loading...

باشگاه هم اندیشان

بخشیدن دیگران,بخشیدن,بخشش,ببخش,عفو,باشگاه,هم اندیشان,امید,

آیا هم اندیشان تعطیل شد؟!...

حسین وفا بازدید : 2602 سه شنبه 20 مرداد 1394 نظرات (27)

سلام دوستان...

هم باشگاهی های عزیزی که مطالب رو دنبال می کنید حتما شما هم مثل من در کمال ناباوری شاهد تعطیل شدن بخش هم اندیشان در پیام نمای شبکه چهار سیما بودید...


باشگاه هم اندیشان در پیام نمای شبکه چهار سیما با آخرین پیامی که امید در پیام نما درج کرد تعطیل شد و این بخش پر مخاطب پیام نما حذف شد...


البته همه میدونیم که اعضای هم اندیشان هیچ وقت تموم نمیشن و همیشه رشد می کنن و میدونن سختی هاست که انسان رو رشد و ارتقاء میده...


امید در آخرین به روز رسانی، حرف از موندن هم اندیشان زده بود و متن زیر رو در صفحه هم اندیشان در پیام نما گذاشته بود:


«یکشنبه 14 تیر

امید: سلاااااام؛ امروز با یه خبر خوب و یه خبر... یه خبر ناخوب اومدم. خبر خوبش اینه که "پیام نما"، موندنی شد. البته که موندن هم اندیشان و "امید"ش، به مصلحت خدا و دعاهای شماها و تلاش های من بستگی داره که مطمئن باشین با تمام توان، تا تهش هستم. "امید" به این راحتیا جا خالی نمی کنه؛ چون هم اندیشان، پاره ای از وجودش شده. "امید" هم مثل خییییلی از شماها، کلللی از تغییرات زندگیش رو مدیون هم اندیشانه. به هر حال، پیام نماها حالا که موندگار شدن، قرار شده یه تغییراتی بکنن که چند ماهی طول می کشه و امیدوارم به لطف و مصلحت خدا، حضور پررنگ تر باشگاه هم اندیشان، از تغییرات مهمش باشه. پس تو این شب های مهم دعا، برای برقراریش دعا کنین. منو جا نندازینا. بابا! منم باشم دیگه! خب! خبر ناخوب چیه؟ اینه که فعلا محل کارمون باید جابجا بشه. یه دفعه، این تصمیم گرفته شد؛ پس از همین الان تا چند روزی، هم اندیشان نداریم. فکر کنم همین تالار  گفتگومون تا شنبه 3 مرداد، تعطیل باشه. اگه خدای ناکرده، ساعت 13 اون روز که وقت به روزرسانیه، نیومدیم، نگران نباشین. بدونین، کارای اثاث کشی فقط یه خورده پیچ خورده. هم اندیشان قدیم هم چند روزی تعطیله و از 3 مرداد به روز رسانیش دوباره آغاز می شه. تاریخ به روز رسانی مقالات هم یه تغییراتی کرده که می تونین تو جلد مقالات، ببینین. خیلی ها پیامک دادین و خواهش کردین تو این شب های مهم دعا، قرار معنوی بذاریم. باشه! حالا که چند روزی تو باشگاه، همدیگه رو نمی بینیم، اینجوری دلامون رو به هم نزدیک می کنیم. تو ایام تعطیلی باشگاه، هر شب ساعت 21 برا همدیگه دعا می کنیم. از ته دل. همه تون و همه ی عزیزانتون رو به خداوند می سپارم. به امید دیداااااااااار.»


اما در بروز رسانی بعدی از رفتن گفت و از تعطیل شدن هم اندیشان و اینکه دیگه خودش هم در پیام نما نیست...

آخرین مطلب که درمورد تعطیلی باشگاه بود رو ندارم اما در اون از رفتن صحبت کرد و اینکه یه وبلاگی رو معرفی کرد برای دورهم بودن هم اندیشان... برای ابراز وجود... برای بحث های جدید ...

