تبلیغات در اینترنتclose
لیلی ومجنون
اندازه متن
- کوچکتر | + بزرگتر
بالا
Top
   

زمان جاری : سه شنبه 29 مرداد 1398 - 10:59 قبل از ظهر
نام کاربری : پسورد : یا عضویت | رمز عبور را فراموش کردم





ارسال پاسخ
تعداد بازدید 184
نویسنده پیام
hoda آفلاین


ارسال‌ها : 879
عضویت: 6 /3 /1392
محل زندگی: دزفول
تشکرها : 2425
تشکر شده : 2603
لیلی ومجنون
یک شبی مجنون نمازش راشکست
بی وضودرکوچه ی لیلانشست
عشق ان شب مست مستش کرده بود
فارغ ازجام الستش کرده بود
گفت یارب ازچه خوارم کرده ای
برصلیب عشق دارم کرده ای
خسته ام زین عشق دل خونم نکن
من که مجنونم تومجنونم نکن
مرداین بازیچه دیگرنیستم
این توولیلای تومن نیستم
گفت ای دیوانه لیلایت منم
دررگت پیداوپنهانت منم
سالهاباجورلیلاساختی
من کنارت بودم ونشناختی.

امضای کاربر :
اللهم عجل لولیک الفرج
سه شنبه 18 تیر 1392 - 03:55
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
تشکر شده: 9 کاربر از hoda به خاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند: atih83 & sea & rasoul & rezvan71r71 & fati73 & roya370 & asdfg & nazi71 & zhowan22 &
hoda آفلاین


ارسال‌ها : 879
عضویت: 6 /3 /1392
محل زندگی: دزفول
تشکرها : 2425
تشکر شده : 2603
پاسخ : 1 RE لیلی ومجنون
روزی مجنون ازسجاده ی شخصی عبورکرد.
مردنمازراشکست وگفت=مردک!
درحال رازونیازباخدابودم.توچگونه این رشته رابریدی؟
مجنون لبخندی زدوگفت من عاشق بنده ای هستم وتوراندیدم.
توچگونه عاشق خدایی ومرادیدی؟!

امضای کاربر :
اللهم عجل لولیک الفرج
سه شنبه 18 تیر 1392 - 04:18
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
تشکر شده: 11 کاربر از hoda به خاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند: atih83 / sea / rasoul / pari / rezvan71r71 / fati73 / roya370 / barfin / asdfg / nazi71 / zhowan22 /
marziye17 آفلاین


ارسال‌ها : 109
عضویت: 4 /4 /1392
محل زندگی: اصفهان
تشکرها : 141
تشکر شده : 446
پاسخ : 3 RE لیلی ومجنون
عشق لیلا در دلت انداختمصد قمار عشق یک جا باختم
کردمت آواره ی صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشد
سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا بر نیامد از لبت
روز شب او را صدا کردی 
ولی دیدم امشب با منی گفتم بلی
مطمءن بودم به من سر میزنی
در حریم خانه ام در میزنی
حال این لیلا که خارت کرده بود 
درس عشقش بی قرارت کرده بود
مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم

امضای کاربر :
فقط برای خودم هستم من؛
خود خودم
نه زیبایم  نه عروسکی و نه محتاج نگاهی
برای تو که صورت های رنگ شده را می پرستی نه سیرت آدم ها را  هیچ ندارم
راهت را بگیر و برو، حوالی من توقف ممنوع است



سه شنبه 18 تیر 1392 - 18:18
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
تشکر شده: 6 کاربر از marziye17 به خاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند: rezvan71r71 / hoda / fati73 / asdfg / nazi71 / zhowan22 /
sangesabur آفلاین



ارسال‌ها : 1002
عضویت: 20 /2 /1392
محل زندگی: بهشهر

تشکرها : 2591
تشکر شده : 2870
پاسخ : 7 RE لیلی ومجنون
همه دنیارو نامردا گرفتنوفارو از همه مردا گرفتن
شنیدم که مجنون ردو پریشب
پلیسا با سه تا لیلا گرفتن

امضای کاربر :
یارب این قافله را لطف ازل بدرقه باد ...
پنجشنبه 24 مرداد 1392 - 01:48
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
تشکر شده: 4 کاربر از sangesabur به خاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند: hoda / rezvan71r71 / barfin / zhowan22 /
hoda آفلاین


ارسال‌ها : 879
عضویت: 6 /3 /1392
محل زندگی: دزفول
تشکرها : 2425
تشکر شده : 2603
پاسخ : 9 RE لیلی ومجنون

دید مجنون را یکی صحرانورد
در میان بادیه بنشسته فرد
کرده صفحه ریگ و انگشتان قلم
می زند با اشک خونین این رقم
گفت ای مجنون شیدا چیست این؟
می نویسی نامه؟بهر کیست این؟
گفت مشق نام لیلی می کنم
خاطر خود را تسلی می کنم
چون میسر نیست گیرم  کام او
عشقبازی می کنم با نام او



