loading...

باشگاه هم اندیشان

سلام به همه؛ یه مشورت فوری می خوام! فکر می کنم اخلاقم بده. به خاطر همین نمی خوام ازدواج کنم؛ چون می ترسم با زنم مشکل پیدا کنم. چی کار کنم؟(کربلایی مرتضی از مشهد)امید: اول که سلاااام؛ بعد هم خدا خی

هم اندیشان چهارشنبه 31 اردیبهشت 1393

حسین وفا بازدید : 394 چهارشنبه 31 ارديبهشت 1393 نظرات (0)

سلام به همه؛ یه مشورت فوری می خوام! فکر می کنم اخلاقم بده. به خاطر همین نمی خوام ازدواج کنم؛ چون می ترسم با زنم مشکل پیدا کنم. چی کار کنم؟

(کربلایی مرتضی از مشهد)

امید: اول که سلاااام؛ بعد هم خدا خیرت بده. بعدش هم ببین! یه شبه همه چیز درست نمی شه. اینجور وقتا باید یه حرکت تدریجی رو شروع کنیم. ببین چه رفتارهایی ازت سر می زنه که خودت و یا دیگران احساس می کنن که اخلاق بدی داری. همه اونا رو دونه به دونه یادداشت کن. ترک همه رو با هم شروع نکن. از آسون ترینش که ترکش راحت تره شروع کن. اگه این رفتار، هفته ای ده بار ازت سر می زده وقتی شد هفت بار یعنی یه موفقیت. همینطور برو جلو... ترک اولی تشویقت می کنه که تو بقیه که سخت تره هم موفق بشی. وقتی به یه جایی رسیدی که خودت احساس خوبی داشتی و مطمئن شدی یه ثباتی درت ایجاد شده بهمون بگو برات آستین بالا بزنیم. 

******

سلام به همه؛ خوبین؟ خوشین؟ خدا رو شکر. می گم امید خان! این قضیه زندگی قبل و بعد هم اندیشان بالاخره برای منم صدق کرد! دیروز قبل از خوندن هم اندیشان به همسرم پیام دادم و بعد کلی احوال پرسی پرسید شام چی داریم؟ منم گفتم که کباب تابه ای گذاشتم داره آماده می شه و بعد از خوندن هم اندیشان بهش پیام دادم گفتم عزیزم امشب بریم بیرون شام بخوریم؟!!

(مامان حسین از ایلام)

امید: چه جوری به اینجور نتیجه ای رسیدی؟ نکنه چپکی نوشتی؟! پس اون کباب تابه ای چی شد؟ بابا! سرم گیج رفت. چقدر ابهام!  

******

سلام امید خان! به نظرم آقا مازیار تقصیرى نداره. خود من یه روز خواستم به پیرزنى کمک کنم ساکشو تا یه مسیرى ببرم بهم اعتماد نکرد!! مدیونید اگه فکر کنید قیافه ام غلط اندازه!

(کامیارم از شمال)

******

سلام امید؛ می خواستم بگم مطالب پیام نما شبکه سه صفحه 646 درمورد دخترانی که خواستگار ندارند خیلی مفید هست. دختر خانما حتما یه سری بزنن خوندنش ضرر نداره.

(مژگان، 1360)

******

سلام امید! موضوع هفته بعد رو نمی گى؟

(آمنه موسى پور از لنگرود)    

امید: نه! می خوام ببینم خودتون نتیجه نظرسنجی یادتون می یاد؟! عمرا اگه یادتون بیاد؛ چون خودمم رفتم نیگا کردم. اینه: "منتظر هم بودن دختر و پسرها برای ازدواج، بدون اطلاع خانواده ها و دردسرهایی که داره" از الان پیامک بدین برا شنبه که بحث رو با پیامک هاتون شروع کنیم. اولش هم بنویسین: "دردسر"

******

سلام؛ کمکم کنید. من 20 سالمه. حدود 3 ساله ازدواج کردم. یه کوچولوى یه ساله هم دارم؛ اما قبل ازدواجم با یه پسرى آشنا شدم؛ اما نمی دونم چرا چرا مهرش از دلم بیرون نمی ره؟ کمکم کنین.

(رعنا، خوى)

******

سلام؛ کلاس روانشناسی تربیتی داشتیم حرف از روابط دختر و پسر شد. استادمون گفت: من اصلا این رابطه ها رو تائید نمی کنم؛ چون فشار روانی زیادی برای دختر و پسر مخصوصا دخترا ایجاد می کنه. گفت این رابطه ها یه جور وابستگیه و "دلبستگی" نیست. راستش روم نشد بپرسم وابستگی و دلبستگی چه فرقی با هم می کنن؟ از شما می پرسم آقا امید این دو تا چه فرقی با هم دارن؟

(مهین، 20، مشهد مقدس)

امید: این همه اساتید تو باشگاه چرا من؟ شنبه پاسخت رو می گیری. همگی دست به کار شین...  

******

زنگ تفریح: امید! سه بار بگو سوت پلیس، سه تا سوسیس. شاد باشید!

(ایوب خبازی، 19ساله، کازرون)

امید: ای بابا! همون اولی رو گفتم: "سوت پلیس سه تا سوتیس." نه! مثل اینکه ما اینکاره نیستیم.

******

سلام به هم اندیشای گل و آقا امید؛ ترگل خانوم چی کار کردی به منم بگو که خودمو از این خجالتی بودن نجات بدم. حرفی که تو دلمه بگم. آخه نمی تونم خیلی از حرفامو به زبون بیارم و این بعدا باعث پشیمونیم می شه.

امید: ترگل خانوم! منتظریم. تا شنبه صبر می کنیم.    

