایت




شنبه 26 دی 1394 - 11:45
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
ارسال پاسخ



برای ارسال پاسخ ابتدا باید لوگین یا ثبت نام کنید.


پرش به انجمن :