تبلیغات در اینترنتclose
من آن خاکم که عاشق می شود
اندازه متن
- کوچکتر | + بزرگتر
بالا
Top
   

زمان جاری : چهارشنبه 04 اردیبهشت 1398 - 1:30 بعد از ظهر
نام کاربری : پسورد : یا عضویت | رمز عبور را فراموش کردم





ارسال پاسخ
تعداد بازدید 195
نویسنده پیام
marziye17 آفلاین


ارسال‌ها : 109
عضویت: 4 /4 /1392
محل زندگی: اصفهان
تشکرها : 141
تشکر شده : 446
من آن خاکم که عاشق می شود
سر تا پای خود را خلاصه می کنم، می شوم قد یک کف دست خاک که مممکن بود یک تکه آجر باشد توی دیوار یک خانه، یا یک قلوه سنگ روی شانه ک.ه،یا مشتی سنگ ریزه، ته ته اقیانوس؛ یا حتی خاک یک گلدان؛ خاک همین گلدان پپشت پنجره.
یک کف دست خاک ممکن است هیچ وقت، هیچ اسمی نداشته باشد، و تا همیشه، خاک باقی بماند، فقط خاک.....
اما حالا یک کف دست خاک وجود دارد که خدا به او اجازه داده نفس بکشد، ببیند، بشنود، بفهمد، جان داشته باشد.
یک مشت خاک که اجازه دارد عاشق بشود، انتخاب کند، عوض بشود، تغیر کند.
وای خدای بزرگ!
من چقدر خوشبختم.
من همان خاک انتخاب شده هستم.
همان خاکی که با بقیه خاک ها فرق می کند
من آن خاکی هستم که توی دست های خدا ورزیده شده ام وخدا از نفسش در آن دمیده
من آن خاک قیمتی ام
حالا می فهمم چرا فرشته ها آن قدر حسودی شان شد.
اما اگر این خاک ، این خاک برگزیده، این خاکی که اسم دارد، قشنگترین اسم دنیا را ،اگر انتخاب نکند، اگر همینطور خاک باقی بماند، اگر آن آخر که قرار است برگردد و خود جدیدش را تحویل خدا دهد، سرش را پایین بیندازد و بگوید: "یا لیتنی کنت تربا"  (ای کاش من خاک بودم)
این وحشتناکترین جمله ای است که یک آدم می تواند بگوید
یعنی اینکه حتی نتوانسته خاک باشد، چه برسد به آدم!! یعنی اینکه....
خدایا دستمان را بگیر و نیاور آن روزی را که هیچ آدمی چنین بگوید









امضای کاربر :
فقط برای خودم هستم من؛
خود خودم
نه زیبایم  نه عروسکی و نه محتاج نگاهی
برای تو که صورت های رنگ شده را می پرستی نه سیرت آدم ها را  هیچ ندارم
راهت را بگیر و برو، حوالی من توقف ممنوع است



جمعه 29 شهریور 1392 - 15:43
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
تشکر شده: 2 کاربر از marziye17 به خاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند: rezvan71r71 & parisa1375 &
mahsa-alp آفلاین


ارسال‌ها : 112
عضویت: 16 /10 /1394
تعداد اخطار: 1

تشکر شده : 33
پاسخ : 3 RE من آن خاکم که عاشق می شود
از دلتنگیت کجا فرار کنم ؟
معمار هیجان
کجا بروم که صدای آمدنت را بشنوم ؟
کجا بایستم که راه رفتنت را ببینم ؟
کجا بخوابم که صدای نفس‌هات بیاید ؟
کجا بچرخم که در آغوش تو پیدا شوم ؟
کجا چشم باز کنم که در منظرم قاب شوی ؟
کجایی ؟
کجایی که هیچ چیزی 
قشنگ‌تر از تماشای تو نیست 
کجا بمیرم
که با بوسه‌های تو چشم باز کنم ؟
نارنجی وحشی
کجایی ؟




#عباس_معروفی
شنبه 26 دی 1394 - 11:50
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
ارسال پاسخ



برای ارسال پاسخ ابتدا باید لوگین یا ثبت نام کنید.


پرش به انجمن :