loading...

باشگاه هم اندیشان

نا امیدی

هم اندیشان چهارشنبه 3 آبانماه 1393

حسین وفا بازدید : 578 چهارشنبه 03 دي 1393 نظرات (1)

سلام؛ امید، مشکوکی! نکنه سورپرایزت مثل خبر رفتن پیام باشه؟ نکنه مدیر یه جا دیگه شدی و می خوای بری؟؟؟؟!!

(طیبه ام از تهران)

امید: سلااااااام؛ می دونی؟ تقصیر منه که چند وقتیه حرف از اون عصام نمی زنم! بابا! کجا بهتر از اینجا؟ (آهنگین شد) کجا می تونه اینقدر حال آدم رو خوب کنه؟ دعا کنین همیشه امید تو باشگاه باشه. دعا کنین ناامیدی سراغ هیشکی نیاد! بریم ببینیم جناب حافظ چی می خواد بگه؟

******

غنیمتی شمر ای شمع، وصل پروانه

که این معامله تا صبحدم نخواهد ماند

برین رواق زبرجد نوشته اند به زر

که جز نکوئی اهل کرم نخواهد ماند

(مهدی کرزبر از بروجرد)

امید: جالبه! این شعر، بی ربط به سورپرایز امروزم نیست. یادتونه گفتم مهندس علیرضا فتحی پور، هفته ی قبل، تو تلویزیون، خاطراتی از اون دنیا رو گفت؟ آره! خاطراتی از دنیای پس از مرگ؛ چون بر اثر یه بیماری، چند لحظه ای از دنیا رفته و دوباره برگشته. متن صحبت هاش رو با کلی دردسر، خودم براتون پیاده کردم؛ چون عاقبت به خیری همتون برام مهمه. وقتی اون چیزا رو بخونین، به تنها نتیجه ای که می رسین اینه که باید راه عاقبت به خیری رو در پیش بگیریم. فرصتمون برای تصمیم گیری خیلی کوتاهه. یه وقت دیر نشه ها؟ اگه این فرصت رو از دست بدیم و عمرمون تو همین شک و شبهه ها تموم بشه، دیگه راه برگشتی نیستا! حافظ تو این شعر، تمام حرفش همین بود. برین مجله ی اندیشه (670) که سورپرایزم اونجا است...

******

هم اندیشان دوشنبه 1 آبانماه 1393

حسین وفا بازدید : 507 دوشنبه 01 دي 1393 نظرات (0)

سلام امید؛ داشتم تلویزیون نگاه می کردم همسرم گفت: چرا نمی زنی نوشته ها بیاد؟ با تعجب پرسیدم: نوشته ها؟! گفت: اونایی که آخر شب می خونی! زدم زیر خنده! بابا! هم اندیش بوده و ما خبر نداشتیم. پا به پای من می خونده. سلامت باشید.

(یه اراکی)

امید: سلاااااااام؛ می گم چن وقته می خوام بهتون بگم اگه دوست دارین دیگران؛ به ویژه همسراتون رو بیارین تو باشگاه، اولش فقط چیزای جالب رو براشون بخونین. چیزایی رو که می دونین خوشایندشونه. اگه شرایطش نیست هم براشون تعریف کنین. کم کم... آره دیگه... کم کم مثل من و خودتون، گرفتار باشگاه می شن.   

******

هم اندیشان شنبه 29 آذرماه 1393

حسین وفا بازدید : 615 شنبه 29 آذر 1393 نظرات (1)

امید: سلاااااااااام؛ می گم حتما کنجکاوین ببینین نتیجه ی نظرسنجی چی شده؟! راستش! منم دل تو دلم نبود. گفتم نکنه دیگه نتونم اون همه حرفای خوبی که تو دلمه رو بهتون بزنم! خب! بریم سر نتایج. تا ساعت 10 امروز 2057 پیامک برا نظرسنجی فرستاده شد. اینم جزئیاتش...

 

101- امیدی وجود نداشته باشه و فقط و فقط پیامک.

13 مورد

102- امید فقط سلام و علیک و خداحافظی کنه و پیامکا رو کنار هم قرار بده.

5 مورد

103- امید حتی الامکان تو حرف زدن خویشتن داری کنه و فقط در مواقع ضروری، پاسخ بده.

67 مورد

104- امید هر جا لازم دونست حرفش رو بزنه و تلاش کنه کمتر حرف بزنه.

319 مورد

105- امید هر جا لازم دونست "به راحتی" حرفش رو بزنه.

