loading...

باشگاه هم اندیشان

سلام؛ امید! من اگه تمام وقتمو با کامپیوتر بگذرونم وقتم پر می شه حوصلم هم سر نمی ره؛ ولی چون آدم اصولا یه موجود اجتماعیه من به نیاز درونم جواب ندادم؛ پس احساس تنهایی اینجاست که خودشو نشون می ده. با پ

هم اندیشان دوشنبه 29 مهر 1392

حسین وفا بازدید : 695 دوشنبه 29 مهر 1392 نظرات (0)

سلام؛ امید! من اگه تمام وقتمو با کامپیوتر بگذرونم وقتم پر می شه حوصلم هم سر نمی ره؛ ولی چون آدم اصولا یه موجود اجتماعیه من به نیاز درونم جواب ندادم؛ پس احساس تنهایی اینجاست که خودشو نشون می ده. با پیشرفت تکنولوژی آدمام از هم دورتر می شن. مطمئنا هم تنهان. الان می خوام راهکار بدم. تا یه هفته تلویزیونو و پژمان و بچه های نسبتا بد، تعطیل! بابا! فکر کن نت قطعه. اس رو به جز برای هم اندیشان که حیاتیه بذار کنار. یه خرده به آدما نزدیک شو. مهربونی واسه همین وقتاستا! ببینم دیگه احساس تنهایی می کنی؟

(زینب از شهرکرد)

امید: سلااااام؛ خوبین که؟ خب! حالا که همگی خوبین کاسه تخمه ها رو بردارین که می خوام یه ماجرای حقیقی رو براتون تعریف کنم. چند روز پیش یه جوونی تو اتوبوس کنارم نشسته بود. ردیف جلوی ما دو نفر داشتن با هم صحبت می کردن. یه کم که گذشت جوون کناریم با بی حوصلگی تمام و با لحنی تند گفت: "بابا! اینا چقدر فک می زنن؟" بعد هم تلفن همراهش رو درآورد و هندز فری رو گذاشت تو گوشش. صدای دوپس دوپس هندز فریش اونقدر زیاد بود که واقعا منو هم اذیت می کرد. حدود یک ساعت تو راه بودیم. باور کنین تمام اون یک ساعت، دوپس! دوپس! با خودم گفتم: ببین کارمون به کجا کشیده که چند دقیقه تحمل شنیدن صدای انسان از دور رو نداریم؛ ولی یک ساعت دوپس دوپس اونم تو عمق گوشمون رو به راحتی تحمل می کنیم. ای وااااای! نکته اش اینه که دنیای ماشینی خیلی خزنده داره چنین انسان هایی تولید می کنه.

******

الو! سلااااااااااام همگی! این داستان واقعیست... امید! شاید باورت نشه؛ ولی باشگاه یه جورایی برای ما که عضوش هستیم قداست معنوی داره. دلیلشو نمی دونم. یه وقتایی تو یه موقعیت هایی واسه حفظ حرمت هم اندیش بودنم به خودم "نه!" گفتم که خودمم باورم نمی شده! یا علی!

(عماد، بچه ابرقو)

******

سلام... اینم از مشاعره:

تا توانى در جهان همراه اهل درد باش

یا مبر نامى ز مردى یا حقیقت مرد باش.

(فاطمه احمدى هستم، متولد مرداد 71 از خلیل شهر)

******

سلام؛ من همونم که همیشه مخالفم! به نظر من شما مغلطه می کنید. شاید پول، خوشبختی نیاره؛ ولی بی پولی واقعا بدبختی میاره. بهتره واقع بین باشید. خودتونو با شعار قانع نکنید. شما از دل مردم خبر ندارید.

(رویا، 22 ساله، اصفهان)

امید: به نظر من باید اول خوشبختی و بدبختی رو تعریف کنیم. اصلا این بحث رو می ذارم تو نظرسنجی انتخاب موضوع.