امید اسم وبلاگ رو گذاشته لبخند خدا ...


برای رفتن به این وبلاگ جدید بر روی اینجا کلیک کنید


پیشنهاد می کنم که آدرس وبلاگ رو هم یه جایی یادداشت کنید که اگه یادتون رفت داشته باشید:

www.labkhandekhoda370.blogfa.com


امید در این وبلاگ در قسمت معرفی وبلاگ متن زیر رو درج کرده:


«امید: یه روزایی خدا برامون خواست که تو پیام نمای شبکه چهار، یه جمعی، دور هم جمع بشیم و باشگاهی راه بندازیم به نام هم اندیشان. گفتیم چی بگیم و چی نگیم! بازم خدا برامون خواست. خواست که با این دورهمی هامون، راه های عاقبت بخیری رو پیدا کنیم. سعادتمندی دنیا و آخرت رو. هم اندیشی هامون معجزه کرد. کم کم شدیم پنجاه هزار نفر. دیدیم حالمون داره خوب می شه. دیدیم داریم به خدا نزدیک می شیم. دیدیم چقدر چیزی هست که باید بدونیم. پس عاشقانه دنبال دونستن بودیم که... که خدا خواست از دونسته هامون امتحان بگیره. یه دفعه صحبت از تعطیلی باشگاهمون شد. خیلی دعا کردیم. حتی پیش خدا اشک ریختیم؛ ولی... حالا ما باید امتحان پس می دادیم. پس گفتیم: خدایا هیچ کار تو بی حکمت نیست. ما راضی هستیم به رضای تو. خلاصه نشد که بشه. نشد که تو پیام نما دور هم جمع باشیم. ولی عوضش این وبلاگ...»


البته هنوز هیچ مطلبی، پستی ، ارسالی و بحثی در وبلاگ «لبخند خدا» از طرف امید درج نشده...

اما منتظر برنامه های امید برای وبلاگش و شروع بحث های جدید هستیم...


باتشکر

دوستدار همیشگی هم اندیشان

به یاد هم اندیشان - هفته نامه جیم

حسین وفا بازدید : 692 پنجشنبه 20 خرداد 1395 نظرات (3)

مقاله سایت جیم در مورد هم اندیشان


زحمت این مقاله رو خانم "زینب امینی" یکی از نویسنده های هفته نامه جیم کشیدن.





به یاد هم اندیشان

برای مشاهده مقاله در سایت جیم بر روی اینجا کلیک کنید

متن کامل مقاله:

سال‌ها، بودن در میان انسان‌هایی که همه ازجنس و رنگ دیگری بودند و شعارشان پاکی برای دیدن لبخند خدا بود، منو مشتاق کرد تا بانوشتن گوشه‌ای از خاطراتش یاد اونو زنده کنم.«هم اندیشان» همان خانواده بزرگِ چند ده هزار نفره‌ای بود که سال هزار و سیصد و نود و کمی بعد از شکل گیری پیام نمای شبکه چهار متولد شد. سید مهدی جعفری که بچه‌ها او را با نام «پیام» می‌شناختند، مسئولیت آن را به عهده گرفت. مهرداد ایزدی‌فر از اعضای پرانرژی باشگاه که به قول خودش همزمان با پیام آمده است می‌گفت که یک روز که در حال دنبال کردن خبرها از طریق پیام نماهای شبکه‌ها بودم به طور اتفاقی متوجه راه اندازی آزمایشی تله تکست شبکه چهارشدم. دو جمله زیبا نوشته شده بود و درخواست کرده بودند که جملات زیبای خود را ارسال کرده تا با نام خودتان درج شود. با زیاد شدن مخاطبان و به درخواست یکی از افراد باشگاه شکل گرفته و طی یک نظرسنجی، هم اندیشان نام گرفت.