امضای کاربر :
اللهم عجل لولیک الفرج
پنجشنبه 24 مرداد 1392 - 03:08
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
تشکر شده: 3 کاربر از hoda به خاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند: asdfg / rezvan71r71 / nazi71 /
hoda آفلاین


ارسال‌ها : 879
عضویت: 6 /3 /1392
محل زندگی: دزفول
تشکرها : 2425
تشکر شده : 2603
پاسخ : 10 RE لیلی ومجنون
پیامک زد شبی لیلی به مجنون
که هر وقت آمدی از خانه بیرون  

بیاور مدرک تحصیلی ات را
گواهی نامه ی پی اچ دی ات را  

پدر باید ببیند دکترایت
زمانه بد شده جانم فدایت  


دعا کن مدرکت جعلی نباشد
زدانشگاه هاوایی نباشد 

وگرنه وای بر احوالت ای مرد
که بابایم بگیرد حالت ای مرد 

چو مجنون این پیامک خواند وارفت
به سوی دشت و صحرا کله پا رفت  

اس ام اس زد ز آنجا سوی لیلی
که می خواهم تورا قد تریلی 

دلم در دام عشقت بی قرار است
ولیکن مدرکم بی اعتبار است 

شده از فاکسفورد این دکترا فاکس
مقصر است در این ماجرا فاکس  

چه سنگین است بار این جدایی
امان از دست این مدرک گرایی 


امضای کاربر :
اللهم عجل لولیک الفرج
پنجشنبه 24 مرداد 1392 - 03:28
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
تشکر شده: 5 کاربر از hoda به خاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند: fati73 / asdfg / rezvan71r71 / nazi71 / zhowan22 /
hoda آفلاین


ارسال‌ها : 879
عضویت: 6 /3 /1392
محل زندگی: دزفول
تشکرها : 2425
تشکر شده : 2603
پاسخ : 11 RE لیلی ومجنون


دید مجنون دختری مست و ملنگ
در خیابان با جوانانی مشنگ
خوب دقت کرد در سیمای او
دید آن دختر بُود لیلای او
با دلی پردرد گفتا این چنین
حرف ها دارم بیا (پیشم بشین)
من شنیدم تازگی چت می کنی
با جوانی اهل تربت می کنی
نامه های عاشقانه می دهی
با ایمیل از ( توی) خانه می دهی
عصرها اطراف میدان ونک
می پلاسی با جوانان ونک
موی صاف خود مجعد می کنی
با رپی ها رفت و آمد می کنی
بینی خود را نمودی چون مویز
جای لطفاً نیز می گویی (پلیز)
خرمن مو را چرا آتش زدی؟
زیر ابرو را چرا آتش زدی؟
چشم قیس عامری روشن شده
دختری چون تو مثال زن شده

دامن چین چین گلدارت چه شد؟

صورت همچون گل ِ نارت چه شد؟
ابروی همچون هلالت هم پرید؟
آن دل صاف و زلالت هم پرید؟
قلب تو چون آینه شفاف بود
کی در آن یک ذرّه ( شین و کاف) بود
دیگر آن لیلای سابق نیستی
مثل سابق صاف و عاشق نیستی
قبلنا عشق تو صاف و ساده بود
مهر مجنون در دلت افتاده بود
تو مرا بهر خودم می خواستی
طعنه ها کی می زدی از کاستی؟
زهرماری هم که گویا خورده ای
آبروی هرچه دختر برده ای
رو به مجنون کرد لیلا گفت : هان
سورۀ یاسین درِ ِگوشم نخوان
تو چه داری تا شوم من چاکرت؟
مثل قبلن ها شوم اسپانسرت ؟
خانه داری ؟ نه ، اتول ؟ نه ، پس بمیر
یا برو دیوانه ای دیگر بگیر
ریش و پشم تو رسیده روی ناف
هستی از عقل و درایت هم معاف
آن طرف اما جوان و خوشگل است
بچه پولدار است گرچه که ول است
او سمندی زیر پا دارد ولی
تو به زحمت صاحب اسب شـَلی
خانه ات دشت و بیابان خداست
خانۀ او لااقل آن بالاهاست
با چنین اوضاع و احوالت یقین
خوشه ات یک می شود ، حالا ببین
او ولی با این همه پول و پله
خوشۀ سه می شود سویش یله
گرچه راحت هست از درک و شعور
پول می ریزد به پای من چه جور
عشق بی مایه فطیر است ای بشر
گرچه باشی همچو یک قرص قمر
عاشق بی پول می خواهم چکار
هی نگو عشقم ، عزیزم ، زهر مار
راست می گویند، تو دیوانه ای
با اصول عاشقی بیگانه ای
این همه اشعار می گویی که چه؟
دربیابان راه می پویی که چه؟
بازگرد امروز سوی کوه و دشت
دورۀ عشاق تاریخی گذشت
تازه شیرین هم سر ِ عقل آمده
قید فرهاد جـُلمبر! را زده
یا همین عذار شده شکل گوگوش
کرده از سرتا نوک پایش روتوش
با جوانان رپی دم خور شده
نان وامق کاملاً آجر شده
ویس هم داده به رامین این پیام
بین ما هرچه که بوده شد تمام
پس ببین مجنون شده دنیا عوض
راه تهرن را نکن هرروزه گز
اکس پارتی کرده ما را هوشیار
گرچه بعدش می شود آدم خمار
بیخیال من برو کشکت بساب
چون مرا هرگز نمی بینی به خواب
گفت با «جاوید» مجنون این چنین:
حال و روز لیلی ما را ببین
بشکند این « دست شور بی نمک»
کرده ما را دختر قرتی اَنک
حال که قرتی شده لیلای من
نیست دیگر عاشق و شیدای من
می روم من هم پی ( کیسی ) دگر
تا رود از کله ام عشقش به در
فکر کرده تحفه اش آورده است
یا که قیس عامری یک برده است
آی آقای نظامی شد تمام
قصۀ لیلی و مجنون ، والسلام
خط بزن شعری که در کردی زما
چون شده لیلای شعرت بی وف

