loading...

باشگاه هم اندیشان

عاقبت بخیری

هم اندیشان چهارشنبه 17 دیماه 1393

حسین وفا بازدید : 591 چهارشنبه 17 دي 1393 نظرات (2)

خیلی وقته باهاتونم. از اولین کسانی هستم که سوار کشتیتون شدم. باهاتون قد کشیدم. با درداتون غصه خوردم. با شوخی هاتون خندیدم. دردها منو پختن و مدیونتونم. ممنون از بودنتون.

(یه هم اندیش دیگه باتجربه)

امید: سلااااام؛ فکر کنم دیگه وقتشه به خیلی هاتون دکترای افتخاری مهارت های زندگی بدیم. آره! دیگه وقتشه. 

******

سلام امید و دوستان؛ امروز فاطمه زهرای عزیزم به سن تکلیف رسیده. الانم داره نماز عشاء می خونه. دعا کردم انشاءالله عاقبت بخیر بشه. به امید خدا ۸ سال دیگه سوار کشتی هم اندیشان می شه.

(مامان فاطمه زهرا)

امید: یادت باشه حتما یه دفتر درست و حسابی براش درنظر بگیری تا حساب و کتاب نماز روزه هاش رو توش بنویسه. هم وقتی نگاش می کنه باعث تشویقش می شه و هم وقتی بزرگ بشه دعات می کنه؛ چون کاملا حساب و کتابا دستشه و تو سردرگمی نیست که چقدر نماز و روزه قضا گردنشه؟! می گم یادتونه دیروز از فوائد افتادن تو مسیر عاقبت بخیری یه چیزای مهمی گفتیم؟ چند تا دیگه اش رو هم می خوایم امروز بگیم. یکیش اینه که چون پدر و مادر تو مسیر درستن، بچه ها هم تو مسیر درست می افتن. وقتی پدر و مادر تکلیف خودشون رو نمی دونن، بچه ها بدونن؟ البته داریم بچه هایی که تو اینجور خونواده ها بودن و یه جورایی نجات پیدا کردن و عاقبت بخیر هم شدن. حالا از طریق دوست خوب، معلم خوب، کتاب خوب، یه اتفاق و یا هر چیز دیگه... ولی عقل می گه باید خودمون رو پاک کنیم تا نسل پاکی داشته باشیم. اینجور جاها نمی شه ریسک کرد. فرزند ناجور یعنی... 

******

هم اندیشان سه شنبه 16 دیماه 1393

حسین وفا بازدید : 602 سه شنبه 16 دي 1393 نظرات (0)

سلااام؛ تو این دو ماهی که باهاتون آشنا شدم چیزای زیادی ازتون یاد گرفتم. برای همتون دعا می کنم که ایشالا لحظه لحظه ی زندگیتون خدایی باشه و یه چیز دیگه اینکه: اگه همیشه دستمون تو دست خدا باشه هیچ وقت راهمونو گم نمی کنیم. قرارم نیست یه دفعه ای از این رو به اون رو بشیم. وقتی خودمونو به خدا بسپاریم (البته از صمیم وجود) و در مسیر خدا قدم برداریم راه به رومون باز می شه و به قول معروف می افتیم رو غلتک و هر چی بگذره معرفتمون بیشتر می شه و باورامونم عمیق تر.

(سارا، 18 ساله، کرمانشاه)

امید: سلاااااام؛ راستش! خیلی دوست دارم هممون به این جمله سارا خانوم عمیق شیم که اگه بشیم راهمون تو عاقبت بخیری هموار می شه. "وقتی در مسیر خدا قدم برداریم، راه ها به رومون باز می شه..." آخه خدا خودش گفته. خودش. اون آیه قرآن که یادتونه؟ 

والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا

کسانی که در راه ما مجاهده و تلاش می کنن قطعا به راه های خود هدایتشان خواهیم کرد. (عنکبوت/69)

******

هم اندیشان دوشنبه 15 دی ماه 1393

حسین وفا بازدید : 631 دوشنبه 15 دي 1393 نظرات (0)

سلام به آقا امید و هم اندیشای گل؛ خیر بودن عاقبتمون تو این دنیا یعنی شروع خوشیمون تو اون دنیا. خدایا کمکم کن که در میان این دنیای پرهیاهو عاقبتم به خیر بشه. تا با روی سفید در ایستگاه  "خدا" از کشتی هم اندیشان پیاده شوم. آمین. خدایا فقط برای رضای خودت...