باشگاه هم اندیشان چیزی جدای از هم اندیش‌ها نبود. تمامی هویت آن اعم از موضوع بحث و حتی رنگ صفحه نیز با نظرسنجی از مخاطب و مطابق میل او شکل می‌گرفت. چیزی که هم اندیشان را از سایر باشگاه‌ها متمایز می‌کرد محدودیت سنی برای شرکت در بحث‌ها بود و افراد زیر هفده سال مجاز به ارسال پیامک نبودند. هر چند که بعدها کسانی شناخته می‌شدند که قاچاقی عضو بودند اما براستی که هم اندیشان مسیر زندگی افراد را به سمت هدفمندی، زندگی سالم، مهربانی و رسیدن به خدا تغییر می‌داد.

تلنگری بود برای یادآوری چیزهای پاکی که در نهاد هر انسانی هست اما به دست فراموشی سپرده شده است. هر هم‌اندیش، هم‌اندیشان دیگر را جزئی از خانواده خود می‌دانست و در رفع مشکلات آن‌ها کوشش می‌کرد. برای همین، حسین وفا جوان خوش ذوق هم اندیش وقتی دید که پیامکی از هم اندیشان می‌رسد که تلکه تکست خراب بود یا به موقع نرسیدیم که پیام‌ها را بخوانیم، وبلاگی ساخت و هر روز پیام‌های پیام نما را با دست خود تایپ کرد و داخل پست‌های آن گذاشت. مدتی بعد به دلیل افت بازدیدها کار را تعطیل کرد. اما با تماسی از طرف آقای بیدگلیان (امیدِ معروف باشگاه) مسئول پیام نما و تشکر ایشان از فعالیتش، تصمیم گرفت سایت 370ia را برای خدمت به هم اندیشان بسازد. بعدها هماهنگی‌هایی برای همایش‌های هم اندیشان، از طریق افراد همین سایت صورت گرفت و افرادی از گوشه و کنار ایران با یک خط فکری تبدیل به دوستانی صمیمی شدند. افراد این سایت هم اکنون 2518 نفر هستند.

حسین تکلو مجری باشگاه بود.دراولین همایش که باشگاه در سازمان صدا و سیما برگزارکرد حاضر شده و به عنوان مجری باشگاه انتخاب شد و بعد سایت ایرانگرد را با هدف کسب درامد ازهم اندیشان، برای خود هم اندیشان ساخت. قرار بود تعدادی از هم اندیشان شهرهای خود را معرفی کنند.260 نفر در سایت ثبت نام کرده و سایت با وجود افتی که داشته در سال گذشته 20 هزار بازدید ثبت شده داشت. زهرا پیوندزنی کسی بود که اولین همایش خارج از پایتخت را با همکاری همسرش آقای محمدرضا دهقان در روز جمعه 4 اسفند91، در شهر یزد و سالن هلال احمر کهاقای بیدگلیان رزرو کرده بودند برگزار کردند تا هم اندیشان در شهرهای مختلف موفق به دیدار با هم اندیشان دیگر و مسئولین باشگاه شوند .ایشان بعدها سازمان همیاری بانوان یزد را با هدف آموزش هنرهای هم اندیشان هنرمند به عموم و بصورت رایگان تشکیل دادند. اما به دلیل نبود محیط مناسب برای انجام این کار، متاسفانه باشکست مواجه شد.

هدی نیکوراد دختری بود که از حدود شانزده سالگی با هم اندیشان همراه شد. او جزو افرادی بود که مسیر زندگیش را با هم اندیشان پیدا کرد و در این راه سازمان مردم نهاد خود را با تشویق هم اندیشان و مسئولین آن تشکیل داده و حالا در حدود بیست سالگی یکی از حافظان محیط زیست به شمار می‌آید.

هم اندیشان درصدد بود یک مسیر طلایی را به همه جوانان نشان بدهد اما...

آرشیو مطالب بحث شده در سال 1393

حسین وفا بازدید : 9135 یکشنبه 24 اسفند 1393 نظرات (6)

در این قسمت تمام مطالبی که در سال 1393 در پیام نما درج شده است به صورت تاریخی و موضوع بندی شده قرار گرفته می شود...