******

سلام به هم اندیشان عزیز! همه چی عالیه؟!! خب! خدا رو شکر! گفتم یک عرض ارادتی کنم و به آبجی گلم بگم درسته پول خوشبختی میاره اما همه افکار رو نباید به سمت پول سوق داد. چیزای مهمتری هم هست. آدمی را آدمیت لازم است؛ درضمن نظر شما بسیار قابل احترام هست. خواهر گلم! البته درباره همه مباحث قضاوت کاملا با هم اندیشان عزیزه.

(فاطمه امیری)

******

سلام؛ در حمایت از سخنان آقا امید اینم چند تا آیا می دانید جالب در مورد شکر. آیا می دانید که عامل یبوست و خشکی روده شکر است؟ آیا می دانید که شکر اندازه کلیه ها را بزرگ می کند؟ آیا می دانید که شکر آب بذاق دهان را اسیدی می کند که برای دندان ها ضرر دارد؟ آیا می دانید که عامل اصلی سنگ مثانه مصرف شکر است؟ آیا می دانید که شکر باعث ضعف سیستم دفاعی بدن در برابر بیماری ها می گردد؟

(مغز متفکرهای باشگاه، یوسف و احمدرضا، اهواز)

امید: ما هی می خوایم این بحث قند و شکر رو جمع کنیم؛ مگه شماها می ذارین! بابا! تسلیم. قرار شد به تدریج مصرفش رو کنترل کنیم؛ بدون استرس و افراط! تمام!

******

موقع اذان مغرب بود (گرگ و میش هوا) پیرمرد لباس تمیز پوشید و رفت به سمت مسجد (فرش قرمزم براش پهن شده بود) یه چیزی رفت زیر پاش و افتاد زمین و لباساش کثیف شدن. برگشت خونه لباساشو عوض کرد و دوباره به سمت مسجد رفت؛ اما باز هم همون اتفاق افتاد و پیرمرد هم همون کار قبلی رو کرد و به سمت مسجد راه افتاد. بار سوم دید یه نفر با فانوس بهش نزدیک شد و گفت: اومدم راه رو براتون روشن کنم و راه افتاد به سمت مسجد. وقتی رسیدن پیرمرد پرسید: شما کی هستین؟ جواب شنید: من شیطانم! من باعث شدم تا به زمین بیفتی شاید از رفتن به مسجد منصرف شوی اما... بار اول که افتادی و به سوی مسجد برگشتی خدا کل گناهانتو بخشید؛ بار دوم گناهان کل اقوامت رو بخشید؛ ترسیدم که مبادا بار سوم بیفتی و باز برگردی و خدا گناهان هم شهری های تو را هم ببخشد. به همین دلیل آمدم تا راه را برایت روشن کنم!!

(زهرا.س از تویسرکان)

امید: می گم واقعا پیرمرد بود یا چون می دونستی من رو پیرمردها حساسم پیرمردش کردی؟ می گم: تا حالا به راز حساسیت من رو پیرمردها پی بردین؟ بذارین براتون بگم. "امیدخان! اعتراف می کند." راستش! دلیلش اینه که خیلی هاشون درگیر زندگی ماشینی نشدن و هنوز روحشون لطافت واقعی رو داره؛ هنوز اون چیزایی که همیشه برا خدا مهم بوده و مهم خواهد بود براشون مهمه! دلم می سوزه وقتی از کنار بعضی از جوون ها رد می شن و هنوز به رسم قدیم منتظر یه حال و احوالن؛ ولی می بینن یه آدم آهنی از کنارشون رد شد. خیلی وقت ها خودشون پیش قدم می شن و سلام می کنن. اصلا مگه سلام، سلامتی نمی یاره؟ شک نکنین به خاطر اون حس خوبیه که صلح و دوستی تو انسان به وجود می یاره؛ پس چرا؟ چراااااا؟ تو رادیو، دوستی داشتم که تئاتر کار می کرد و به کشورهای مختلف می رفت. یه بار بهم گفت: تو یکی از مسافرت هاش به یکی از شهرهای هلند، چیز جالبی دیده که قبلا تو هیچ کشور و شهر دیگه ای به این شکلش رو ندیده. می گفت: عجیب بود! همه با نشاط به هم سلام می کردن و حتی به نشونه دوستی، دستشون رو به پشت همدیگه می زدن.