1653 مورد

******

هم اندیشان چهارشنبه 26 آذرماه 1393

حسین وفا بازدید : 646 چهارشنبه 26 آذر 1393 نظرات (1)

سلام به دوستای خوبم؛ خواستم بگم داستان مجله ی گوناگون صفحه870 رو یادتون نره بخونین. هم مرتبط با بحثه و هم خیلی قشنگه. راستی! زینب جون پیامت خییلی تووووپ بود. کلی خندیدم. فک نکنم امیدخان دیگه جرأت کنه "دو" کلمه صحبت کنه!! مگه نه امید؟؟

(ندا، خرداد 69، حسابدار، ایلام)

امید: سلااااااااااااااااااااام (یه کلمه)

******

سلام امید؛ خسته نباشى. شاید همه بگن که زیاد حرف می زنى؛ اما از یه چیز مطمئن باش که حرفات واسه ما آرام بخشه. امید؛ تو حرف بزن فقط سلام و خداحافظش واسه ما باشه.

(فرزاد و مهراد از ورامین)

امید: ............ (خودتون دیگه باید حدس بزنین امید اینجا چی می خواست بگه و "طفلی" نتونست. می دونین چی می خواست بگه؟ می خواست بگه: بابا! تکلیف ما رو روشن کنین! حرف بزنیم یا نزنیم! می خواست بگه: اصلا بیاین نظرسنجی بذاریم و هر کی کد مورد نظرش رو به 3000048 ارسال کنه.)

 

101- امیدی وجود نداشته باشه و فقط و فقط پیامک.

102- امید فقط سلام و علیک کنه و پیامکا رو کنار هم قرار بده.

103- امید حتی الامکان تو حرف زدن خویشتن داری کنه و فقط در مواقع ضروری، پاسخ بده.

104- امید هر جا لازم دونست حرفش رو بزنه و تلاش کنه کمتر حرف بزنه.

105- امید هر جا لازم دونست "به راحتی" حرفش رو بزنه.

******

هم اندیشان سه شنبه 25 آذرماه 1393

حسین وفا بازدید : 546 سه شنبه 25 آذر 1393 نظرات (4)

امید: سلااااام؛ من دیگه از امروز کم حرف می زنم! چرا؟ چون دیروز بعضی هاتون دعوام کردین که چرا اینقدر حرف می زنی. تازه! از تیکه هایی که انداختین بگذریم. نه!... از یکیش نگذریم. درسته حال ما رو گرفت؛ ولی ممکنه حال و هوای شماها رو عوض کنه...

******

ما: سلام!...

امید:

.

.

.

ما: می خواستم...

امید:

.

.

.

ما: من...

امید:

.

.

.

خب! همه تون رو به خدا می سپارم. از اون هایی هم که به دلیل زیادی پیام ها، پیامشون درج نشد عذر می خوام.

ما:؟!

(زینب امینی، 24 ساله از کرمانشاه)

******

هم اندیشان دوشنبه 24 آذرماه 1393

حسین وفا بازدید : 878 دوشنبه 24 آذر 1393 نظرات (0)

سلام؛ خوبین؟ امید، یه سوال بپرسم؟ می خوام بدونم چرا این مطالبی که تو باشگاه می خونم یادم نمی مونه و زود فراموشم می شه؟ حتی بحث دیروز یا اون هفته اصلا یادم نیست. وقتی می گی هر کی بیاد  هم اندیشان کلی تغییر می کنه و کلللی چیز یاد می گیره من حسودیم می شه؛ چون واقعا تغییری نکردم. من رفتم ناامید شم. فعلا خداحافظ

(فاطمه،20 ساله)

امید: سلام بر همگی؛ می گم فاطمه خانوم؛ تا حالا حتما یه چیزایی درمورد ضمیر ناخودآگاه شنیدی؟ نگران نباش! این اطلاعاتی که فکر می کنی یادت می ره، همه می رن اونجا. حالا برات می گم فایده اش چیه. ببین! ذهن انسان مثل یه کوه یخ شناور در آب می مونه که یه بخش کوچیکش بیرون آبه (ضمیر خودآگاه) و بخش بزرگی از اون در زیر آب (ضمیر ناخودآگاه). همه ی کارهایی که هر روز داریم با فکر و اراده و آگاهی انجام می دیم؛ تصمیماتی که می گیریم؛ قضاوتی که می کنیم و یا اگه تجزیه و تحلیلی هست، همه اش توسط یه ستاد اجرایی با عنوان "ضمیر خودآگاه" انجام می شه؛ ولی نکته ی جالب اینجا است که پایه و اساس همه ی این تصمیمات در ضمیر ناخودآگاه شکل می گیره. چرا؟ چون انسان بر اساس باورهاش فکر می کنه؛ تصمیم می گیره؛ قضاوت می کنه؛ تجزیه و تحلیل می کنه و باورها هم در ضمیر ناخودآگاه شکل می گیرن. ضمیر ناخودآگاهه که باورهای انسان رو می سازه؛ شخصیت و هویت انسان رو شکل می ده، اعتماد به نفس بهش می ده و روحیه انسان رو در هر لحظه از عمر او می سازه. چطور؟ با همین معلومات و اطلاعاتی که از بدو تولد ازطریق حواس پنجگانه دریافت می کنه. همینا بتدریج باورهای انسان رو شکل می دن و ما خودمون داغیم و حواسمون نیست. پس دیگه نگران این نباش که این اطلاعات چی می شن! باشه؟ اینا دارن بتدریج نظام باورهات رو شکل می دن. اینجوری...