 

در ادامه این مطلب می توانید هم اندیشی هایی را در موضوعات زیر مطالعه کنید:

 

بحث آزاد ، پختگی و ناپختگی ، کمبود محبت ، به پای کسی نشستن ، چرا و چگونه با خانواده همسر صمیمی شویم ، راه های نزدیکی به خدا ، ترس از ازدواج و چگونه با مشکلات کنار بیاییم؟ ، راه های جلوگیری از تنهایی و کلافگی خانم های خانه دار و گفتگوی موفق و قضاوت عجولانه و تفاوت زن و مرد و چطور جذاب باشیم و تجربه های من از کنکور و فلسفه حجاب و چرا اراده ام ضعیفه؟ و دل به دل راه دارد؟ و نا امیدی و عاقبت بخیری و خود کم بینی و تأثیر افکار مثبت و منفی بر زندگی و بخشیدن دیگران.

 

برای مشاهده لیست هم اندیشی ها به ادامه مطلب مراجعه کنید...

هم اندیشان یکشنبه 24 اسفندماه 1393

حسین وفا بازدید : 3511 یکشنبه 24 اسفند 1393 نظرات (3)

سلام امید؛ بحث اثر رو که گذاشتی یه جورایی دلم ریخت. نکنه مقدمات خداحافظی و.... امیدوارم که اینطوری نباشه. باباااااا من هنوز ازدواج نکردم. حداقل بذار یه عروس هم اندیش واسه مادرم پیدا کنم.

(رضا زارع، تهران، 20 متری شمشیری، کوچه طاهر یزدی)

امید: فورا زبونت رو گاز بگیر... دردت اومد؟ حقته! تا شما باشی منفی بافی نکنی! البته یه چیز هم هستا! مثبت اندیشی نباید باعث بشه آدم جانب احتیاط رو رعایت نکنه. من می گم بیاین یه سرشماری راه بندازیم. اینجوری هم شماره تلفن همه هم اندیشا رو برا روز مبادا داریم؛ هم آخرین آمار هم اندیشا دستمون می یاد و هم آمار پیامکا تو ایام تعطیلات کم نمی شه. تازه این دفعه می تونیم سرشماری رو با توجه به سابقه هم اندیشی برگزار کنیم. هر کسی فقط و فقط کد قرمز موردنظر رو ارسال کنه.  

101- افرادی که در شش ماهه دوم سال 90  (زمان تاسیس باشگاه هم اندیشان) هم اندیش شدن.

102- شش ماهه اول سال 91   

103- شش ماهه دوم سال 91

104- شش ماهه اول سال 92

105- شش ماهه دوم سال 92

106- شش ماهه اول سال 93

107- شش ماهه دوم سال 93

"لطفا" هیچ هم اندیشی نباشه که در سرشماری شرکت نکنه. اگه تو یه خانواده چند نفر هستین، هر کس جداگانه پیامک بفرسته؛ حتی اگه با یه تلفن همراه مشترک باشه. هر کس با هر سنی که مرتب و یا گهگاه، باشگاه رو می خونه.

هم اندیشان شنبه 23 اسفند ماه 1393

حسین وفا بازدید : 3095 شنبه 23 اسفند 1393 نظرات (0)

امید: سلااااااااام؛ خوبین؟ خوبء خوب؟ خیالم راحت باشه؟... باشه! پس بریم ببینیم از زندگی بعد از هم اندیشان چه خبر؟...

******

سلام امید؛ امسال بحث بخشش روی من تاثیر داشت. اگه یادت باشه اولش گفتم با نبخشیدنش اصلا ناراحت نیستم؛ ولی این یه تلقین بود که باورم شده بود؛ ولی وقتی جدی جدی بحث رو دنبال کردم و رو حرفاتون عمیق شدم، دیدم ناراحتم. دیدم قلب و روحم دارن عذاب می کشن و تصمیم گرفتم ببخشم. من الان راحتم. الان آرومم. ممنون که هستین.