(گل زری از نجف آباد)

******

سلام؛ می گم روسفید شی تو مایه های همون عاقبت بخیری خودمونه؟ آخه تو حسینیه محلمون، خادم شدم. داشتم استکان های چایی رو جمع می کردم چند بار بهم گفتن دخترم رو سفید باشی. حال خوبی دارم واقعا؛ اما حس می کنم لیاقتش رو ندارم که اونجا باشم! به برکت اسم امام حسین (ع) و دوستی با شما هم اندیشان دارم یواش یواش از گناه فاصله می گیرم. شاید باورتون نشه این اولین حسینیه ای هست که می بینم هر شب برنامه داره. ایشاالله هممون عاقب بخیر شیم!

(رسپینا، اندیمشک)

******

سلام؛ ممنون که هستین. به نظرم هر کی تو بحث شرکت می کنه و باعث ایجاد آگاهی هر چند کوچیک در بقیه می شه یک گام برای عاقبت بخیری برمی داره. خدا اجرتون بده.

(الهام)

******

هم اندیشان یکشنبه 14 دیماه 1393

حسین وفا بازدید : 586 یکشنبه 14 دي 1393 نظرات (0)

سلام امید؛ نمی دونم چرا هیچی متحولم نمی کنه. یه چیزی بگو تغییر کنم و دلم بلرزه. قدر لحظه هامو بدونم و نهایت استفاده رو ببرم. تغییر برام لازمه. اعتقادات و علاقه و انگیزم ته نشین شده تو دلم. به خونه تکونی نیاز دارم. کمکم می کنی؟!!

(کوثر)

امید: سلااااااام؛ یه چیزی می خوام بگم خواهش می کنم عمیق شیم. باشه؟ ببینین! باید باور کنیم که گناه ها تو حال معنوی مون تاثیر می ذارن. عین یه برنامه دقیق کامپیوتری! هر چه میزانشون بیشتر، حال معنوی مون خرابتر! اگه می خوایم حالمون خوب باشه باید گناه ها رو دستکم نگیریم؛ حتی گناه های کوچیک. گناه ها اگه زیاد بشه قساوت قلب می یاره. دیگه هیچ حرف حسابی تو گوشمون نمی ره! دیگه هیچ چیز متحولمون نمی کنه! استاد رحیم پور ازغدی می گفت: "حتی کم کم کارمون به جایی می رسه که اشتباه می کنیم و قهقهه می زنیم." می گفت: "البته قبل از اینکه چنین زمانی برسه و خداوند به حال خودمون رهامون کنه، بارها و بارها بهمون تلنگر می زنه و زمینه های تحول رو برامون ایجاد می کنه؛ ولی اگه همچنان بهشون بی توجه باشیم..." کوثر خانوم؛ اینکه احساس می کنیم به تحول نیاز داریم؛ یعنی اینکه هنوز خدا بهمون امیدواره و به حال خودمون رهامون نکرده. امیدوارم نیاد اون روزی که آخرین فرصتی باشه که خدا بهمون داده و ما...

******

هم اندیشان شنبه 13 دی ماه 1393

حسین وفا بازدید : 607 شنبه 13 دي 1393 نظرات (0)

سلام امید؛ بعضى وقتا الکى بازار گرمى می کنى ها... حالا ماجراى مهندس فتحى پور خیلى جالب بود؛ مطلب مرض عقوبت هم خوب بود؛ ولى راستش هر چه سعى کردم موهای تنم سیخ بشه، نشد. موفق باشید.

(مامان سارا و سبحان از چناران)

امید: سلااااام به همگی؛ راستش! من وقتی رازهایی رو کشف می کنم که می تونه تو رابطمون با خدا و عاقبت بخیری مون از یه طرف و کیفیت زندگیمون تو این دنیا از طرف دیگه، تاثیر بذاره، خیییلی خوشحال می شم و گاهی هم موهای تنم سیخ می شه! تو همون حال هم می یام و سریع براتون همه چی رو می گم. می دونین؟ من از وقتی اون مقاله رو خوندم هنوز، ذهنم درگیره! راستش! تا حالا هیچ وقت اینقدر به تاثیر جزئی ترین اعمال تو زندگی عمیق نشده بودم. استاد رحیم پور ازغدی، دیروز تو تلویزیون چیز جالبی گفت... "مرحوم میرزا جواد آقای تهرانی که مرد معنوی و بزرگی بود یک بار از خانه که خارج شده بود در میان راه برگشت و وقتی علت را پرسیدند گفته بود مورچهای روی عبایم بود، به خانه برگشتم تا مورچه را همانجایی که روی عبایم آمده بود بگذارم تا مسیرش را گم نکند."