******

سلام امید! الان ساعت یازده و نیم شبه و دارم به حرف های باشگاه فکر می کنم. خوابم نمی بره. از ته دلم می گم من به داشتن چنین باشگاهی افتخار می کنم. خیلی تو این چند ماهی که باهاتون آشنا شدم رفتارام تغییر کرده و بهتر شده. سعی می کنم بهتر هم بشم...

(زهره ابوترابی از خمین)

******

سلام به همه: خلاقیت رو توجه بنمویید:

هم اندیشان = "همفکری و مشارکت اندیشه های نوین در یاری رساندن و شراکت در افکار، با نگرشی نو." اینجوری می تونیم هم اندیشان رو با خود کلمه هم اندیشان معرفی کنیم.

(همون نیکوی سایت و باشگاه، طراح تیزر، تقریبا 19 ساله، دزفول)

امید: اینم یه مدلشه! اونم باکلاسش! 

******

سلام؛ خسته نباشین. 24 سالمه. دختری 3 ساله دارم. یه مشکلی دارم که اگه به شوهرم حرفی بزنم و مطابق میلش نباشه میره از خونه بیرون. تهدید می کنه که دیگه نمیام خونه. هر وقت این مشکل پیش میاد التماسش می کنم؛ ولی به گوشش نمی ره. با تشکر.

امید: ببین! هر آدمی خصوصیات و روحیات مخصوص به خودش رو داره که بعضی هاش خوبه و بعضی هاش هم خوشایند نیست. ممکنه بعضی هاش هم خیلی خیلی خوشایند نباشه و آسایش رو تو زندگی بگیره که موقع انتخاب همسر و دوران شناخت، اگه حبابی دور سرمون نباشه، باید حواسمون به این چیزا باشه؛ ولی به هر حال با هر کی ازدواج کنیم باید بپذیریم که حتما یه خصوصیاتی داره که باید باهاش کنار بیایم. درسته! بعضی هاش با مهارت قابل برطرف شدنه؛ ولی ممکنه بعضی هاش نباشه. اینجور وقت ها باید قلق کنار اومدن با اون اخلاق خاص همسرمون رو پیدا کنیم. مثلا شما باید ببینی با چه روشی باید حرفی رو که مطابق میلش نیست بهش بزنی؟ کی بزنی؟ کجا بزنی؟ اصلا شاید لازم باشه غیر مستقیم بزنی؟ شاید هم گاهی لازم باشه وقتی می بینی زندگیت بهم می ریزه صرفنظر کنی...

******

سلام نواندیشان گل! می دونید وقتی فکر می کنید به آخر خط رسیدید چه اتفاقی افتاده؟ در چنین مواقعی فکر می کنیم که دنیا به آخر خط رسیده؛ ولی در واقع دنیا همان دنیاست و ادامه داره؛ ولی ذهن و روح ما آسیب دیده و دنیا رو به پایان رسیده می دونه و تنها کاری که باید بکنیم اینه که اونو ترمیم کنیم.

(فاطمه بهاروندی، 18 ساله، خرم آباد)

امید: فوق العاده بود. چند وقتی بود همچین مطلب کلیدی رو تو باشگاه نگفته بودیم. می دونم که به خیلی ها می تونه کمک کنه؛ مخصوصا به اونایی که به این مطالب ناب، به چشم شعار نگاه نمی کنن.

******

سلام؛ یه چیز جالب! داشتم باشگاهو می خوندم شوهرم با دخترم اومدن خونه. براش دراژه (اسمارتیز خودمون) خریده بود. روى بسته رو نگاه کردم. دیدم بببببله! همه اون مواد عجیب و غریب شیمیایى رو داره. با هر ترفندى بود ازش گرفتم و جاش یه سیب بهش دادم. حس هم اندیشانى بهم دست داده. چقدر شما خوبین.