(مریم، 24 ساله، تهران)

******

اثر: سلام به همگی؛ یکی از اثراتی که از شما گرفتم توجه به مورچه ها است. باورتون می شه دیگه تو مسیرهام همه اش نگاهم به زمینه که نکنه خدای نکرده زیر پاهام بمونن. جالبه! انگار اونا هم توجهشون به من بیشتر شده! مورچه ها رو می گم! آخه هر وقت شروع به درس خوندن می کنم بدون استثناء یه مورچه همش دور کتابام پرسه می زنه. نمی دونم چه سریه! شما می دونید؟

(فاطمه، طلبه، متولد دی 72، اراک) 

امید: من بگم؟ من بگم؟ فکر کنم به نوبت، کشیک می دن تا سر درس خوندن خوابت نبره! به تلافی محبتایی که بهشون می کنی.

هم اندیشان چهارشنبه 20 اسفند ماه 1393

حسین وفا بازدید : 2846 چهارشنبه 20 اسفند 1393 نظرات (0)

سلاااااام؛ اولا که این یه پیام معرفت ناقابله! دوما: امیدخان دیروز مدرسه پسرم جلسه آموزش خانواده بود. بین مادرها از همه بلبل زبون تر من بودم. مشاور جلسه بهم جایزه داد! اینم یه اثر مثبت از هم اندیشان! خوب بیییید؟!

(مامان امیر مهدی و محیا از لنگرود)

امید: سلاااااام؛ می گم می دونین؟ واقعیت اینه که اگه آدمیزاد بتونه خودش رو بسازه، رو دنیای اطرافش هم تاثیرات مثبت زیادی می ذاره. چی بهتر از این بید؟ پس بریم ببینیم هم اندیشان، امروز برامون چی داره؟ راستی! تعداد پیامکای دیروز رو هم داشته باشین: 5389    

******

سلام امید خان؛ بیداری؟ می خواستم بگم الان که ساعت چهار صبحه من کل شب رو درست نخوابیدم و داشتم به بچه چند روزه ام می رسیدم. واقعا خیلی سختی داره. اشک باباشو درآورده. منظورم از گفتن این حرفا این بود که تا حالا که از احترام به پدر مادر می گفتین زیاد درک نمی کردم؛ ولی الان سختی هایی که پدر مادرم کشیدن رو می فهمم. بذارین اینم بگم: اگه می گم باید به پدر مادرم احترام بذارم، به خاطر این نیست که از بچه ام انتظار داشته باشم بعدا جبران کنه؛ یعنی منظورم اینه که محبت به پدر مادر باید واقعا خالصانه باشه.

(طاهره در البرز)

******

‏‏‏‏‏‏اثر: سلام من خواهر بزرگتر محدثه، والیبالیست باشگام. پیام دادم که بگم محدثه از وقتی هم اندیش شده خیلی تغییر کرده. خیلی بیشتر از خوب جویدن غذا! شاید خودش زیاد متوجه نشه؛ ولی تغییرات خوبش برا من کاملا ملموسه. برای مثال محدثه ای که قبلا اصلا کتاب نمی خوند الان کلی اهل مطالعه شده. هدفاشو جدی تر دنبال می کنه و مهم تر از همه، سیستم تفکرش تغییرات اساسی کرده که باعث شده نسبت به قبل خانوم تر باشه و عاقلانه تر رفتار کنه؛ درضمن همگیتون دعا کنید محدثه بتونه وارد تیم ملی بشه. ممنون از بودنتون.

(انسیه، 18 ساله، قزوین)

هم اندیشان دوشنبه 18 اسفند ماه 1393

حسین وفا بازدید : 2910 دوشنبه 18 اسفند 1393 نظرات (0)

سلام به همه؛ امید من یه پیشنهاد توپ برا همه دارم. اوایل که درس می خوندم خیلی پرش ذهن داشتم. نمی تونستم تمرکز کنم. تا اینکه یه روز یه مشاوری بهم گفت موقع درس خوندن یه کش دستت کن و هر وقت حواست پرت شد کشو بکش. اینجوری دستت درد میاد و به مرور زمان ذهنت متوجه می شه که نباید بره سمت این فکرای بیخود! من الان با همون کش ساده دارم خیلی از عادت های بدم رو ترک می کنم. هر جا که می رم دور دستمه. هر جا خواستم غیبت کنم، هر وقت خواستم کار بدی انجام بدم، هر وقت فکرای منفی و بی خود میاد تو ذهنم، اون کشو می کشم. الان دیگه ذهنم داره عادت می کنه. حتما این کارو انجام بدین.