******

هم اندیشان یکشنبه 23 آذرماه 1393

حسین وفا بازدید : 606 یکشنبه 23 آذر 1393 نظرات (2)

امید: سلاااااام؛ اگه گفتین الان داشتم چیکار می کردم؟... راستش! داشتم فکر می کردم. به اینکه با عجب آدمایی تو این باشگاه باید سر و کله بزنم!!! آدم که نه!... فرشته! (ترسیدین؟ نه؟!) بابا! شماها فرشته این! داشتم حرفای هفته ی قبلتون رو مرور می کردم. درباره ی عواقب ناامیدی. چه اونایی که درج شد و چه اونایی که درج نشد. می خواین جمعبندیش رو براتون زیرنویس کنم؟! پس ملاحظه بنموویید...

 

- از مهمترین عواقب ناامیدی، جولان پیدا کردن شیطانه و نتیجه اش هم دوری از خدا و سست شدن ایمانه. دوری از خدا برا انسانی که سرشت خدایی داره، نتایج زیانباری داره.

 

- ناامیدی باعث می شه انسان دیگه امیدی به زندگی نداشته باشه. از زندگی سیر می شه و دیگه هیچ چیز براش اهمیتی نداره. کسی که احساس کنه زندگیش رو باخته، دیگه چیزی نداره از دست بده و ممکنه دست به هر کار نادرستی بزنه. اگه ناامیدی از بخشش خداوند به خاطر انجام گناهی باشه هم به ادامه ی گناه می پردازه! می گه: من که جهنمی هستم؛ پس چرا خودم رو از لذت دنیا محروم کنم؟ بزرگترین مانع خوشبختی و عاقبت به خیری، ناامیدی هستش.

 

- ناامیدی، انسان رو دچار سردرگمی و بلاتکلیفی می کنه و نسبت به هدف هایی که داره، بی انگیزه و دلسرد. ناامیدی باعث می شه انسان، در کارهاش ناامیدانه و از روى احساسات، تصمیم بگیره. انسان رو دچار غم و اندوه می کنه و باعث می شه تو زندگیش، دست از تلاش بکشه. انسان رو گوشه گیر و منزوی می کنه.

******

هم اندیشان چهارشنبه 19 آذرماه 1393

حسین وفا بازدید : 636 پنجشنبه 20 آذر 1393 نظرات (1)

به نام خدا. سلام؛ چند روز پیش یه داستان جالب شنیدم. گفتم برا شما هم بفرستم: فردی بود که همه ی نمازاشو به جماعت می خوند. شیطان هیچ جور نمی تونست جلوشو بگیره. یه شب وقتی داشت می رفت مسجد، شیطان تصمیم گرفت مانعی سر راهش قرار بده. کوچه تاریک بود و مرد هم هنگام عبور، پاهاش به مانع، گیر کرد و زمین خورد و لباسش کثیف شد. به خانه رفت و لباسش رو عوض کرد و فورا به طرف مسجد بازگشت؛ اما دوباره با مانعی که شیطان سر راهش قرار داده بود برخورد و باز هم دوباره خانه رفت و لباسش رو عوض کرد و راه افتاد. این بار در همانجا مردی دید چراغ به دست. وقتی به او رسید، آن مرد گفت: می خواهم همراهت شوم تا در نور چراغ، جلو را ببینی و هرگز، زمین نخوری. وقتی به مسجد رسیدند، گفت: کیستی؟ گفت: شیطان! بار اولی که زمینت زدم و لباست کثیف شد؛ این کارم نتونست مانع رفتنت به مسجد بشه و خداوند، گناهانت رو پاک کرد. بار دوم، گناهان خانواده ات رو. بار سوم ترسیدم گناهان همسایه هات هم پاک بشه؛ پس تصمیم گرفتم مانع رو بردارم و راهت رو هم روشن کنم.