******

سلللللام؛ خوبید هم اندیشان؟ امروز باطری کنترل تموم شده بود نتونستم تا شب صبر کنم. تا شب هم اندیشان رو نخونم تا شوهرم از سر کار بیاد و باطری بگیره. درحالی که هیچوقت واسه خرید نمیرم یا شوهرم یا مادر شوهرم خرید می کنن رفتم باطری گرفتم فقط به خاطر خوندن هم اندیشان.

امید: بابا! شرمنده می نمووییید.

******

سلام به هم اندیشان عزیز؛ واقعا راسته که هر سری یه عقلی داره. امروز تو آرایشگاه یه سؤال از آرایشگرم پرسیدم اینقدر خوب و مفید جواب داد که هنوز متعجبم. آخه یه آدم کم سواد سراغش داشتم. فکر نمی کردم سطح فکرش اینقد بالا باشه! بیاید جلو جلو آدما رو قضاوت نکنیم.

(مهدی، 60، رامهرمز)

******

سلام؛ امید خان! حدس بزن چیکار کردم؟! خودم می گم: باشگاه رو تو کلاس تفسیر موضوعی به استاد و دوستام پیشنهاد کردم. خلاصه که ایشالا یه گروه دانشجو به جمعمون اضافه می شه.

(الناز، دانشجوی مهندسی کامپیوتر آل طه، 21)

******

سلام؛ شماها هم وقتی دارین هم اندیشان رو می خونین صدای تلویزیون رو می بندین تا تمرکز داشته باشین رو پیام های دوستان یا نه فقط من اینجوریم؟!

(زینب شعبانی از شاندرمن، روستای سیاهمرد)

امید: پ ن پ!

******

راهکار: می خواهی هر کاری انجام بدی فقط برای خدا انجام بده. ببین کارایی که اون موقع غرورت اجازه نمی داد چطور با لذت الان انجام میدی.

(سمانه از فردوس)

******

سلاااااااام هم اندیشان؛ من آدم بسیار عصبی بودم. تو عصبانیت خیلی بداخلاق می شدم و حرف هابی می زدم به بقیه که وقتی آروم می شدم از گفتنشون حسابی پشیمون می شدم؛ ولی یک مدت جلو عصبانیت زبونم رو گرفتم الان اصلا بداخلاقی عصبانیت یادم رفته و خیلی روحیه ام بهتر شده.

******

سلام هم اندیشان جان! پدر من بر عکس خودم که دو ساله پشت کنکورم یکی از ماهرترین پزشک های استانمونه. همیشه می گه ماءالشعیر برخلاف تصور عموم که باور دارن رفع سنگ کلیه می کنه شدیدا سنگ سازه. البته مضراتش از نوشابه خیلی کمتره ولی خواهش می کنم بیشتر به سلامتی خودتون اهمیت بدید. من انقدر چیزای ناامید کننده ای از مریض های بابام شنیدم که شدیدا نگران وضعیت سلامت در عصر جدیدم. بیایید اول از باشگاهمون شروع کنیم. هم اندیشان همیشه متفاوتن!

(فرزانه"فاش")

******

سلام؛ امید واقعا آدم های حالا مگه چقدر سرشون شلوغه. به هر کی باشگاه رو معرفی کردم می گه سرم شلوغه. خوبه یکم واسه خودمون وقت بذاریم. همین مشغله ها باعث می شه محبت کمرنگ بشه دیگه! نظرتون؟

(مهدیه از تایباد)

امید: حرف حساب که دیگه جواب نداره. داره؟   

******

سلام به همه؛ امروز یکی از همون پیرزن های مهربون اومد کنارم نشست. سر حرف باز شد و بهم گفت: دلیل این همه گرفتاریا و خوش نبودن زندگیای امروزی نسبت به قدیم فراموش کردن یک اصل مهمه: "برکت"! ما همه امکاناتی داریم ولی زندگی با برکتی نداریم که یکی از علتاش بی توجهی به نعمتای خداست! می گفت نباید نون های غیرقابل مصرفمون رو قاطی زباله های دیگه کنیم و بفرستیم دم در! باید به نعمت خدا احترام بذاریم و مثلا واسه پرنده ها بریزیم! راست می گه والا

******

سلام دوستای گل هم اندیش و آقا امید؛ خیلی وقتا همین پیرمرد و پیرزن ها هستن که کمکمون می کنن! همین دیروز می خواستم برم جایی که مسیرو گم کرده بودم! همین طور که داشتم می رفتم و دنبال آدرس می گشتم یکی از همون پیرمردای مؤمن و مهربون که مال همون محل بود، اومد جلو و گفت: فکر کنم شما آدرس رو گم کردین! مسیرتون کجاست؟ بگین تا راهنماییتون کنم! این قدررر قشنگ راهنماییم کرد و آدرس رو دقیق بهم گفت که خیلی راحت و آسون به مقصد رسیدم! احساس می کنم خدا این طوری جواب همون کمک هایی رو که من به امثال اون ها کرده بودم داد! خدایا شکرت!

(محدثه و احمد از تهران)

امید: همگیتون رو به خدا می سپارم.

مطالب مرتبط
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B :S
کد امنیتی
رفرش
کد امنیتی
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 1613
  • کل نظرات : 1295
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 2743
  • آی پی امروز : 121
  • آی پی دیروز : 191
  • بازدید امروز : 578
  • باردید دیروز : 410
  • گوگل امروز : 12
  • گوگل دیروز : 2
  • بازدید هفته : 578
  • بازدید ماه : 6,632
  • بازدید سال : 52,433
  • بازدید کلی : 2,747,864
  • کدهای اختصاصی
    موسسه خیریه حمایت از کودکان سرطانی