(فاطمه، 18 ساله، مهدیشهر)

******

اثر: سلام؛ تو بحث حجاب این جمله ای که یکی از آقایون گفتن "خانومای چادری هم با رفتارشون می تونن جلب توجه کنن" همش تو ذهنمه. با اینکه محجبه ام؛ اما خیلی بیشتر رو رفتارم دقت می کنم. علاوه بر اون تلاشم برای دیدن لبخند خدا بیشتر شده. به نظافت محیط زیستم هم بیشتر توجه می کنم. صبورتر و دریاچه دل تر شدم. (آخه هنوز مونده تا دریا دل بشم. خیییلی راه مونده) خلاصه من یکی که مدیونتونم. یا علی

(طیبه، 76، تهران، 20 متری شمشیری)

امید: دنبالم نگردین، من اینجام. سلاااااااام؛ راستش یادمه یه بار یکی داشت برام می گفت: تو کشورهای پیشرفته برا مردم جا افتاده که هر جا می رن (به ویژه تو دل طبیعت) موقع برگشتشون محیط باید جوری باشه که انگار هیچ کسی اونجا نبوده. جالبه! نه؟ از موقعی که این مطلب رو شنیدم واسم شده یه تصویر ذهنی خوب محیط زیستی. نمی دونم چطور می شه که بعضی وقتا، بعضی چیزا بدجور تو ذهن آدم می مونه و در واقع می شه یه تصویر ذهنی قوی؟ شما می دونین؟ جوابش برا هممون می تونه مهم باشه. اول پیامک بنویسین: نظر

هم اندیشان یکشنبه 17 اسفند ماه 1393

حسین وفا بازدید : 2701 یکشنبه 17 اسفند 1393 نظرات (0)

امید: سلااااام؛ می گم عجب فکر بکری کردیما. منظورم اون تصمیمه اس. همون تصمیمه دیگه! که قرار شد تاثیراتمون از باشگاه تو سالی که گذشت رو بگیم.

******

اثر: سلام؛ زمان بحث عاقبت بخیری با همراهی هم اندیشان، یه شب موقع نماز مغرب آنچنان حضور قلب داشتم که حس کردم حتی کوچیکترین سلول هام دارن ذکر می گن. نمی دونید چه احساس عجیب و شیرینی بود.

(فاطمه ام، 18 سال و 351 روز از شهر راز)

امید: همینه! بالاخره پیداش کردم. همیشه دوست داشتم یه جوری یکی برا هم اندیشا توصیف کنه لذت با خدا بودن رو. بگه که آدم دقیقا چه جوری می شه و چه حالی پیدا می کنه. این فقط یه گوشه اش بود. این حس می تونه تا بی نهایت، عجیب تر و شیرین تر باشه. میزان اون حس و دوامش بستگی داره به اینکه ما چقدر خالصانه بریم سمت خدا و به خاطرش از چه چیزایی بگذریم. یه جوونی تازگیا حرف قشنگی می زد. گفت: "یه خانومی جلوم داشت راه می رفت. لباسش اونقدر بدن نما و تابلو بود و فاصله اش با من نزدیک، که هر جوری می خواستم سرم رو پایین بندازم، بازم یه جوری تو دیدم بود. تصمیم گرفتم بدوم و ازش جلو بیافتم." می دونین؟ به همون میزانی که این جوون به خاطر چشم پوشی از حرام خدا، پا رو دلش گذاشته، خدا هم بهش حال خوب می ده و در کنار حال خوب، دستش رو هم تو زندگی می گیره. خلاصه  اینجوریه!