******

هم اندیشان چهارشنبه 10 دیماه 1393

حسین وفا بازدید : 747 چهارشنبه 10 دي 1393 نظرات (0)

سلام امید؛ گفتی والدینی که به فرزنداشون بدی کنن حسابشون با خداست! یعنی چی؟ آخه یه دختر سه سال و نیمه دارم. راستش بلد نیستم چه جوری باهاش رفتار کنم. بیشتر وقتا یا کتکش می زنم یا با داد و بیداد باهاش حرف می زنم. خیلی لجبازه. به خدا دیگه کم آوردم. چیکار کنم که دوتامون عاقبت بخیر شیم؟ خواهش می کنم بهم راهکار بدید. به کتاب و هیچ چیز دیگه ای هم دسترسی ندارم. ایشالا که عاقبت بخیر شید. خودت و هم باشگاهی ها

(سیده زهرا)

امید: سلااااااااام؛ راستش! وقتی بچه ای لجبازی و بی تابی می کنه؛ اگه به خاطر بیماری نباشه، از سه چیزه: 1- خوابش می یاد 2- گرسنه و تشنه اس 3- به "توجه" نیاز داره. اگه پدر و مادر، حواسشون باشه تا این نیازا رو به موقع برآورده کنن، دیگه از خیلی بی تابی ها و لجبازی ها خبری نیست. یادمون باشه صبر بچه ها مثل ما بزرگا نیست؛ وقتی کارمون دارن یا چیزی ازمون می خوان اگه به تاخیر بندازیم، کلافه می شن و اون کلافگی گاهی تمام روز باهاشونه و خودمون هم متوجه دلیلش نیستیم! می گیم این بچه چشه؟ چرا اینجوری می کنه؟... اگه گفت: مامان! بیا نقاشیم رو ببین! نگو: "بذار اول ظرف ها رو بشورم، الان می یام!!!!" نترسین! این توجه ها بچه سه ساله رو پررو نمی کنه. تو سنی که بچه نمی فهمه باید باهاش مدارا کرد. کم کم که عقل اومد تو سرش و چیزی به نام صبر اومد تو وجودش، باید معنی صبور بودن رو بهش فهموند؛ درضمن اگه امروز مقاله ی طب سنتی (710) رو که درباره ی مرض عقوبته، بخونی کلا دیگه آروم می شی. آرومه آروم... اون مقاله هر کسی رو آروم می کنه. هر کسی رو...

******

هم اندیشان سه شنبه 9 دی ماه 1393

حسین وفا بازدید : 685 سه شنبه 09 دي 1393 نظرات (0)

امید: سلاااااام؛ می دونین؟... آخ! یادم افتاد باید کوپن حرف زدنم رو نگه دارم. این روزا خیلی لازم می شه...

******

امید؛ پدر شوهر خواهرم چند ساله که فوت شده. همه ی بچه هاش به یه جایی رسیدن به غیر از خواهرم. خواهرم با شوهرش حسابی برا این پیرمرد زحمت کشیدن. چرا بچه های دیگش که خونسرد بودن عاقبت به خیر شدن؟ واقعا چرا؟؟؟ اول پیامک بنویسین: حیرت!

(جوکار از خفر شرقی)

امید: تقصیر منه! آره! تقصیر منه که اول بحث نگفتم بیاین ببینیم منظور از عاقبت به خیری چیه؟ اونوقت دیگه لازم نبود کسی اول پیامکش بنویسه حیرت! حالا هم دیر نشده. بگین منظور از عاقبت به خیری چیه؟ اول پیامک هم بنویسین: پیشگیری از حیرت!!!!

******

هم اندیشان دوشنبه 8 دی ماه 1393

حسین وفا بازدید : 578 دوشنبه 08 دي 1393 نظرات (0)

امید: سلاااااااام

******

سلام؛ من که حق الناس گردنمه و اگه بگم زندگی خودم و چند نفر خراب می شه چیکار کنم؟ با پیاماتون بدتر می شه حالم وقتی که می بینم خدا از حق الناس نمی گذره. شرمنده ی خدام. خیلی وقته دارم توبه می کنم. خدا می بخشه؛ ولی از اینکه آبروم اون دنیا پیش عزیزام می ره می ترسم. یه روز خوش ندارم از عذاب وجدان. یه بچه دارم و بازم باردارم.

(18 ساله)