دامن چین چین گلدارت چه شد؟
صورت همچون گل ِ نارت چه شد؟
ابروی همچون هلالت هم پرید؟
آن دل صاف و زلالت هم پرید؟
قلب تو چون آینه شفاف بود
کی در آن یک ذرّه ( شین و کاف) بود
دیگر آن لیلای سابق نیستی
مثل سابق صاف و عاشق نیستی
قبلنا عشق تو صاف و ساده بود
مهر مجنون در دلت افتاده بود
تو مرا بهر خودم می خواستی
طعنه ها کی می زدی از کاستی؟
زهرماری هم که گویا خورده ای
آبروی هرچه دختر برده ای
رو به مجنون کرد لیلا گفت : هان
سورۀ یاسین درِ ِگوشم نخوان
تو چه داری تا شوم من چاکرت؟
مثل قبلن ها شوم اسپانسرت ؟
خانه داری ؟ نه ، اتول ؟ نه ، پس بمیر
یا برو دیوانه ای دیگر بگیر
ریش و پشم تو رسیده روی ناف
هستی از عقل و درایت هم معاف
آن طرف اما جوان و خوشگل است
بچه پولدار است گرچه که ول است
او سمندی زیر پا دارد ولی
تو به زحمت صاحب اسب شـَلی
خانه ات دشت و بیابان خداست
خانۀ او لااقل آن بالاهاست
با چنین اوضاع و احوالت یقین
خوشه ات یک می شود ، حالا ببین
او ولی با این همه پول و پله
خوشۀ سه می شود سویش یله
گرچه راحت هست از درک و شعور
پول می ریزد به پای من چه جور
عشق بی مایه فطیر است ای بشر
گرچه باشی همچو یک قرص قمر
عاشق بی پول می خواهم چکار
هی نگو عشقم ، عزیزم ، زهر مار
راست می گویند، تو دیوانه ای
با اصول عاشقی بیگانه ای
این همه اشعار می گویی که چه؟
دربیابان راه می پویی که چه؟
بازگرد امروز سوی کوه و دشت
دورۀ عشاق تاریخی گذشت
تازه شیرین هم سر ِ عقل آمده
قید فرهاد جـُلمبر! را زده
یا همین عذار شده شکل گوگوش
کرده از سرتا نوک پایش روتوش
با جوانان رپی دم خور شده
نان وامق کاملاً آجر شده
ویس هم داده به رامین این پیام
بین ما هرچه که بوده شد تمام
پس ببین مجنون شده دنیا عوض
راه تهرن را نکن هرروزه گز
اکس پارتی کرده ما را هوشیار
گرچه بعدش می شود آدم خمار
بیخیال من برو کشکت بساب
چون مرا هرگز نمی بینی به خواب
گفت با «جاوید» مجنون این چنین:
حال و روز لیلی ما را ببین
بشکند این « دست شور بی نمک»
کرده ما را دختر قرتی اَنک
حال که قرتی شده لیلای من
نیست دیگر عاشق و شیدای من
می روم من هم پی ( کیسی ) دگر
تا رود از کله ام عشقش به در
فکر کرده تحفه اش آورده است
یا که قیس عامری یک برده است
آی آقای نظامی شد تمام
قصۀ لیلی و مجنون ، والسلام
خط بزن شعری که در کردی زما
چون شده لیلای شعرت بی وف

امضای کاربر :
اللهم عجل لولیک الفرج
پنجشنبه 24 مرداد 1392 - 03:47
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
تشکر شده: 2 کاربر از hoda به خاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند: nazi71 / zhowan22 /
ارسال پاسخ



برای ارسال پاسخ ابتدا باید لوگین یا ثبت نام کنید.


پرش به انجمن :