تبلیغات در اینترنتclose
دوست غریب
اندازه متن
- کوچکتر | + بزرگتر
بالا
Top
   

زمان جاری : چهارشنبه 04 اردیبهشت 1398 - 1:33 بعد از ظهر
نام کاربری : پسورد : یا عضویت | رمز عبور را فراموش کردم





ارسال پاسخ
تعداد بازدید 175
نویسنده پیام
glaris آفلاین



ارسال‌ها : 3984
عضویت: 29 /12 /1391
تشکرها : 6291
تشکر شده : 10905
دوست غریب
"دوست غریب"



آسمان هنوز

گریه میکند

ایستاده ام کنار پنجره 

از میان قطره ها نگاه میکنم ترا

باز در پیاده رو

در کنار پله ی مغازه ای 

پیش مادرت نشسته ای

باز چرت میزنی

مثل روز پیش خسته ای

در میان دست های کوچکت

سیب سرخ و تکه نان سنگکی ست

توی دست مادرت ولی

ط=ظرف زرد کوچکی ست

ظرف زرد

سوی عابران دراز میشود

گاه با صدای سکه ای

پلک های خسته تو باز میشود

آه!

دوست غریب و کوچکم

لحظه ای بیا به من بگو

پس چرا شما میان شهر ما

چون مسافری غریب و بی کس اید

روزها

در میان کوچه های شهر

 راه میروید

پس چرا به خانه تان نمیرسید



"محمد عزیزی(نسیم)"


امضای کاربر :
بازار قم از نقل لبت رو به کسادی ست

           بیچاره نکن حاج حسین و پسران را

چهارشنبه 02 مرداد 1392 - 12:31
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
تشکر شده: 3 کاربر از glaris به خاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند: sea & sadaf370 & rezvan71r71 &
sadaf370 آفلاین



ارسال‌ها : 1417
عضویت: 4 /9 /1392

تشکرها : 12955
تشکر شده : 1973
پاسخ : 1 RE دوست غریب
 زیبا بود

امضای کاربر :
هر صدای که برآید ; ندای عشق نیست ..........



بچه ها 4نفر  دوست ندارن من توی این سایت باشم . یکیش که این حرف رو به من زد (
خیلی حرص میده) .  اینم  بگم من حرصش ندادم اما اون ......

من عذاب وجدان ندارم چون هیچ کس رو از سایت بیرون نکردم


بچه ها  خداحافظ


دوشنبه 05 خرداد 1393 - 23:11
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
mahsa-alp آفلاین


ارسال‌ها : 112
عضویت: 16 /10 /1394
تعداد اخطار: 1

تشکر شده : 33
پاسخ : 2 RE دوست غریب
ﻏﺰﻟﺒﺎﻧﻮ ! ﺍﮔﺮ ﺷﻮﻻﯼ ﻓﺮﻫﺎﺩﯼ، ﺑﻪ ﺗﻦ ﮐﺮﺩﻡ
ﺗﻮ ﺭﺍ ﺷﯿﺮﯾﻦﺗﺮﯾﻦ ﺩﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﮐﻮﻫﮑﻦ ﮐﺮﺩﻡ


ﭼﻮ ﺩﯾﺪﻡ ﺩﺭ ﻧﻔﺲﻫﺎﯼ ﺗﻮ ﺍﻋﺠﺎﺯ ﻣﺴﯿﺤﺎ ﺭﺍ
ﯾﻬﻮﺩﺍﯼ ﻏﺮﻭﺭﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺳﺖِ ﺧﻮﺩ ﮐﻔﻦ ﮐﺮﺩﻡ


ﺳﺮﺍﺑﺴﺘﺎﻥ ﺁﻏﻮﺷﻢ ﭼﻤﻨﺰﺍﺭ ﺷﮑﻔﺘﻦ ﺷﺪ
ﺗﻮ ﺭﺍ ﺍﯼ ﺳﺮﻭِ ﮔﻠﭙﻮﺷﻢ، ﻋﺮﻭﺱ ﺍﯾﻦ ﭼﻤﻦ ﮐﺮﺩﻡ


ﺩﺭﯾﻐﺎ ﺑﺎ ﺧﻄﺎﮐﺎﺭﯼ، ﺧﻄﺎﯼ ﺧﺎﻃﺮﺁﺯﺍﺭﯼ
ﺍﻫﻮﺭﺍﯼ ﻣﺤﺒﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭼﺸﻤﺖ، ﺍﻫﺮﻣﻦ ﮐﺮﺩﻡ


ﻋﺘﺎﺑﺖ ﺯﺧﻢ ﺯﺩ ﺑﺮ ﭘﯿﮑﺮِ ﻋﺮﯾﺎﻥ ﺍﺣﺴﺎﺳﻢ
ﺗﻮ ﺭﺍ ﺍﯼ ﺷﯿﺮﺯﻥ، ﺁﺭﯼ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺷﻤﺸﯿﺮﺯﻥ ﮐﺮﺩﻡ


ﺯ ﺩﺍﻏﺴﺘﺎﻥِ ﻟﺒﻬﺎﯾﻢ ﺩﮔﺮ ﻋﻄﺮﯼ ﻧﻤﯽﺧﯿﺰﺩ
ﮐﻪ ﮔﻞﻫﺎﯼ ﺗﺒﺴﻢ ﺭﺍ ﺷﮑﺴﺘﻢ، ﺭﯾﺸﻪﮐﻦ ﮐﺮﺩﻡ


ﺑﻬﺎﺭِ ﺷﺎﺩﮐﺎﻣﯽﻫﺎ، ﺧﺰﺍﻥِ ﺗﻠﺨﮑﺎﻣﯽ ﺷﺪ
ﻏﺮﯾﺒﺴﺘﺎﻥِ ﻣﺤﻨﺖ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻝ، ﻭﻃﻦ ﮐﺮﺩﻡ


ﻧﺸﺴﺘﻢ ﺑﺎ ﺷﺐ ﻭ ﭘﺎﯾﯿﺰ، ﭘﺎﯼ ﮔﺮﯾﻪﯼ ‏« ﺷﺒﺪﯾﺰ‏»
ﻏﺰﻟﺒﺎﻧﻮ ! ﺧﯿﺎﻟﺖ ﺭﺍ ﭼﺮﺍﻍ ﺍﻧﺠﻤﻦ ﮐﺮﺩﻡ


#حسن_اسدی #شبدیز
شنبه 26 دی 1394 - 11:40
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
ارسال پاسخ



برای ارسال پاسخ ابتدا باید لوگین یا ثبت نام کنید.


پرش به انجمن :