هم اندیشان شنبه 16 اسفند ماه 1393

حسین وفا بازدید : 651 شنبه 16 اسفند 1393 نظرات (2)

بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک

شاخه های شسته، باران خورده، پاک

آسمان آبی و ابر سپید

برگ های سبز بید

عطر نرگس، رقص باد

نغمه شوق پرستوهای شاد

خلوت گرم کبوترهای مست...

نرم نرمک می رسد اینک بهار

خوش به حال روزگار!

فریدون مشیری آخر این شعر هم میگه:

گر نکوبی شیشه غم را به سنگ

هفت رنگش می شود هفتاد رنگ!!!

سلام؛ مرضیه هستم.

******

امید: سلااااام به همگی؛ راستش! تا حالا این شعر رو زیاد شنیده بودم؛ ولی به این آخریه اینقدر عمیق نشده بودم. می خواین همه با هم یه بار دسته جمعی بخونیمش تا خوب برامون جا بیفته؟ اصلا آهنگین هم می خونیم. سه! دو! یک!

گر نکوبی شیشه غم را به سنگ

هفت رنگش می شود هفتاد رنگ!!!

هم اندیشان چهارشنبه 13 اسفندماه 1393

حسین وفا بازدید : 799 چهارشنبه 13 اسفند 1393 نظرات (5)

سلام بر امید؛ می شه لطف کنید بگید منظورتون از ساعت 17 دقیقا چه ساعتیه؟

(کسی که از ساعت 17 به وقت همدان منتظر نوبت دوم پیامک هاس)

امید: سلاآآآآآم؛ ببین! الان ساعت به وقت تهران، دوازده و ده دقیقه است. یه نیگا به ساعتت بنداز ببین همینه؟!... خب! حالا که ساعتامون یکیه پس مشکل چیه؟ آهان! مشکلات فنی که گاهی در پخش پیش میاد و ما رو شرمنده شماها می کنه. بدیش اینه که زیرنویس هم نمی تونیم بدیم و مطلعتون کنیم؛ فقط اینجا باید بال بال بزنیم و با کمک بچه های پخش، مرتب پیگیری کنیم تا درست شه. اون لحظات واقعا برام سختن. سخت!

******

سلام امید؛ الان 12 و نیم شبه که هم اندیشان رو خوندم و دارم این پیامو می دم. تصمیم گرفتم کسانى که ازشون دلگیرم رو ببخشم. 2 ساعت قبل داشتم پشت سرشون حرف می زدم که می خوام حالشون رو بگیرم؛ ولى زن داداشم  بهم گفت با بخشیدنشون اونا کوچک می شن و تو بزرگ. من می خوام بنده هاى خدا رو ببخشم؛ چون با نبخشیدنشون بى خوابى و مریضى سراغ من اومده نه اونا. می بخشمشون تا شاید خدا هم از سر تقصیرات من بگذره. می خوام اگه حقى از من ضایع شده واگذار کنم به اون بالایى که گفته از حق بنده هاش نمی گذره.

(معصومم، همون اعصاب خط خطى از یه راه دور)

امید: می دونین عالی ترین مرتبه بخشش چیه؟ اینه که ببخشیم و از خدا هم بخوایم طرف رو ببخشه و اگه اشتباهی کرده و می کنه، هدایتش کنه.

تعداد صفحات : 84

اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 1613
  • کل نظرات : 1295
  • افراد آنلاین : 3
  • تعداد اعضا : 2748
  • آی پی امروز : 150
  • آی پی دیروز : 189
  • بازدید امروز : 329
  • باردید دیروز : 266
  • گوگل امروز : 2
  • گوگل دیروز : 2
  • بازدید هفته : 1,277
  • بازدید ماه : 2,227
  • بازدید سال : 143,333
  • بازدید کلی : 2,838,764
  • کدهای اختصاصی
    موسسه خیریه حمایت از کودکان سرطانی