امید: بر اساس دینمون، تا وقتی انسان زنده است، هیچ جایی برا ناامید بودنش وجود نداره. راهکار، پشت راهکار؛ برا اینکه "هیچ" انسان پشیمونی، از رحمت خدا ناامید نشه. اگه کسی واقعا نمی تونه حقی که گردنشه رو بده یا رضایت طرف رو بگیره؛ به خاطر اینکه طرف مقابل در قید حیات نیست یا واقعا نمی شه پیداش کرد یا بحث آبرو و... در میونه (اون حق، مالی باشه یا غیر مالی مثل غیبت و یا هر چیز دیگه...) می تونه به نیت اون طرف، صدقه بده که به این نوع صدقه دادن می گن "رد مظالم" و باید به فقیر (ظاهرا غیر سید) داده بشه. برا این کار، هر کسی باید از مرجع تقلیدش اجازه بگیره؛ ولی اکثر مراجع اعلام کردن که: تا صد هزار تومان، نیاز به اجازه نداره. یه چیز دیگه: در جبران مظالم غیرمالی لزوما نباید اموال نقدی و جنسی پرداخت کرد و انجام هر کار خیری برای رد مظالم غیر مالی کافیه؛ یعنی اگه غیبت کسی رو کردی و الان پشیمونی و اگه بهش بگی دلش می شکنه و نمی تونی بگی، می تونی به جای صدقه دادن، به نیتش، کار خیر، انجام بدی. حالا راهکارا رو دیدین؟ رحمت خدا رو می بینین؟ حالا بازم بگین من ناامیدم!!!    

******

هم اندیشان یکشنبه 7 دیماه 1393

حسین وفا بازدید : 554 یکشنبه 07 دي 1393 نظرات (1)

امید: سلاااااااام؛ می گم من که سلام به این قشنگی کردم، دیگه برا چی حرف اضافی بزنم؟

******

سلام امید؛ از وقتی مقاله صفحه 670 رو خوندم بدجور درگیرش شدم. آقای  فتحی پور آدم خوبی بودن که با اون، به قول خودشون، انبساط خاطر با مرگ رو به رو شدن؛ اما من چی؟؟ چه جوری می خوام اونجا حماقت هام رو توجیه کنم؟ به خدا چی بگم؟ بگم دوستت داشتم و معصیتت رو کردم؟ بگم می دونستم میدونی چی ها تو فکرمه؛ اما کنترلشون نکردم؟ چیکار کنم؟؟ خدا شرمنده ام! دستم رو بگیر نذار غرق بشم.... امید یه چیزی بگو؟ از کجا شروع کنم تا اونی بشم که خدا می خواد؟ برای عاقبت به خیری باید چیکار کنم؟

(رقیه ام، خدا منو می شناسه)

امید: اولین قدم اینه که با تمام وجودت، باور داشته باشی که: خدا عاشق کسیه که با پشیمونی بره سمتش. عاشقشه. بقیه اش رو هم بهت می گیم؛ فقط حواست باشه این روزها، یه روز هم از هم اندیشان غافل نشی.  

******

هم اندیشان شنبه 6 دیماه 1393

حسین وفا بازدید : 526 شنبه 06 دي 1393 نظرات (0)

امید: سلاااام؛ حااالتون چطوره؟... می دونم که حال و احوال خیلی هاتون خوبه؛ اما بعضی هاتون هم... بعععله! کلاغه خبرش رو برام می یاره؛ بهم می گه که بعضی هاتون زانوی غم به دل گرفتین و دارین می گین: هیشکی نمی تونه حال من یکی رو خوب کنه! من داغونم! داغون!... ولی دیگه نگران نباشین؛ چون این هفته حرفایی می زنیم که حال خیلی ها بهتر می شه. قول می دم. مرده و قولش! اصلا حاضرم یه تار سبیلم رو گرو بذارم! تازه می دونم که خیلی ها با اون حرفا منقلب می شن و البته تعداد کمی هم باقی خواهند موند که بازم حالشون بده. می دونین؟ به زور نمی شه حال آدم ها رو خوب کرد. شاید اونا نیاز به زمان بیشتری دارن تا بعضی چیزها رو درک کنن. خیلی هایی که الان حالشون خوب خوبه، قبلا تو چنین شرایطی بودن و با یه جمله؛ حتی یه کلمه، یا با دیدن یه چیزی و خلاصه یه تلنگر و اتفاق، تکون خوردن. شاید براتون جالب باشه که خیلی از اولیای الهی هم یه نقطه ی تحول تو زندگیشون دارن؛ یعنی تو یه نقطه ای، اتفاقی براشون افتاده که افتادن تو این مسیر عاقبت بخیری. خلاصه همه ی اینا رو گفتم که بگم: بحث "عاقبت بخیری" رای آورد. 376 موافق در مقابل 49 مخالف. می گم حواستون هست که بی معرفت شدین؟ تعداد موافق و مخالف رو با هم جمع بزنین متوجه می شین!!! 

******

اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 1613
  • کل نظرات : 1295
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 2743
  • آی پی امروز : 3
  • آی پی دیروز : 45
  • بازدید امروز : 24
  • باردید دیروز : 352
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 4
  • بازدید هفته : 804
  • بازدید ماه : 1,351
  • بازدید سال : 72,636
  • بازدید کلی : 2,768,067
  • کدهای اختصاصی
    موسسه خیریه حمایت از کودکان سرطانی