(مریم گلى، شهرکرد)

******

سلام؛ می دونید! منم یکی از همونایی هستم که خیلی وقتا احساس تنهایی می کردم. خیلی وقتا شکایت می کردم که چرا هیچکی نیست منو درک کنه. درسته! ماها تنهاییم؛ ولی بیشتر از اون فراموش کاریم. یادمون می ره که قلبمون کعبه اصلی خدا است. هر گاه تنها شدیم یادمون نره: همیشه خدایی هست.

(ایوب خبازی، ۱۸ساله، کازرون)‏‎ ‎

امید: یه نکته ای هست. می دونید چرا کسی که خدا رو داره احساس تنهایی  نمی کنه؛ چون وقتی خدا تو زندگی آدم باشه؛ وقتی تو همه کارهامون خدا رو در نظر داشته باشیم؛ غیر از اینکه دلمون بهش گرمه و حس اطمینان بخشی داریم؛ هیچ وقت هم اجازه نمی دیم وقت باارزش و زندگیمون به بطالت بگذره؛ مرتب به فکر فرو می ریم و برا زندگیمون حرکتی می کنیم. تو هر شرایطی که باشیم.

******

سلاااااام به همه دوستای عزیز؛ امید! من همیشه منتظر بودم ساعت یک ظهر بشه و باشگاه بروز، که بخونم و حوصله ام سر نره؛ ولی حالا به لطف شما و کمک دوستان و تلاش و مبارزه خودم اینقدر هدف و برنامه دارم که الان (ساعت ده دقیقه به هشت شب) فرصت خوندن پیدا کردم؛ البته خوب هم هست چون پسرم خوابیده و می تونم راحت نکته ها رو یادداشت کنم. تازه بعدشم می خوام برم کتاب بخونم و روی خودشناسیم کار کنم و برای فردام برنامه ریزی کنم. (فک کنم اینجاها تنهایی بد نباشه) در ضمن حالا دلیل دیگه ای برای خوندن مطالب باشگاه دارم: "خودسازی" نه برای سرگرمی! از همتون ممنون به خاطر حس و حال خوشی که حالا دارم. امیدوارم همیشه باشید.

(مامان امیر مهدی، همون که صبح ساعت شش میره پیاده روی)

امید: من که می گم همون تصمیمت برای پیاده روی صبح خیلی تو این حال و هوات تاثیر داشته؛ واقعا حال آدم رو عوض می کنه. باعث می شه نگاه آدم به زندگی عوض شه. ساده از کنارش نباید گذشت.

******

سلام؛ من یه هم اندیشم و یه توانایی دارم که می خواستم بهتون بگم. شاید یه روزی یه موقعی به دردتون بخوره. من خیلی خوب می تونم یه متنی رو بخونم. با مهارت و احساس. اگه برا همایشتون مجری خواستید می تونین رو من حساب کنید. اگه می شه جوابمو بدید. آخه خیلی حیاتیه نمی خوام استعدادم بدون استفاده بمونه...

(سمیه شیخی، ۲۱ ساله، اصفهان)

امید: من برای چند تا شهری که تو اولویت همایش قرار داره؛ مثل: همدان و اصفهان، فایلی باز کردم و هم اندیشانی رو که یه جورایی درباره همایش؛ استعداداشون و یا برنامه هاشون برای همایش پیامک می فرستن، با شمارشون آرشیو می کنم. شاید اون پیامک ها یه روزی به کار بیاد. رفتی تو آرشیو. ممنونم از همتون که هستین.

تعداد پیامک های دیروز: 2809

مطالب مرتبط
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B :S
کد امنیتی
رفرش
کد امنیتی
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 1613
  • کل نظرات : 1295
  • افراد آنلاین : 2
  • تعداد اعضا : 2748
  • آی پی امروز : 98
  • آی پی دیروز : 101
  • بازدید امروز : 247
  • باردید دیروز : 198
  • گوگل امروز : 4
  • گوگل دیروز : 2
  • بازدید هفته : 979
  • بازدید ماه : 445
  • بازدید سال : 141,551
  • بازدید کلی : 2,836,982
  • کدهای اختصاصی
    موسسه خیریه حمایت از کودکان سرطانی