(زینب صادق زاده، از سیدآباد آزاد شهر گلستان)

امید: سلااااااام؛ چند روز پیش یه کارشناس دینی تو تلویزیون می گفت:  قوانین معنوی، برا کم شدن مشکلات و خوشبختی و عاقبت به خیری خودمونه. هر چی ازشون بیشتر فاصله بگیریم، به همون میزان، هم مشکلات زندگیمون بیشتر می شه و هم از عاقبت به خیری فاصله می گیریم. می گفت: "خوشا به حال اونایی که معنویت رو جدی می گیرن." می گفت: "اینجور آدما هیچ وقت تو زندگی ناامید نمی شن؛ چون همیشه خدا رو در کنارشون دارن." حالا می خوام یکی دیگه از اون قوانین معنوی رو که تو زندگی، معجزه می کنه، براتون بگم: هر جای زندگی، موقع انجام یه کار خوب، اگه شیطان تردید تو دلتون انداخت و سد جلوتون ایجاد کرد، شما بتونید اون سد رو بشکنید، نتیجه ی شگفت انگیزش رو دیر یا زود می بینید. هر چی تلاشتون برا مبارزه، سختی بیشتری نیاز داشته باشه، نتیجه اش شگفت انگیزتره. شیخ رجبعلی خیاط، در اوج جوانی، وقتی یه دختر خانوم، تو خلوت، ازش درخواست... جالبه! شیخ رجبعلی، وقتی از اون خلوت، فرار کرد، از همون موقع، چشم بصیرت پیدا کرد.

******

هم اندیشان سه شنبه 18 آذرماه 1393

حسین وفا بازدید : 593 سه شنبه 18 آذر 1393 نظرات (1)

علیک سلام هم اندیشا! من یه مشکلی دارم. رفتم راه های حلشو پیدا کردم؛ اما هر کدومشو که امتحان کردم به نتیجه ای نرسیدم! "تلاش" زیاد کردم حالا ناامیدی داره بهم چشمک می زنه! امیدوارم بحث ناامیدی کمکم کنه.

(زهره از همدان)

امید: علیکم السلام جمیعا و رحمه الله و برکاته... می گم زهره خانوم؛ اگه مطمئنی که راهت درست و منطقیه، پیامک بعدی جوابته... 

******

سلام؛ ادیسون می گه: خیلی از شکست های زندگی، زمانی اتفاق می افته که اشخاص نمی دونستن چقدر به موفقیت نزدیک بودند، زمانی که از تلاش ناامید شدند و دست کشیدند.

(سارا نوروزی از گیلانغرب)

امید: عجب نکته ای بودا! همگی حواستون بود؟!

******

اندکی تامل: اگر همان کاری را انجام دهید که همیشه انجام می دادید، همان نتیجه ای را می گیرید که همیشه می گرفتید.

(نیلوفر، کرمانشاه)

******

هم اندیشان دوشنبه 17 آذرماه 1393

حسین وفا بازدید : 553 دوشنبه 17 آذر 1393 نظرات (2)

سلام امید؛ این چه راه حلیه که تو هم اندیشان قدیم به اون خانومی که همسرش سیگاری بود دادین؟ یعنی چی که به فضای او وارد شوید تا گاهی لذت سیگار کشیدن رو ببره؟ خیلی خنده داره! همین حرفا است که اینجور مردها رو پررو کرده! لطفا درست و حسابی مردم مشکل دار رو راهنمایی کنید.

(زینب، 23 ساله، دانشجوی علوم تربیتی از کرج)

امید: سلااااااام؛ د! همینه دیگه! برداشت نادرست از مطالب نتیجه اش می شه همین. بعدشم! این حرف من نیست. حرف روانشناس ها است. می گن: سیگار، جذابیت زیادی داره؛ اگه می خواین همسرتون سیگار رو ترک کنه، شما باید براش جذابتر بشین. با رفاقت. به جای سرزنش باید راه رفاقت رو در پیش گرفت و... حالا چه جوری؟ ساعت 17 امروز برین مقاله ی گوناگون (870) رو بخونین. به نظر من یکی از بهترین مقاله هاییه که تا حالا دادیم. به شرطی که تا آخرش رو بخونین. آهای خانومایی که همسر سیگاری دارین و مرتب ناامیدانه پیامک می دین که چیکار کنیم؟! می دونم که امروز به این نتیجه می رسین که واقعا این درسته که "موقع ناامیدی، همیشه یه راه هایی وجود داره، باید اون راه ها رو پیدا کرد" و البته درست هم بهش عمل کرد و صد البته، صبوری هم به خرج داد.     

******

تعداد صفحات : 2

اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 1613
  • کل نظرات : 1295
  • افراد آنلاین : 4
  • تعداد اعضا : 2743
  • آی پی امروز : 77
  • آی پی دیروز : 102
  • بازدید امروز : 2,077
  • باردید دیروز : 1,664
  • گوگل امروز : 12
  • گوگل دیروز : 8
  • بازدید هفته : 2,077
  • بازدید ماه : 5,305
  • بازدید سال : 90,647
  • بازدید کلی : 2,786,078
  • کدهای اختصاصی
    موسسه خیریه حمایت از کودکان سرطانی